ادیان توحیدی برگه ی دوّم
ادیان توحیدی
برگه ی دوم
تمدن های مختلف را که بررسی می نمائیم در خواهیم یافت که به بهانه ی " حکومت خدا " ، روحانیت بر مردم حکومت کرده است ، این تحمیل و تحمیق از آنجا ناشی می گردد که متولیان دین همیشه خود را نمایندگان خدا و یا جانشینان خدا معرفی کرده و می کنند .
چنین سلطه ای ضد حکومت خداوند است ، حکومت خداوند جز حکومت راستی و درستی و پاکی و مهر و محبت چیز دیگر نخواهد بود .
تاریخ کاملاً نشان داده است که سلطه ی روحانیت چه کلیسائی و چه غیر کلیسائی جز فســاد و تــباهی نتیجه ی دیگری نداشته است .
هدف همه ی ادیان یکسان بوده و هست و تنها راه های آنها تفاوت داشته ، به همین علت ، این راه ها فرع بر مقصد اصلی هستند که نباید به هدف لطمه وارد نمایند .
زرتشت چه جالب و زیبا گفته :
" دین به معنی هم آهنگی انسان با نیروهای موجود در جهان هستی و قانون طبیعت است " ، استفاده از نیروهای موجود در جهان هستی و کوشش صادقانه ی انسان در شناسائی نفس خویش و ارتباط آن با طبیعت ، مذهب حقیقی او را تشکیل می دهد .
اولین فردی که اعتقاد به " خدا " را مطرح نمود زرتشت بود که بزرگ ترین و مهم ترین تحول را بوجود آورد و طرح اعتقاد به خدای واحد که وابسته به قوم و عشیره و ملت نبود و در معبد و مکانی جای نداشت و خالق همه ی جهان و جهانیان است را ارائه نمود و در حقیقت وی مبتکر آن بود .
برداشت زرتشت از خداوند را بخوبی می توان از سرود سی و یک بندهای هفت و هشت درک نمود و آنرا با ترازوی عقل سنجید .
بند هفت : " او ( اهورامزدا ) نخستین اندیشه گری است که فروغش در انوار آسمانی منعکس گردیده و با نیروی خودش قانون ازلی راستی را آفریده تا یار و یاور نیک اندیشان باشد .
ای سرور دانا ، که همیشه یکسانی ، با فروغِ مقدست باطن ما را روشنائی بخش " .
بند هشت : " ای سرور دانا آنگاه که تو را در اندیشه ی خود دریافتم همانا تو را آغاز و سرانجام هستی شناختم و با دیده ی دل تو را نگریستم که توئی پدرِ منش نیک ، دادار درستین راستی و داور دادگــــر کردارهای مردم گیتی " .
( یکبار دیگر این سرود را مطالعه فرمائید : فروغش در انوار آسمانی منعکس گردیده - تو را در اندیشه ی خود دریافتم - تو را آغاز و سرانجام هستی شناختم - با دیده ی دل تو را نگریستم و .. ) این نکات را باید با آگاهی و اشراف کامل و عقل باید سنجید تا درک شود که در چهار هزار سال پیش زرتشت چه بیانی داشته .
در این مورد نکته ای را بازگو می نمایم تا به حقیقت رسیدگان دریابند :
پروفسور شدّر ، شرق شناس معروف آلمانی گفته :
" مغز غربی ما دو هزار سال است که بین خدا و انسان یک شکاف بزرگی را احساس می کند ، خداوندی مقدس و با عظمت و پُرجلال و بشـــری حقیر و گناهکار و محتاج آمرزش ( از نظر ادیان ) ، فقط گاهی انسان هائی سعی کرده اند به شکلی از این شکافی که امید پُرکردنش را نداشتند بجهنـد که این کوشش به عرفان ختم شده است " .
در عرفان سعی می شود تنش بین خدا و انسان را حتی در صورت امکان در لحظاتی چند برطرف سازند .
امّا در پیام زرتشت انسان با خالق به شکلی برخورد می کند که با عرفان بسیار نزدیک است و تجربه ی عرفانی با یک وضوح و اصالت نادری در آن منعکس می شود ، امّا این برخورد زرتشت فاقد شرایطی است که در زمان های بعد برای عرفان قائل شده اند ، یعنی معرفت و درک یک شکاف بین خدا و انسان که باید از میان برداشته شود .
به عنوان یک محقق وظیفه داریم تا جزء جزء جلو بروم تا تمام نکات برای خواننده روشن گردد و سرّه از ناسرّه مشخص گردد ،در مورد زرتشت این " انسان کامل " ( کسی که برای اولین مرتبه " اهورامزدا " را معرفی نمود و به صراحت بیان داشت که تو را در اندیشه ی خود دریافتم و تو را آغاز و سرانجام هستی شناختم و با دیده ی دل تو را نگریستم . این نکات با دقّت اگر خوانده شود و سپس مقایسه شود با گفتارهای مولوی در مورد شمس و سپس با قرآن مقایسه شود تمام مسائل روشن می گردد ) شاید بتوان بدرستی از یک عرفان باستانی ایرانی سخن گفت ، او فاصله ی بین امور الهی و انسانی را چنان متعادل ساخته که می تواند در حالی که خداوند را چون خالق و سرور عالم پرستش می کند در ضمن آن ، با او به یک مکالمه دو جانبه بپردازد و گاهی نیز خود ، این گفتگو را رهبری نماید و در این برخورد هیچگونه شکافی و فاصله ای بین خدا و انسان و احتیاج به از بین بردن آن احساس نمی شود .
دقیقاً از همین دید است که توجیه قوا و صفات انسانی خدا میسر می گردد که در آنها هم تأثیر خدا و هم رابطه انسان با آنها به ظهور می رسد .
زرتشت در یک بُعد خارج از جهان و خارج از انسان وجود خدا را درک نکرده بود بل که او را در واقعیت زندگی اخلاقی و اجتماعی احساس نموده بود ، خدا چون یک قدرت غریب و غیر قابل کشف نیست ، بل که او در جریان قالب گرفتن انتظارات و توقعات و احتیاجات زنده و حیات بخش به مرحله ی درک و آگاهی رسیده است . ( می توانم ادعا نمایم انسان کامل از خود زرتشت بوجود آمد اگر چه فعلاً قابل اثبات نیست ) .
زرتشت در یک مکاشفه ی درونی خدا را درک و اعلام کرده بود ، او در سرودهای خود بارها به صورت تجسم سمبلیک در یک جریان عرفانی در باره ی خدا و جهان ، جدائی دو روح نیک و شر و اختلاف بین پیروان آنها یا راستان ( راست کرداران ) و فریبکاران را مطرح ساخته بود و اینها تنها عناصر عرفانی در پیام اوست .
او همانگونه که از خدایان قدیمی قوم خود و آداب و رسوم و شعائر بریده و با آنها به مبارزه پرداخته بود ، همان گونه هم تمام محتوای اسطوره ای که در هند و ایران شکل گرفته بود را از موعظه های خود خارج ساخت.
درک و دریافت مذهبی زرتشت از درون زندگی و حیات جامعه مایه گرفته و او نه به اوهام و تخیلّات متوسل گشته و نه در خود نگری و ذهن گرائی غرق شده بود ، بل که با اندیشیدن به احتیاج قوم خود به نظام صحیح و محافظت و دفاع از امنیّت این نظام صحیح به چنین مسیری هدایت گردیده است .
ادامه دارد ....