تکامل . برگه ی دوم Evolution
تجمع این ذرات ، عالم جماد را به وجود آورد و صدها هزار سال دیگر گذشت تا این ماده ی غیر آلی به پست ترین نوع حیات نباتی یعنی علف تبدیل گردید که خودرو بود ، سپس صدها هزار سال دیگر گذشت تا این حیات نباتی پست به ترقی و تکامل رسید و به حد اعلای زندگی نباتی رسید .
که در آن شاخه ، برگ ، گل و میوه وجود دارد و درخت تکامل یافته سازمان آلی کاملی شد که در آن برخی از خواص حیوانی همچون تمایز میان جنس نر و ماده ظاهر گردید .
آمده اول به اقلیم جماد
وز جمادی در نباتی افتاد
سالها اندر نباتی عمر کرد
وز جمادی یاد ناورد از نَبَرد
از نباتی چون به حیوانی فتاد
نامدش حال نباتی هیچ یاد ( دفتر ششم مثنوی مولوی ابیات 3637 ببعد )
سالیان سال قبل از مولانا هم ، " ابن مسکویه " همین مطالب را با دید عرفانی بیان نموده بود ، فردوسی این مرد گرانمایه نیز به روشنی از " پدید آمدن " و نه از " خلقت " صحبت می کند :
از آغاز باید که دانی درست
سرمایه گوهران نخست
که یزدان ، ز ناچیز ، چیز آفرید
بدان ، تا توانائی آید پدید
توانائی همان است که امروز ما " انرژی " می نامیم ، از توانائی ، ماده پدید آمد ( دانش پیش رفته ی امروز ، جهان را برآمده از دو بهر : توان ( انرژی ) و ماده دانسته است ) .
ببالید کوه ، آبها بر دمید
سررستنی سوی بالا کشید
بالیدن یا روئیدن کوه ها از زمین که همگی از دانسته های باستان ایرانیان پاک اندیش بوده حدود دویست سال قبل در اروپا شناخته و نتیجه گرفته شده است .
در تائید مطالب بالا می توان به کتاب های
" بندهش " رویه ی هفتاد – " یشت ها " دفتر دوم – " فروردین یشت " رویه ی هفتاد و دو – " بندهش " رویه ی چهل – " زامیاد یشت " بند نخست رویه ی سیصد و بیست و چهار – و نیز کتاب " التفهیم ... " ابو ریحان بیرونی رویه ی پنجاه و هشت و پنجاه و نه مراجعه نمود تا مشخص شود که ایرانیان باستان حقیقت را دانسته بودند و آنرا بیان می داشتند تا مردمان فهیم به آغاز پیدائی " جان " برسند ، زیرا که هر دو بهر از هستی جهان با جان همراه می شوند و جان می یابد و جان در تن او روان می گردد .
برآیند این روان بودن جان آنست که زمانی باید به پایان رسد ، زیرا اگر پایان نیابد ، نشان از آن خواهد داشت که روائی ندارد ، و اگر روان بودن جان را از هستی بگیریم همانا نیستی خواهد بود که آنرا مرگ می نامیم .
ادامه دارد