14 - ابیات 1371 و 1372 دفتر اوّل مثنوی معنوی

 هین به ملک نوبتی شادی مکن                           ای تو بستهِ  نوبت آزادی مکن

آنکه  مُلکش  برتر  از  نوبت   تنند                          بریر از هفت انجمش نوبت زنند

عبدالحسین زرینکوب در صفحه ی 153 کتاب نردبان شکسته در تفسیر این ابیات نوشته :

" وقتی مُلک و قدرت نوبتی و بی دوام باشد نیل بدان به اظهار شُکر و آزادی نه می ارزد ".

اگر چنین شرحی سست و سخیف از نظر تفسیر نیست چرا هیچ روشن فکر " تا کنون خاموشی " آن را نقد و اصلاح نه نموده ؟ هر مؤمنی می داند که خداوند در آیه ی 7 سوره ی ابراهیم فرموده : " لَئن شَکَرتُم لاَزِیدَنّکُم " آن وقت به اشتباه به نویسیم به اظهار شُکر نه می ارزد !!! مولوی کراراً در مثنوی اشاره نموده که " شُکر نعمت نعمتت افزون کند " آیا شارح از این نکته غافل بوده است ؟

کریم زمانی در صفحه ی 442 شرح جامی نوشته :

" ای اسیر در مُلک نوبتی و موقتی دنیا ، به داشتن این گونه مُلک ها شادمانی مکن ، چون هیچ مُلکی ماندگار نیست و ای کسی که اسیر و مقیّد به تو فیقات نوبتی و دوره ای هستی ، بی هوده دم از آزادی مزن ، یعنی مگو که من ز هر چه رنگ تعلّق پذیرد آزادم ، زیرا کسی که به تعینّات دل می بندد قطعاً آزاد نه تواند " .

کمال الدّین حین خوارزمی در صفحه ی 174 شرح جواهر الاسرار و زوائر الانوار نوشته :

"بدین ملک نوبت شادی مکن و چون در قید نوبت هستی ، پس دعوی آزادی مکن ".

ادوارد ژوزف هم در صفحه ی 164 نخجیران تفسیر خوارزمی را ارجح دانسته و آن را نقل نموده.

خرگوش ، نخجیران را که با شنیدن آزادی و رهایی از ستم شیر " شاد و خندان از طرب در ذوق و جوش آمدند "را با این ابیات پند می دهد و می گوید :

هنگامی که خداوند مُرادِ این دنیا را در غلبه بر دشمن بیرونی به نوبت می دهد  ( گاهی نوبت خرگوش است که لقمه ی شیر شود و گاهی بالعکس می گردد ) پس شما ای گروه نخجیران در این مُلکی که مرادتان گاه حاصل آید و گاه نامراد است شادی مکنید زیرا این شادمانی دوامی نه دارد و نوبتی است ، کما این که ظفر بر دشمن بیرونی یک زمان نوبت شیر بود و این زمان نوبت خرگوش شد ، و ای توئی که دولت و توفیقت وابسته به رسیدن این نوبت است اکنون احساس آزادی مکن ، شما فقط از دست یک دشمن بیرونی رسته اید و دشمن درونی که از دشمن بیرونی بدتر است هنوز وجود دارد و با بودن چنین دشمنی چه گونه خود را آزاد می پندارید؟

حال با شرح و تفسیر فوق ، آیا تفاسیر فوق الذکر " داشتن این گونه مُلک ها " ، " هیچ مُلکی ماندگار نیست " و  " تعینّات " ، " رنگ تعلق پذیرد آزادم " و " اسیر و مقیّد به توفیقات نوبتی " در معنی ابیات بیان شده ؟

ضمنا باید دانست این مُلک نوبتی ، این دنیای فانی فقط برای اهل ظّن و دید بوده و نوبت برای آنان معیّن می شود و برای او دولتی را ترتیب می دهند که رفعت آن از آسمان هفتم فراتر است و آن کس پادشاه جاوید است که همواره روحش در گردشی دائمی و به دور جانِ جانان در گردش است ، و قبلاً مولوی در مورد چنین کسی اشاره کرده بود " وانکه گردِ جان از آن ها مپرس ".

ادامه دارد