جبر و اختیار . برگه ی دوم
از نظر مولانا بحث در مورد جبر و اختیار قیل و قال است و برای سالکینی که می خواهند از می محبت سر مست گردند خالی از فایده است ، با رسیدن به عشق دهان وسوسه ی جبر و اختیار بسته می گردد ، با این وجود در دفاتر شش گانه ی مثنوی در مورد جبر و اختیار نکات مهمی را روشن می نماید که این نکات راذیلاً مرور می کنیم ، هر چند متکلمین علم کلام بحث های زیادی در مورد جبر و اختیار دارند و علاقمندان می توانند زیباترین و کامل ترین آن را که ابوعلی سینا و فخر الدّین رازی و غزالی در کتاب های " التنبیهات و الاشارات "( ابوعلی سینا) ، " محصل " ( فخررازی ) ، " احیاء العلوم الدّین " ( محمد غزالی ) و نیز " شرح اشارات "( خواجه نصیرالدّین طوسی) و جوابیه ی خواجه نصیر الدّین طوسی در " نقد المحصل " بر بحث جبر و اختیار فخررازی را مطالعه نمایند.
مولانا جلال الدّین رومی در دفتر اول مثنوی برای سالکان ابتدای راه دلالت می کند که :
تو ز قرآن باز خوان تفسیرِ بیت / گفت ایزد مارَمَیتَ اِذ رَمَیتَ
گر بپرَانیم تیر آن نی ز ماست / ما کمان و تیر اندازش خداست
این نه جبر این معنی جبّاریست / ذکرِ جبّاری برای زاریست
زاریِ ما شد دلیلِ اضطرار / خجلتِ ما شد دلیلِ اختیار
گر نبودی اختیار این شرم چیست / وین دریغ و خجلت و آزرم چیست ؟
زَجرِ استادان و شاگردان چراست / خاطر از تدبیرها گردان چراست ؟
ور تو گوئی غافلست از جبر او / ماهِ حق پنهان کند در ابر رو
هست این را خوش جواب ار بشنوی / بگذری از کفر و در دین بگروی
حسرت و زاری گهِ بیماریست / وقتِ بیماری همه بیداریست
آن زمان که می شوی بیمار تو / می کنی از جُرم استغفار تو
می نماید بر تو زشتیِّ گُنه / می کنی نیّت که باز آیم به ره
عهد و پیمان میکنی که بعد از این / جز که طاعت نَبوَدم کار گُزین
پس یقین گشت این که بیماری ترا / می ببخشد هوش و بیداری ترا
پس بدان این اصل را ای اصل جو / هر کرا دَردَست او بُردَست بو
هرکه او بیدارتر ، پُر دردتر / هر که او آگاه تر ، رُخ زرد تر
گر ز جبرش آگهی زاریت کو / بینشِ زنجیرِ جبّاریت کو ؟
بسته در زنجیر چون شادی کند / کی اسیرِ حَبس آزادی کند ؟
چون تو جبرِ او نمی بینی ، مگو / ود همی بینی ، نشانِ دید کو ؟
(ادامه دارد....)