تصوف، برگه ی ششم
..... منصور حلّاج در زمان خلافت " المقتدر بالله عباسی ( 295 - 320 ) در تاریخ 24 ذیقعده سال 309 هجری بدار آویختــه شد در حالی که به تصریح تاریخ ، وفات " جنید بغدادی " در سال 297 یا 298 یا 299 هجری اتفاق افتاده .
در نتیجه " جنید بغدادی " بین 10 تا 12 سال قبـــــل از به دار کشیـــــــــــده شدن " منصور حلّاج " فوت کرده بوده .
مبارزه همچنان ادامه داشت و تصوف اسلامی فرصت رامغتنم دانست و این مرتبه نیز بر روی یکی از شــــاداب ترین و پُربار ترین و حاصل خیز ترین شـاخه های تصـــــوُف ایرانی انگشت گذاشت .
" عین القضات همــدانی " که از درخشان ترین چهره های تصوُف ایرانی است مورد هدف قرار گرفت ، " عین القضات " اگـــــــر امان می یافت با اندیشه ی پُرنبوغش بنیادی نوین در تصوف ایرانی به وجود می آورد و مکــــــتبی جهانگیر پدید می آورد .
تصوف اسلامی این مطلب را به روشنی درک کرده بود و به تکاپو افتاد و به کمک " قوام الدین ناصر بن علی ابوالقاسم الدرگزینی " وزیر سلطان محمود در سال 525 این شاخه ی شاداب و نورسته ی تصوف ایرانی را قطع کرد و او را در سرحـد قساوت و بی رحمی ابتــــــــــدا
پوستــش را کندنـــد و بر درِ مدرسه اش به دار آویختند ،
و سپس بدنش را در بوریا پیچیده و آتش زدند .
با هجوم مغولان خونخوار قلمرو تصـوُف در زیر سُـــم اسبان مغولان زیر و رو شد و غوغای هر دو تصوّف خاموش گشت و تصوف اسلامی با آن همه جنایاتی که انجام داده بود آغوش بر روی تصوف ایرانی گشود و حتی کتاب هائی در مناقب و فضائل اولیاء و بزرگان تصوّف ایرانی تألیف نمود .
از این تاریخ بود ( هرچند تا قبل از این تاریخ به عنوان صوفی و به صورت تقیه وارد ایران می شده و صاحب مناسبی هم می گردیدند ) که علناً مشایخ و سالکان تصوف اسلامی به تصوف ایرانی رخنه نمودند و عملاً تفکیک تصوف ایرانی و اسلامی مشهود نبود و بسیاری به دلیل ثروت ایرانیان برای مال دنیا به تصوف ایرانی رو نمودند در حالی که تفاوت های اساسی با هم داشتند و در حال حاضر هم چنان تصوف نظری ( اسلامی ) در تصوف عملی ( ایرانی ) در آمیخته که تفکیک آن برای همه کس مقدور نیست .
پس از هجوم مغولان ، تصوف به اوچ عظمت خود رسید و به سرعت گسترش
بیشتری یافت و در این زمان مکنب انتقاد در تصوّف توسط چند تن از بزرگان شاعران صوفی مسلک صورت کرفت .
ادامه دارد ......