خدا برگه ی پنجم

خدا ، برگه ی پنجم

2هر کس پندارد که ذات خدا را شناخته ، خود را فریفته است و نیز فریب اسماء و صفات را خورده است .

اندیشه مخلوق است و مخلوق هرگز  با خالق اینهمانی پیدا نمی کند ، پس چنین عاشقِ خدائی ، عاشقِ وهمِ خویش است .

تصوّر کنید ، اگر گاو و خر  ، خدا را تصوّر می کردند ، تنها او را به صورت خود تصور می کردند ، انسانی هم که برای خدا صورتی قائل شود همین حکم را دارد .

گر توّهم می کند او عشق ذات

 ذات نبود وهم اسماء و صفات

وهم زاییده ز اوصاف و حدست

حق نزاییدست او لم یولدست   ( دفتر اوّل )

عقل سایه حق بود  ، حق آفتاب

سایه را با آفتاب او چه تاب ؟

آنکه در ذاتش تفکر کردنیست

در حقیقت آن نظر در ذات نیست

هست آن پندارِ او ، زیرا به راه

صد هزاران پرده آمد تا اله

هر یکی در پرده موصول خوست

وهم او آنست کان خود عین هوست   ( دفتر اوّل )

گر بدیدی حسِ حیوان شاه را

پس بدیدی گاو و خر الله را    ( دفتر دوم )

3هر آنچه که در اندیشه گنجد فانی است ، پس خدا آن است که در اندیشه نمی گنجد .

هر چه اندیشی پذیرای فناست

آنکه در اندیشه ناید آن خداست   ( دفتر دوّم )

4خداوند نه حاضر در موجودات است و نه فراتر از موجوذات و نه چیزی در میان این دو ، " چون " و " چرا " بر نمی تابد ، در اندیشه نمی گنجد ، زیرا مثل علّت ، قرین بقه معلول نیست .

متصل نه ، منفصل نه ، ای کمال

بل که بیچون و چگونه و اعتلال

ماهیانیم و تو دریای حیات

زنده ایم از لطف ای نیکو صفات

تو نگنجی در کنار فکرتی

نی به معلول قرین چون علتی   ( دفتر سوّم )

5خداوند بر اثر غم ، کاسته نمی شود و از درد انسان غمگین نمی گردد .

درست است که بخشنده است و رحمن و رحیم ، امّا رحمتش همچون رحم بشری نیست ، زیرا طبیعت رحم بشری غم است.

فقط اثر رحمتِ وصف ناپذیر او را می توان دید ، امّا ماهیّتِ این صفت به فهم در نمی آید ، پس همه کمالاتی که به او نسبت می دهیم تنها از راه آثار و شواهد بر ما معلوم می شود .

ای عجب از سوزشت او کم شود

یا ز دردِ سوزشت پُر غم شود

رحمتش نه رحمت آدم بود

که مزاج رحمِ آدم غم بود

رحمت مخلوق باشد غصه ناک

رحمتِ حق از غم و غصه ست پاک

رحمتِ بی چون چنین دان ای پدر

ناید اندر وهم از وی جز اثر

ظاهرست آثار و میوه ی رحمتش

لیک کی داند جز او ماهیّتش ؟

هیچ ماهیّات اوصاف کمال

کس نداند  جز به آثار و مثال   ( دفتر سوّم )

ادامه دارد ......