ادیان توحیدی
ادیان توحیدی
پیش گفتار
یکی از دوستان خواستار مقاله ای کامل در مورد ادیان توحیدی شده بود که لازمه ی این تحقیق بررسی همه ی مسائل اینمورد می شد که طبعاً اندکی طولانی خواهد شد .
البته این مقالات برای آنانکه به دنبال گوشه ای از حقیقت هستند شاید مفید باشد و الا آنانکه گرفتار تعصب بدون دلیل هستند باعث گمراهی است .
در ابتدا باید دانست و درک نمود که :
شناسائی ما با معرفت خودمان خدا را ،
ادراک ما با دانش های خودمان خدا را ،
تعقل ما با فهم ما و وهم های خودمان خدا را ،
همه و همه یافته های خود ماست و به خود ما بر می گردد .
بودا گفته است : " جویندگان راهِ معرفت ، باید که ضرورتِ همواره پاک داشتنِ تن و زبان و اندیشه ی خود را ، همیشه در یاد داشته باشند " .
برای پاک داشتن بدن ، باید که آدمی هرگز جانداری را نکُشـد ، دزدی نکند و تن به زنا ندهد .
برای پاک داشتن زبان ، باید که آدمی هرگز دروغ نگوید و یا لب به سخن ناسزا و فریب و حرف یاوه و هزل نگشاید .
برای پاک داشتن اندیشه ، باید که آدمی همه ی هواهای آزمندی و خشم و کج اندیشی را از سر بیرون کند که مهم ترین کار آن است که اندیشه و تن را پاک بدارد .
پیدایش :
قبل از هر مرحله ای و قبل از آنکه بشر به " خالق " اعتقاد پیدا نماید ، بشر کهن با دیدن تصاویر خود در آب و یا دیدن سایه ی خود در آفتاب و یا خواب دیدن مردگان و یا اتفاقاتی که هنوز صورت نگرفته ولی در حد تجربه ای اندک و نامفهوم شناخته شده بودند همانند زلزله ، سیل ، تندر ( رعد و برق ) و دیگر اتفاقات و بلاهای طبیعی تنها با ترس واکنش نشان می داد .
برای این ترس به دنبال مستمسکی برای رهائی و امید می گشت و اندک اندک دریچه ی ذهنش به دلیل محسوس تر شدن واقعییاتِ ناشناخته گشوده تر گردید و خود را با سایر موجودات مقایسه نمود و بر تمایز خود با دیگر موجودات عالم ( گیاهان و جانوران ) وقوف پیدا کرد و دریافت که غیر از جسم او نیروی دیگری هم وجود دارد که این نیرو " در درون و یا کنار اوست " که هزاران سال بعد منبعش را جز " قدرت لایزالی " ( قدرت ابدی ) ندانست .
از این دوران بشر تا حدودی موفق به درک تخیل خود گردید ، سپس به دنبال نامی بــرای این " قدرت ابدی " برآمد تا بتواند مفاهیم ذهنی خود را با آن توضیح دهد ، امّا چون قادر به تحلیل و تبین دقیق تصورات خود نبود آن منبع ( که در درون و یا در کنار خود دانسته بود ) را موجودی پنداشت که در درون یا ماورای او هستی مستقلی دارد ، سپس اندک اندک نام هائی چون : روح ، جان ، همزاد ، دَم بر آن گذاشت و از این زمان بود که پس از هزاران سال بشر به مرحله ی تئولوژیکی یا ربّانی پای گذاشت .
مرحله ی تئولوژیکی مرحله ایست که بشر تمام پدیده ها را ناشی از اراده ای شبیه به اراده ی خود ولی تواناتر از اراده ی خود دانست .
سپس بر مبنای تخیل خود ، افکار را سازمان دهی نمود و به پدیده های طبیعت با دید ربّانی نگریست و چون قوای طبیعت قوی تر و برتر بودند خود را اسیر قوای طبیعت دید و دانست که پدیده ها مرموز نیز هستند .
به این مرحله که رسید اعتقادات پیدا شد ، اعتقاد به توتم پرستی ، ستاره پرستی ، آفتاب پرستی ، و چند گانه پرستی آغاز گردید .
با پیدایش و حاکمیت ادیان ابتدائی و بت پرستی آنهم به جهت الهام و کمک گرفتن ، بشر به سوی خدایان متعدد روی آورد تا هنگام ترس و بی خویشیِ روانی از آنها کمک جوید و دردهای ناشناخته ی درونی خود را تسکین دهد که التجاء به یک منبع هم تسکین دهنده است و هم امیدوار کننده .
پس از هزاران سال دیگر سیر تکاملی فکر شکل گرفت و مرحله ی دوم که مرحله ی متافیزیکی یا فلسفی است آغاز گردید. در این مرحله بشر توانست پدیده ها را با قوای طبیعت توجــــیه نماید ، زیرا این مرحله بر مبنای تعقل بشرِ آن دوره قرار داشت و کم کم بشر از دید عقلانی خود به پدیده های طبیعت نگریست و علت علل پدیده ها را کم و بیش شناخت و از اینجا بود که اعتقاد به ادیان توحیدی آغاز گردید .
پس از آن بود که مرحله ی سوم یعنی مرحله ی علمی و تحقیقی آغاز گردید و بشر توانست تا حدودی بر قوای طبیعت تسلط پیدا نماید .
اکنون در این بخشِ اولیه نکاتی را به صورت پیشگفتار یادآوری می نمایم و سپس به متن می پردازم تا به اصل حقیقت برسیم تا دانا و نکته بین که به دنبال حقیقت است و یا به حقیقت رسیده بداند که :
آنچه هندو به زبان ودائی ، زرتشتی به زبان اوستائی ، یهودی به زبان عبری ، نصاری به زبان لاتین ، مسلمان به زبان عربی و ........... زمزمه می کنند و شعائری که به آن عمل می نمایند خود بخود کوچک ترین تاثیری در تحولّات گیتی ندارند ، اگر چه در درون مؤمن اثر گذار است .
مردمان در اثر یک فرآیند چندین هزار ساله با شخصیّت یافتن ساحر و جادوگر و رمّال و شیّاد و .... به خرافات دینی خو گرفته اند و اعتیاد پیدا نموده اند و همین اعتیاد باعث گردیده دین را با احساسات و عواطف و وهم و خیال بسپارند و علم و دانش و منطق را از این صحنه خارج کنند .
اثر یک دین زمانی عمیقی و حقیقی خواهد بود که در درون و ضمیر انسان ریشه بدواند و ناخودآگاه انگیزه و موّجد اعمال او گردد به همین علت است که بدون انگیزه ی عاطفی و تآثیر ضمیر ناخودآگاه نمی توان به باور حقیقی رسید .
ایمان مذهبی و پذیرش منطقی دو امر کاملاً متمایز و متفاوت است ، ما تنها به یک فرضیه ی علمی می توانیم از طریق منطق و تجربه و علم دست یابیم غالباً رساله ها و روایات دینی دستکاری و در اثر تزویر و یا تحریف و اغلب هم ناخودآگاه و یا آگاهانه تحریف صورت گرفته که طبیعتاً ارزش تربیتی خود را از دست داده اند .
ادامه دارد ....