در آیه ی سی و یکم 31 آل عمران فرموده " قال ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفرلکم ذنوبکم والله غفور الرحیم - بگو ای محمد به جهودان و ترسایان اگر خدا را دوست میدارید از من پیروی کنید تا خداوند هم شما را دوست بدارد و گناهان شما را بیامرزد و خداوند آمرزنده و بخشاینده است " .

البته این آیه در مورد پیروی کردن ترسایان از حضرت محمد است و نه در مورد عشق و محبت به خداوند که برخی آنرا دلیل آورده اند .

در هر صورت  حدیث " هر کس عاشق من شد ، منهم عاشقش می شوم و او را می کشم و خون بهایش من هستم " ( من عشقتنی عشقتم ، و من عشقتم ....) به نظر بنده سندیت نداشته و نمی تواند صحیح باشد ، و برای ذوق و شوق مریدان ساخته و پرداخته شده است  ولی خوب ساخته اند .

مولانا در غزل 95 با خداوند راز و نیاز می کند و از خوبی و نغز بودن عشق می گوید.

مولانائی که به عشق رسیده و عشق را دریافته اکنون از خوشحالی سخن از گرمی عشق می کند ، و اقرار می نماید که " زهی عشق که ماراست " ،

در حالی که نه زنجیری و نه قید و بندی در پای ماست ، و نه دامی ولی چرا ما بسته ی این عشق هستیم ؟

خدایا گرمی ما از این عشق هست که همچو خورشید گرم هستیم و آراستگی جان و جهان از این عشق هست .

قبلاً در غزل  شماره 1393 مولانا :

" مرده بُدم ، زنده شدم ، گریه بُدم ، خنده شدم

دولت عشق آمد و دولت پاینده شدم "

چگونگی رسیدن به عشق را شرح داده بود و اکنون در غزل 95 شور و شوق و سرمستی و گرمی خود را از این عشق بیان می کند .

بجوشید بجوشید که ما بحـــر شعاریم

بجز عشق بجز عشق دگر کار نداریم

شما مست نگشتید و زان باده نخوردید

چــه دانید چــه دانید که ما در چه شکاریم