بررسی پیدایش جهان ، برگه ی پنجم
بررسی پیدایش جهان ، برگه ی پنجم
بررسی پیدایشِ جهان
برگه ی پنجم
و امّا نخستین انسان " پلاس گُس Pelasgos " بود ، او نیای مردمانِ " پلاس Pelas " بلود و از زمینِ " اَرکادیا Arkadia " برآمد و بعد از او دیگران ، که به آنان ساختن کلبه و همچنین خوردن تخمِ درختِ بلوط را آموخت .
این مردمان پوشاکشان را از پوست خوک می دوختند ، چنانکه هنوز امروزه در مردم بیچاره ی " ای یوبُی اَ Euboia " و " فوکیس Phokis " دیده می شود .
1 – برابر نوشته ی " هُمِرُس Homeros " همه ی خدایان و آفریدگان ، ریشه از رود " اُکِ اَنُس Okeanos " گرفتند که در میانه ی جهان است و " تِثوس Tethys " مادر همه ی فرزندان او بشمار می آید .
( میانه ی جهان بر اساس نوشته های باستانی و یشت ها ، دفتر نخست ، برگه ی 480 ، دهانه ی رودِ اَرَنگ بوده که در ادامه به آن خواهیم پرداخت )
2 – امّا پیروان " اُرفیوس Orpheus " می گویند که شبِ سیاه بال ، خدا بانویی که حتی " زیوس ( دسیوس ) - Zeus " از او عبرت می گیرد ، از باد ، که دلداده ی او بود ، باردار می شود و یک تخم سیمین در بر سیاهی می گذارد و " اِرُس Eros " که برخی هم او را " فانِس Phanes " نامیده اند ، از این تخم بیرون می آید و هستی را آغاز می کند . " اِرُس Eros " از این تخم بیرون می آید و هستی را آغاز می کند .
" اِرُس Eros " هم زن و هم مرد بوده و بال های زرین داشته است . گاهی با چهار پسرش مانند گاوِ نر یا شیر بانگ می زند و گاهی هم مانند مار ، آواز می کرد یا مانند بز.
مادرش که او را " اِریکاپای اُس Erikapoios " می نامید یا " پرُتُ گِنَس فایثن Protogenos Phaethon " با او در یک غار می زیست . او خود را به سه گونه ی " شب " ، " نظم " و " حق " نشان می داد .
جلوی غار ماری که نمی شد از او گریخت بنام " رِاَ Rhea " جای گرفته بود و یک طبل روئین می نواخت و احساس مردمان را به سوی پیش بینی های خدابانو می کشانید .
" فانِس Phanes " زمین را آفرید ، همچنان آسمان را و خورشید و ماه را . امّا خدابانوی سه شکلی بر هستی فرمان می راند تا آنکه فرمانروائی به " اورانوس Uranus " رسید .
ب – پیدائی جهان برابر اندیشه ی فیلسوفانه
( اگرچه خواندن اساطیر و دیدگاه های فلسفی حقیقتاً برای همه بجز پژوهندگان امری کسل کننده است اما برای نتیجه گیری موارد یاد شده و به ویژه رسیدن به حقیقت موضوع ضرورت دارد ) .
1 – به گفته ی برخی از محققین ، در آغاز تاریکی بود و " خااُس Chaos " از اندرون تاریکی پدید آمد . از جفت گیری تاریکی و " خااُس Chaos " شب و روز پدیدار شد ، همچنین " اِربُس Erebos " و هوا . و از جفت گیری شب با " اِرِبُس Erebos " نابودی ، پیری ، مرگ ، کشتار و قتل ، وارستگی ، خواب و خواب دیدن ، جنگ و بدبختی ، خشم ، کین ، شادی ، دوستی ، دلسوزی ، و سه خدابانوی بخت و سه " هِسپرید Hesperid " .
از جفت گیری هوا و روز ، مادرِ زمین پدید آمد ، همچنین : رشک ، لج ، دروغ ، دشنام ، کین کشی ، بسیار خواهی ، جنگ ، پیمان ، فراموشی ، هراس ، غرور ، نبرد ، همچنان " اوُکِ آنُس Okeanos " ، " مِتیس Metis " و دیگر " تیتان ها Titan " ، " تارتارُس Tartaros " و سه " اِرین Erinyen " با " فورین Furien " از جفت گیری زمین با " تارتارُس Tartaros " غولان پدید آمدند .
2 – از جفت گیری دریا و رودهایش " نِرِیدِن Nereiden " پدید آمدند ، امّا هنوز مردمان میرنده پدید نیامده بودند تا " پرُمثیوس Prometheus " پسرِ " ایاپتُس Iapetos " با همرایی خدابانوی " آثِنه Athene " آنان را به گونه ی خدایان پدید آورد . او از خاکِ رُس بهره برد ، و به همراه آب از " پاناپیوس Panapeus " که در " فُکیس Phokis " جای دارد و " آثِنه Athene " با نفس خود به آنان جان داد .
3 – برخی دیگر می گویند که : خدای همه ی هستی هر که هم بوده باشد ، چونکه برخی او را ماده ( طبیعت ) نامیده اند – ناگهان در " خااُس Chaos " پدید آمد و زمین را از آسمان ، آب را از آسمان و هوای بالا را از هوای زیرین جدا کرد .
پس از آنکه گوهرهای چهارگانه ی ( عناصر ) را از هم شناخته بود آرایشی ( نظمی ) بر آنها نهاد که تا امروز بر جای است . او زمین را به سرزمین های گونه گون پخش کرد ، که برخی از جاهای آن بسیار گرم و برخی جاها بسیار سرد می باشند و برخی جای ها هوانه میانه دارند ، او دشت ها و کوه ها را پیکره داد و آنها را با سبزه و درخت پوشاند ، بر روی آن تاق ( طاق ) آسمان را نهاد و بر روی تاق ، ستاره های درخشنده را ، چهار باد ، هر کدام را جایگاه داد ، او آبها را از ماهیان پُر کرد ، زمین را پُر از جانور و در آسمان ، خورشید و ماه و پنج ستاره ی روان را نهاد .
و پس از همه ، مــــردم را آفرید - که تنها آفریده است که در میان همه ی جانوران رویش را به سوی آسمان بلند می کند و خورشید و ماه و ستاره ها را می نگرد – امُا روشن نیست که آیا اینگونه بوده یا همان " پرُمِتیوس Prometheus " فرزندِ " اپاپتُس Iapetos " تنِ مردم را از خاک رُس و آب ، شکل داده و بخش هائی از گوهرهای جابجا شونده ( عناصر متحرک ) خدائی از آغاز پیدائی جهان هستی داشته اند . ( The Greek Mithse - pp 22 - 25 )
سه گونه اندیشه بدون هیچ پیرایه یا هواداری گفته شد و داوری به خواننده واگذار شد تا با درایت بدانها بنگرد ، امّا دیدگاهی عرفانی نیزوجود دارد که آن نیز پیوندی با دیدگاه باستانی ایرانیان دارد که هر چند در مقالات خود از این دیدگاه در نوشته های : تصوف و مولوی و وابسته به عرفان گفته شده با این وجود در جای لازم کوتاه اشاره ای خواهد شد .
می توان افزود که از سنجش هر سه دیدگاه ، اندیشه ی ایرانی در هندوستان رو به ویرانی نهاد و اندیشه ی هندی پس از گذر از پیچ و تاب افسانه های شگفت ، در یونان پیچیده تر گردید و بیش تر به خرافه آلوده گشت .
ادامه دارد ........