غوغاهای  جریان های تاریخ ، برگه ی چهاردهم

 

مولوی نیز همین مطالب کهن ایرانیان را بازگو می کند و مسئله ی خلقت را اشاره می کند :

صد هزاران سال بودم در مطار

همچو ذرات هوا بی اختیار

که جان موجودیّت خود را به صورت ماده آغاز نمود که شامل جوهر های فردی که خودآگاهی بسیار ضعیفی داشتند و دورانی بسیار دراز به همین سان  بسر برده و بی اراده و بی اختیار به این سو و آن سو کشیده شده سپس به صورت آتش و ابر  و آب و باد زندگی کرد و به مرحله ی بالاتر عروج نمود و وارد زندگی نباتی گردید .

مولوی در دفتر ششم مثنوی این مراحل را اشاره نموده و حقیقتِ  مسئله ی  خلقت را بیان نموده :

آمده اوّل به اقلیم جماد

وز جمادی در نباتی اوفتاد

سالها اندر نباتی عمر کرد

وز جمادی یاد ناورد از نبرد

نامدش حالِ نباتی هیچ یاد

جز همین میلی که دارد سوی آن

مولوی کراراً این مثال ها را بیان می کند تا سالک آگاه گردد که ماده چون بدل مایتحلل نبات شد زندگی آلی یافت ، و نبات چون بدل مایتحلل حیوان شد به زندگی حیوانی رسید و سپس به زندگی انسانی و ملک و خدا .

که تمام این نقطه نظرات مولوی در مورد خلقت را در مقالات متععد و اخیراً نیز در مقاله ی " ماقبل تاریخ " نوشته ام .

قبل از مولوی  نیز " ابن مسکویه " همین نظر را در آثار خود بیان نموده که :

" تجمع مواد اولیه ، عالم جماد را به وجود آورد ، ماده ی غیر آلی به پست ترین نوع حیات نباتی مثل علف تبدیل شد که خودرو است ، سپس حیات نباتی پست به حد اعلای زندگی نباتی بدل گردید که در آن اجزاء گوناگون شاخه و برگ و میوه هست ، و درخت تکامل یافته سازمان آلی کاملی شد که در آن برخی از خواص حیوان چون تمایز میان جنس نر و ماده ظاهر گردید ،

در مرحله ی انتقالی از نبات به حیوان بعضی از موجودات آلی را مثل مرجان ها می بینیم که بهر دو عالم گیاهی و حیوانی تعلق دارند ، ولی در آستانه ی حیوانیت تنها وجه تمایز میان کرم ها و نیاتات حرکت ارادی است ،  ابتدا حس بساوائی پرورش یافت که در طی جریان تطوّر به صورت حواس گوناگون درآمد ، اندکی از خواص انسانی در میمون ظاهر شد که بتدریج قامتش راست گردید و مثل انسان قدرت فهم در او پرورده شد ، در اینجا بود که حیوانیّت به پایان رسید و انسانیّت آغاز گردید " .

در نتیجه بخوبی مشخص می شود عارفان که به حقیقت خلق پی برده کاملاً فرآیند خلقت را دانسته و به داستان های خرافی و اساطیرگونه خلقت که گویندگان و نویسندگان کتاب های مقدس سه دین سامی وابسته نبوده و تنها مردمان عامی این توهمات غیر حقیقی را باور نموده اند .

با مطالعه ی تاریخ ادیان در خواهیم یافت که زرتشت بزرگ ترین و مهم ترین تحول را به وجود آورد ، وی طرح اعتقاد به خدائی  واحد که وابسته به قوم و ایل و عشیره و ملت واحدی نبود و در معبد و مکانی جای نداشت و خالق همه ی جهان و جهانیان بود را ارائه داد که در حقیقت وی مبتکر آن بود ، و اصولاً توحید از دین ایرانیان به دیگر ادیان انتقال یافته است .

ادامه دارد ..........