" لوکــربوزیه " در سال 1960 تمایل پیدا نمود که ساختمان های مجسمه مانندی بسازد که همه ی ساختمان ها چون مجسمه ای ترکیبی از حجم بود که تمام این حجم ها نیز به چشـم می آمدند .

در ارتباط با معماریِ معاصــــر و فن ساختمان های جــدید ، " لوکربوزیه " به پنج اصل اشاره می کند :

1 - استقلال ستون ها  ، که ســتونها باید به صـــورت مستقل ساخته شونـــــــد ( دیوار وطیفه ی تحـــمل بار را نباید داشته باشد بلکه بار اصـلیِ ساختمان توسط تیرها به ستون انتقال یابد .

2 - استقلالِ دیوار از وظیفه ی تحمـــل بار ، هم در نما و هم در بخش هـــــــــــای داخلیِ ساختمان.

3 - نقشه ی آزاد 

4 - نماهای آزاد که  نتیجه ی مستقیم استفاده از اصول ساختمانی اسکلتی است .

5 - ساخت بام های مسطح ( تراسی ) .

ویلای Savoie  که توسط " لوکربوزیه " در Poissy  ساخته شد تمام اصول فوق در آن رعایت شده و این ساختار حقیقتاً مظهر قضا و زمان بوده است ، این معمار حتی شرق و غرب را در معماری پیوند زد ، وی برای شهر " شاندیگار " مرکز ایالت پنجاب طراحی هائی انجام داد که  " ساختمان پارلمان " ، " ساختمان کاخ دادگستری " به فاصله ی نسبتاً زیادی از یکدیگر ساخته شده اند امّا هیچ فضای مرده ای بین این ساختمان ها وجود ندارد .

" لوکربوزیه " از فضای بین ساختمان ها با ایجاد اختلاف سطح در آنها فضا سازی کرد و حتی مجسمه ی بسیار بزرگی از " دست گشوده " ای را بر اساس اعتقادات و فلسفه ی هنـــــد در این فضا سازی ایجاد نمود .

" لوکربوزیه " با آن که استادی بی نظیر در معماری بود امّا در تمام عمر خود گرفتار محدودیتِ فکرِ صاحبِ کاران بود ( همانطوریکه امروزه در ایران این چنین است و اکثر صاحب کاران فقط پول دارند و توهّم دانائی ) و همواره این مسئله او را رنج می داد و بارها این مسئله را عنوان نموده است ، از جمله در نامه ای به " کیدیین " نوشته :

" ارنستون روجرز معمار معروف ایتالیائی می گوید من نابغه ام ، ولی من می گویم الاغم ، از این حهت خواستم با این تصویر این سئوال را مطرح نمایم " .

و در زیر نامه تصویری ترسیم کرده  و در زیر آن نوشته :

"امّا نابغـه الاغ را حمل می کند یا الاغ نابغه را ؟ "

این نامه نشان از بزرگ ترین مسئله ی طراحان معماری و فضا سازی دارد ، در ایران نیز که هنوز مسئله ی فضا سازی و دیدگاه هُنر در معماری به خوبی جا نیفتاده این معضل بیش تر از معماری وجود دارد .

این مسئله و معضل این است که محدودیت فکر و عدم اعتمــــــاد و اطمینانِ باطنی صاحب کاران به معمـــار و فضا ســـــــازاست و صاحب کاران ، چون از طرحِ هُنری و اصولاً طرح آگاه نیستند اعتماد به طرح نه خواهنـــــــــد نمود  که در نتیجه محدودیّت فکرِ صاحب کار در عدم شناختِ هُنر اجازه ی هیچ هُنرنمائی را به طراح نخواهد داد مگر آنکه صاحب کار هُنر شناس باشد و بتواند طرح را درک و تجسم نماید.

ادامه دارد .........