تصوف، برگه ی بنجم
...... امّا این تفسیرها آتش خشم بزرگان تصوف اســـلامی را خاموش ننمود و کوششان را بیشتر پی گیری کردند و در نهایت بزرگ مردی از مکتب سُکر ، مستی یعنی حسین بن منصور حلّاج بیضاوی را به پای چوبه دار فرستادند.
حلُاج در بیدادگاه محاکمه و سپس زندانی شد و ابتدا وی را 300 ضربه چوب زدند و سپس دو دستش را قطع نمودند ،
زبانش را بُریدند ،
چشمانش را از حدقه بیرون آوردند ، و بعد از سنگ دلی های بسیار
بر پیکرش سنگ زدند ،
و در نهایت سرش را از بدن جدا نمودند ،
و تنش را به آتش کشیدند و کاملاً سوزاندند ،
و خاکسترش را به دجله ریختنـــد .
پس از این فاجعه ی عظیم ، تصوّف اسلامی که کارگردان این فاجعه و این تراژدی خونین بود بود به پناه خلیفه خزید و با خاطــری آسوده و آمیخته با خونسردی به طرح نقشه های عمیق تری و در عین حال وحشت انگیز تر پرداختند .
( این ابراز عقیده ی یک بُعدی و یا دور از انصاف نیست بل که حقیقتی ملموس و به عینه هست . اعراب در انتقام گیری شدید العمل بوده و هستند و حتی میتوان گفت اعمال دور از انسانیّت در خونشان هست همانطوریکه در قرآن آمده الاعراب اشّد کفراً و نفاقا ) .
با چنین تراژدی ، تصوف ایرانی دانست که رقیب از دستگاه خلافت نیرو گرفته و به دژ تکفیر نیز پناه بده و لذا به تدبیر نشست و برای رسوا نمودن تصــــــــــــوف اسلامی ، نقشی آفــــــرید که هنوز هم پس از قرن ها بایـــــد با شگفتی از آن یاد نمود .
تصــوّف ایرانی ، پیشوای مکتب صهو تصوف اسلامی را مورد هدف قرار داد و او را چنان ننگین و لکه دار ساخت که هنوز هم پس از هزار سال آن لکه ی ننگ از دامان " جنید بغدادی " پیشوای مکتب سهو زدوده نشده است .
شایع نمودند که " جنید بغدادی " بنیان گذار مکتب صهو ، فتوای قتل " حسین بن منصور حلّاج " را ذصادر کرده است .
این غلغله در همه جا طنین افکن شد و دهان به دهان گشت و همه به عنوان ننگین ترین عمل از آن یاد می کردند .
هزار و اندی سال است که "جنید بغدادی " را قاتل " منصور حلّاج " می شناسند ، و در تمام تذکره ها این واقعه ثبت شده .
در صفحه ی 110 تذکرة الاولیاء در شرح حال جنید بغدادی نوشته شده :
" در جواب فتوی ، جنید بغدادی نوشت : نحن نحکم بالظاهر ، یعنی بر ظاهـــــــــــــر حال کُشتنی است و فتوی بر ظاهر است امّا باطن را خدای داند " .
البته این در حالی است که این نسبت به " جنید بغدادی " واقعاً ساختگی و بی اساس بوده و باید یک بهتان شمرده شود.
متاسفانه اکثر قریب به اتفاق سالکان چشم و گوش بسته و بدون درایت و با تعصب به مسائل مینگرند و هنگامیکه می نویسم سالک باید درایّت داشته باشد و با درایّت ییش رود و نه با روایّت به این علت هست .
ادامه دارد .....