درویش ، انسان ، ( دو کلمه حرف حساب از اندیشه حافظ )برگه ی دوم
شدیداً بر زمین فساد می کنند ، زیرا رذیلت را بجای فضیلت می نشاسند و دروغ را همچون راست جلوه می دهند ، رویه ی عملی اجتماع حیوانی آنها به دست آوردن رذائل و از دست دادن فضائل است .
در مقدمه ی کتاب " اخلاق ناصری " می خوانیم که :
" خواجه نصیر الدین طوسی در مذهب اسماعیلیان است و در دستگاه حاکمیت اسماعیلیان به فرمان و به نام آنها کتابی در << اخلاق >> می نویسد " .
هنگامی که مغولان بساط اسماعیلیان را بر می چینند ، خواجه نصیر الدین طوسی هم به مذهب پیشین خود باز می گــردد و به دستگاه حاکم جدید اسباب کشی می نماید و بر کتاب خود مقدمه ای تازه می افزاید که :
" اگرچه اسماعیلیان مخالف عقیده و مباین طریقه ی اهل شریعت و سنّت هستند ولی چاره ای نبود و به جهت استخلاصِ نفس دیباچه ای موافق طبع آنان پرداختم ، خلاصه تقیّه و کتمان کردم و چیزی ننوشتم که به آن اعتقاد نداشتم ".
اینک کتابـــــــی در اخلاق با ســـرآغازی خلاف اخلاق (سرآمد و توصیه کننده اسلامیِ اخلاق ، در بی اخلاقی نظیر ندارد ).
به خوبی درک می گردد که باتغییر فرمانروایان در تمام ادوار نظام ارزش های اخلاقی اکثر دولتیان درهم می ریزد تا آنجا که برای رسیدن به هدف ، راست و دروغ ، زیبا و زشت و نیک و بد را بجای یکدیگر می نشانند و بنا به مصلحت یکی را چون دیگری وا می نمایند .
در مقابل اخلاق ایستای شهروندی ، اخلاق این دولتیانِ بی اخلاق که بیش تر از دیوانیان و لشکریان و توانگران و روشنگران و شاعرانند " پویاست " و زمان به زمان رنگی دیگر می گیرند .
" سلمان ساوجی " در تمام عمر در ارزش مدّاح و پرورده ی نعمت " جلایریان " بود ، هنگامی که شاه شجاع تبریز را گرفت و سلطان جلایری فرار نمود ، همین مدّاح پیر در قصیده ای خشنودی نمود ه که :
" بتاز آمد به جویِ مملکن آبی " و " دوستِ شکست خورده و رفته را یأجوج بلا و فتنه ، و دشمن پیـــــــــــــروز آمده را اسکندر ثانی دانست "
و سر خود را سزای درگاه او ندانست و تملقات پست گفت :
ستاره ی کیوان به دربانی تو از آسمان فرود می آید و گربه ای را که نوید پیروزی با شیر پنجه می زند "
از این قبیل دروغ ها ، " زهی دولت کز اقبال همای سلطانیب " و " سخن به وصف رُخش چون ز خاطم سرزد " .
و هنگامی که ساه سجاع بازگشت و پادشاه جلایری مجدداً به تبریز آمد ، سلمان ساوجی قصیده ی تازه ای در ستایش ممدوح پیشین سرود تا آب رفته به جوی باز آید .
اخلاقی که نظراً فقط بر چنان شالوده ی اجتماعی سستی بنیان گذاشته شده عملاً سرانجامش به اینجاها می کشد ، و نمی تواند راهنمای استواری برای رفتار " انسان " باشد .
امّا اخلاق درویش که حافظ را الگو قرار دادم نظراً این جهانی است که ریشه در هستی شناسی و جهان بینی او دارد .
ادامه دارد .....