ادیان توحیدی برگه ی سوم

خواندیم در بخش قبل که زرتشت اولین فردی بود که خدای واحدی را برای همه ی دنیا معرفی نمود و در سرود سی و یک او را  " اندیشه گری دانست که فروغش در انوار آسمانی منعکس گردیده " .

امّا هزاران سال بعد در کتاب عهد جدید و تنها در انجیل یوحنا باب اوّل آیات یک تا نه می خوانیم که :

" در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود . همه چیز بواسطه ی او آفریده شده و به غیر او چیزی در موجودات وجود نیافت . در او حیات بود و حیات نور انسان بود . و نور در تاریکی می درخشید و تاریکی آنرا در نیافت . شخصی از جانب خدا فرستاده شد که اسمش یحیی بود . او برای شهادت آمد تا بر نور شهادت دهد تا همه به وسیله ی او ایمان آورند . او آن نور نبود بل که آمد تا بر نور شهادت دهد . آن نور حقیقی بود که هر انسان را منوّر می گرداند و در جهان آمدنی بود ."

در این متن از انجیلِ یوحنا چند نکته بیان شده که : در ابتدا کلمه خدا بود . همه چیز بواسطه ی او آفریده شده ( یعنی بواسطه خدا همه ی موجودات آفریده شده ؟ ) و حیات نور انسان بود . نور در تاریکی می درخشید . شخصی از جانب خدا فرستاده شده که نامش یحیی بود و آمد تا بر نور شهادت دهد . یحیی آن نور نبود بل که شهادت دهنده بر نور بود .!!!

در کتاب عهد عتیق ، تورات ، سفر پیدایش ، باب اوّل ، آیه ی سوم و چهارم : " و خدا گفت روشنائی شود و روشنائی شد . و خدا روشنائی را دید که نیکوست و خدا روشنائی را از تاریکی جدا ساخت " .

و امّا در قرآن سوره ی نور آیه ی سی و چهار : " الله نور السموات و الارض مَثَل نوره کمشکوهِ فیها مصباح المصباح فی زجاجه الزجاجه کانها کوکب دُرِی یوقد من شجره مبارکه زیتونه ، لا شرقیه و لا غربیه یکاد زیتها یضی و لولو تمسه نار نور علی نور یهدی الله لنوره من یشاء و یضرب الله الامثال للناس والله بکل شی علیم " .

پس ابتدا زرتشت بیان نمود : فروغش در انوار آسمانی منعکس است .

سپس تورات بیان نمود : روشنائی بشود ، روشنائی شد و خدا روشنائی را دید .

پس از آن انجیل بیان نمود : در او حیات بود و حیات نور انسان بود ، و نور در تاریکی می درخشید ، شخصی از جانب خدا فرستاده شد که اسمش یحیی بود و برای شهادت آمد تا بر نور شهادت دهد .

پس از آن قرآن بیان نمود : خداوند نور آسمانها و زمین است ( و در ادامه ی آیه فرموده و خدا هرکه را خواهد به نور خود هدایت می کند ) .

اصولاً معنی و مفهوم نور چیسـت؟

در زبان فارسی و زبان علمی ، نور ترکیبـــی از دو میدان مرتعش الکتریکی و مغناطیسی عمود بر یک دیگر هست که به سبب وجود آن می توان اشیاء را دید .

در زبان عرب ، نور = به صورت اسم به معنای روشنائی ، به صورت فعل لازم و متعدی به معنی پرتو افشاندن ، روشنائی بخشیدن و روشن کردن است و اصولاً نور به معنای روشنائی و قدرت دید است .

پیشگفتار دوّم : در سوره ی مبارکه ی فتح آیه ی نهم وقتی اشاره می کند که مؤمنانی که با تو بیعت کردند به حقیقت با خدا بیعت کردند ، یعنی " انسان کامل " وجود دارد و آن انسان کامل خداست که زرتشت او را اندیشه گری دانسته که فروغش در انوار آسمانی منعکس گردیده ، وقتی زرتشت اشاره می کند " تو را آغاز و سرانجام هستی شناختم " و مولوی او را اول و آخر می نامد و قرآن و دیگر متون اسلامی هم به او با چنین اشاره ای خطاب می کنند و می فرماید از روح خود در او دمیدم و دست من بالای دست اوست ، کسی نیست جز انسان کامل .

این انسان کامل کیست که عرفا هم به آن بسیار تأکید می نمایند ؟

عزیز الدّین نسفی در کتاب  " انسان کامل " اشاره می کند که :

" انسان کامل آن است که او را چهار چیز به کمال باشد ....." و در ادامه بیان نموده که انسان کامل این چهار چیز و چهار چیز دیگر را به " کمال مطلق " ( به کمال مطلق ) داشته باشد و این انسان کامل فردیست کامل و آزاد . ( این انسان کامل فردیست کامل و آزاد )

هنگامی که بر اساس فرمایشات قرآن ، به فرشتگان دستور داده شد که این انسان کامل را سجده نمایند ( با وجود آنکه قبلاً دستور صریح داده بود که بر غیر خدا سجده نکنید ) این سجده ی بر انسان کامل ، عبودیت صرف است ، یعنی انسان کامل خداست و غیر خدا نیست .

ادیان توحیدی

توسعه و انتشار همه ی ادیان تحت تأثیر دولت ها و اقتدار آن دولت ها بوده و ادیان بزرگ که قلمرو وسیعی را  تحت تأثیر و یا نفوذ قرار داده به کمک یک دولت مقتدر و حتی یک دولت مقتدر جهانی صورن گرفته است ، زیرا توده های مردم پیـــــــرو عقل و منطق نبوده و نیستند و نخواهند بود و حتی برای تحریک منطق عاطفی نیز به عامل خارجی نیاز دارند .

برخلاف برداشت " توین بی " این ادیان جهانی نبوده که دولت جهانی را ساخته اند و یا می سازند ، بل که بر خلاف نظریه ی ایشان ، این دولت های بزرگ بودند که دینی را جهانی ساختند .

به عنوان مثال : 1 - دین یهود به کمک سلطنت های محلی سرزمین " یودا " در آن منطقه نفوذ یافت و چون این سلطنت محلی بود مذهب یهود در همان منطقه باقی ماند و با از بین رفتن این دولت محلی پیشرفت جامعه یهود متوقف شد .

2 - دین مسیح که همان دین یهود بود در " روم " تغییر شکل داد و هنگامی که در یک امپراطوری جهانی دین رسمی شناخته شد توسعه ی آن در سراسر مناطق زیر سلطه و نفوذ این امپراطوری صورت گرفت و از آنجا به دیگر مناطق نفوذ و گسترش یافت .

اگر دین مسیح بجای " روم " در فلسطین رشد می کرد مسلماً پیروان آن از دین یهود بیش تر نبود و شاید هم تا امروز اثری از آن برجای نمانده بود .

3 - دین اسلام هم با افزایش نفوذ خلفای گشور گشا و با جنگ و کشتار از مرزهای عربستان خارج گردید و به سرزمین های دیگر نفوذ کرد ، هرچند که این دین مختص عرب های مکّه بود .

مردمانی که تحت تسلط کشورهای مسیحی و اسلامی ، دین آنان را پذیرفتند هــــــرگز خود در صدد اطلاع از این ادیان برنمی آمدند و نیامدند ، بل که برخلاف آن خرافی نرین مذاهب موجود را در اثر عادت و وراثت به عنوان مشروعین و پیش رفته ترین عقاید برداشت می کردند .

نتیجه ی همین اعتیاد و وراثت است که در همین قرن هم هنوز ما به خرافی ترین برخورد می کنیم که برخی حتی به دوران بربریّت تعلق دارند .البته جامعه ی بشری در مسئله ی مذهب به ایستائی تمایل دارند و نه به پویائی ، حتی آنچه بنام ادیان بزرگ اعمال می گردد غالباً خرافات و موهومات است که دستگاه های کلیسائیِ دین در طی قرون و اعصار جعل کرده اند و با وجود این در مترقی ترین اجتماعات بدون هیچگونه عکس العمل چشمگیری از سوی اکثریت پیروی می شود .

همین ثبات و ایستائی در پذیرش دین موروثی خود به ترین شاهد و دلیل تداوم اعتیادی و مذهب است ، امّا از آنکه دین موروثی باشد باید توسط قدرتی در جامعه ثبیت گردد که به همین علت نیز غالباً با تغییر و تحوّل قدرت در یک جامعه ، دین نیز شکل معتقدات هیأت حاکمه ی جدید را بخود می گیرد .

در نتیجه غلبه ی سیاسی ، سلطه ی دینی را نیز با خود به همراه می آورد .

سلطه ی دینی قدرت همه جانبه را فقط برای خود می خواهد و مستمسک اخذ آن نیز " سلطنت خداوند " است .

ادامه دارد .....