تصوف، برگه ی چهارم
...... یکی از شیوه هائی که با نیروی اندیشه و فکر بود و از قبل در ایران زمینه اش بود در قالب تصوف ایرانی نام گرفته بود که شیوه ای برای مبارزه ایرانیان با ستمگران بی آزرم عرب بود .
تصوف اسلامی نیز همانند عرب ها به ایرانیان به دلیل فرهنگد و نژاد برتر همیشه حساسیّت داشتند و با آنان دشمنی داشتند .
همانطوریکه قبلاً برسی شد و نتیجه اش را نوشتم ، اولین نبرد بین تصوّف ایرانی و تصوُف اسلامی آغاز شد ، تصــوّف اسلامی آمیختــه شد به خرافات دور از عقل .
تذکرة الاولیاء مشحون است به این خرافات دور از عقل ، چون کــــــــتاب تذکرة الاولیاء بیش تر در دسترس بوده به این کتاب ارجاع دادم و الی این غرایب از قرن اوّل بتدریج در افواه انداخته شد و سپس در تذکره های معتبری همانند " طبقات الصوفیه ، ابو عبدالرحمن سلمی " ، " حلیة الاولیاء ، ابن نعیم احمد بن عبدالله اصفهانی " و " کشف المحجوب ، هجویری" و ....که پیش از تذکرة الاولیاء در زبان های فارسی و عربی تدوین شده ثبت گردیده و از آنها به تذکرة الاولیاء راه یافته است .
تصوف اسلامی در میان این اوهام و خرافاتی که علنی شدن آن ساخته و پرداخته ی رقیب بود دست و پا می زدذ که به فکر انتقام افتاد .
تصــوّ ف ایرانی ( که بنام مکتب سُکر یا مستی معروف بود ) مکتبِ خداچرستی عاشقانه است که عاشقِ دل سوخته با شور و آشفتگی به آستان محبوب می ذشتابد و جان را فدا می سازد که جمالِ یار از پرده ی غیب به تجلّی در آیذ.
نامی ترین پیشوای این مکتب " بایزید بسطامی " است که در سال 261 فوّت کرده ، بایزید بسطامی یکی از تابناک ترین چهره ها بوده که در قرن سوم برای درهم کوبیدن تصــوّف اســلامی کمر همّت به میان بست و رستاخیز شورانگیز خود را آغاز نمود .
بایزید بسطامی ابتدا بُرنده ترین سلاح رقیب را از کار انداخت و عبادت زاهدانه را در برابر خداپرستی عاشقانه ، بی پایه و بی نور و بی اثر شمرد و فریاد برآورد که:
" از نماز جز ایستادگی تن ندیدم و از روزه جز گرسنگی ندیدم ، آنچه مراست از فضل اوست و نه از فعلِ من " .
سپس پا را فراتر گذاشت و گفت :
" لیس فی جبتی ما سوی الله " ( در لباس من چیزی جز خدا نیست )
تصتوّف اسلامی در مقابل این گفتار نتوانست خاموش بماند ودست به سلاح بُرد و جنانکه شیوه ی ظاهر پرستان و خشکه مذهبان است چماق تکفیر را بر گردن تصــوّف ایرانی فرو گوفت و فتوا دادند که :
" این گفته ها با توحید سازگار نیست ، صوفی ایرانی مُشرک و کافر است و لذا باید خونشان ریخته شود تا دیگران عبرت گیرند و سر جای خود نشینند " .
تصوف ایرانی که دریافت رقیب سرسختانه برای خونریزی به نکاپو افتاده از تفسیر و تأویل قرآن مدد گرفت و گفته های خود را تفسیر نمود .
ادامه دارد ........