غوغاهای جریان های تاریخ ، برگه هشتم
غوغاهای جریان های تاریخ ، برگه هشتم
غوغاهای جریان های تاریخ ، برگه ی هشتم
و بسیاری از آیات دیگر که در آن شرایطِ ورود در قلمرو آسمانی مشخص شده است و نیز یک اصل دیگری مستقیم و غیر مستقیم اشاره شده است که " قلمرو آسمانی پس از داوری افراد بشر برای نیکان برپا خواهد شد " که همان حیات جاودانی است . که در اینصورت قلمرو الهی در زمان حال و در این جهان و بین مؤمنین موجود برپا نخواهد شد و نظرات کلیسا در این مورد قابل قبول نیست ، و مقصود نویسندگان اناجیل نیز همان مفهومی است که در مورد یهودیان و فرقه های مختلف همچون " اسنه ها " و پیروان یحیی بوده است .
شرایط ظهور این دوران در تأئید برداشت بالا پیش بینی می شود که ابتدا مصیبت و بلا نازل خواهد شد ، جنگ و ویرانی و فتنه همه جا را فرا خواهد گرفت .... سپس دنیا بهم خواهد خورد ، در اینحال پسر انسان با قدرت و جلال بسیار بر فراز ابرها خواهد آمد و به داوری خواهد نشست ..... یقین بدانید قبل از بسر آمدن زندگیِ این نسل همه ی این امور اتفاق خواهد افتاد ( مرقس 30 – 26/13 ) .
این پیش بینی تقریباً با همین جملات در انجیل متی و در انجیل لوقا نیز تکرار شده است ، که نظر نویسندگان اناجیل را در چگونگی پایان جهان و ظهور قلمرو الهی مشخص می نماید .
در کتاب دانیال نبی که مهم ترین رساله ی پیش بینی آخرت و قیامت در کتاب مقدس است ، جبرئیل به صورت مردی بر دانیال ( که در زمان کوروش می زیست ) ظاهر شده و به او می گوید : هفتاد هفته بر قوم یهود و شهر اورشلیم خواهد گذشت تا از گناه و زشتی پاک شود و یک مقدسی چون شاهی مسح گردد و یهودیان را به اورشلیم بازگرداند و عدالت ابدی را برقرار سازد که در شمار مصیبت های دانیال به یک نشان نفرت بار اشاره می کند که در معبد مقدس برقرار می شود ( دانیال 27 – 20/9 )
در انجیل مرقس 24 – 4/13 شاگردان عیسی ، پطروس و یعقوب و اندریاس بطور خصوصی از او سئوال می کنند علائم نزدیک شدن وقوع این امور و ظهور پسر انسان چیست ؟ عیسی در شمار مصائب و ویرانی ها از یک مکروه ویرانی و نشان نفرت بار سخن می گوید و توصیه می کند هرگاه آن نشان نفرت بار در جائی که نباید باشد قرار گیرد کسانی که در یهودیه هستند به کوه ها فرار کنند .
به این نشان نفرت بار و مصائب و بلایا در اناجیل هم اشاره شده است و نیز همان علائمی را نوشته اند که در کتاب دانیال بازگو شده ، البته در بین یهودیانِ دوران ظهور عیسی شایع بوده که هرگاه وضع اجتماعی به بدترین صورت درآید و جنگ و مصیبت و بلا همه جا را فراگیرد مسیح ظهور خواهد کرد.
البته این عقیده ابتدا در بین زرتشتیان باستان پس از زرتشت رایج بود که اثر آن در ادیان دیگر سبب شد که یهودیان و سپس مسیحیان و پس از آنان مسلمانان به نوعی به منجی آخر الزمان معتقد گردند .
هرچند این پیش گوئی های عامیانه ی کتاب مقدس که همه به زمان های بسیار دور تعلق داشته و بجای " 70 هفته " پیش بینی دانیال نبی قرن های متمادی از آنها گذشته بدون آنکه کوچکترین اثری ظاهر گردد ، که مجدداً مورد بهره برداری و وسیله ی تلقین قرار می گیرند تا واقعیت و رؤیا و خیال درهم آمیخته باشد .
در ادبیات مسیحی آن دوران از آنتی کریست یا " دجال " سخن گفته شده که با شیطان هم پیمان است و قبل از مسیح ظاهر خواهد شد که عیناً همین مطلب وارد دین اسلام نیز می گردد ، دجال خود را خدا نامیده و معجزات عجیبی از خود به ظهور می رساند و مردم را فریب داده و گمراه می نماید و شر و فساد را در جهان به کمال می رساند ، در این حال است که با ظهور
مسیح ، دجال نابود می شود و حکومت خدا برقرار خواهد شد .
در نامه ی اول یوحنا در فصل دشمن مسیح 18/2 این آنتی کریست مطرح می شود و سپس " پاولوس " در نامه ی دوم تسالونیکیان 12 – ½ این ضد مسیح را توجیه می کند و در مکاشفه ی یوحنا این اعتقاد به صورت تسلط کوتاه شیطان مطرح می شود ( 1/2 ) .
از تمام این اشارات می توان نتیجه گرفت که مسیحیان اعتقاد داشتند برای ظهور مسیح و آغاز حکومت خدا باید ابتدا جنایات و زشتی ها در جهان به نهایت برسد و جنگ و مصیبت و فلاکت عالم را فرا گیرد و مدت کوتاهی ضد مسیح ، شیطان یا دجال بر مردم مسلط شود و سپس مسیح برای نجات عالم باز گشته و حکومت خدا برقرار شود و این حکومت خدا منطبق است با روز داوری و حسابرسی ، یعنی همان اصلی که یحیی تذکر می دهد ، این روز همان روز رستاخیز مردگان است ( متی 23/22 و 31/25 و نیز مرقس 18/12 و نیز لوقا 27/20 و ....) .
بعدها این مطالب با اندکی تغییر در اسلام راه یافت .
در نتیجه با توجه به این آثار و علائم و شرایطی که برای ظهور حکومت خدا بیان شده باید آن را یک واقعه ی خارجی دانست که از نظر زمانی مشخص بوده و در این جهان اتفاق خواهد افتاد ، با این نتیجه و توصیف ، تفسیر کنونی کلیسا که این حکومت در ضمیر و باطن مسیحیان برپا می شود ، با معتقدات اولیه و حتی کانن مسیحیت و گزارشات و بیانات رهبران فکری دین مسیح مطابقت نمی نماید .
در ثانی اینکه تمام ادبیات کانن مسیحیّت یک زبان تأئید نموده که حکومت خدا واقعه ای قریب الوقوع است و بزودی برپا می شود و شواهدی ارائه شده که در حال ظهور است ( لوقا 22/7 ، 20/11 ، 20/17 و...) .
جالب است که بدانیم از زمان عیسی در اناجیل اعلام می شود که در قلمرو الهی ملایان و روحانیون راه ندارند ( متی 15 – 13/23 و در لوقا 38/11 و در مرقس 38/12 ) .
علی الحال در مکاشفه ی یوحنا که دیرتر از رسالات دیگر مسیحیّت تنظیم شده ظهور حکومت خدا شکل دیگری به خود می گیرد ، و بیان می شود که ابتدا باید روم نابود و مضمحل شود ( مسیحیّت به صورت واضح برای سلطنت هزار ساله خواهان نابودی امپراطوری روم است و اسلام نیز به صورت ضمنی خواهان نابودی امپراطوری ایران است ) و سپس خداوند ، شیطان را برای هزار سال در بند می کشد و در چاه بی انتهائی به زنجیر می کشد که در این هزار سال مسیح سلطنت خواهد کرد .
که این رستاخیز اول است و سپس برای مدت کوتاهی شیطان از زندان آزاد شده و یأجوج و مأجوج را که به تعداد شن های بیابان می شمارند برای نبرد گرد آوری می کند و اردوی مقدسین را محاصره می نماید ، امّا خدا از آسمان آتش بر او بارانده و ابلیس را با لشکریانش نابود می سازد ( مقایسه شود با اعتقاد وجود لشکر شیطان و در مقابل لشکر خدا در اساطیر ایرانیان باستان و سپس دیگر ادیان ) و این زمان خداوند بر تخت سفید می نشیند و به داوری می پردازد و حکومت واقعی خدا آغاز می گردد .
" لیندمان " و " کنسلمان " پس از تحقیق و بررسی نوشته اند : " گفته ی عیسی که حکومت خدا قریب الوقوع است ، یک تحول باطنی و درونی را اعلام نمی کند بل که اضمحلال جهان را خبر می دهد " .
ادامه دارد ..........