از اینجا و آنجا . وقت تنفس - .برگه ی پنجم . برخی از سخن رانان
در زمان سلطنت جناب " رضا علیشاه " با وجود آنکه نوشته های آقای دکتر آزمایش مورد تائید ایشان بود و مورد احترام جناب رضـــــا علیشاه و محبوب علیشاه و مجذوب علیشاه بودبرای بنده هم به عنوان یک سالک مورد احترام امــــــا کتاب های وی از نظر شخصی عرفانی نبود و لذا هیچ یک از کتاب های ایشان را با آنکه هـــــــر هفته در حسینیه تهران مطالعه می نمودم نخواستم و نیاز نداشتم تهیه نمایم و تا امروز هم تهیه ننمودم .
تا قبل از فوت جناب آقای دکتر مجذوب علیشاه کــــه فعلاً ایشان نمونه انسان کامل بود ، آقای آزمایش هم عارف بود و هم مجاز نماز ولی پس ازفوت آقای مجذوب علیشاه ایشان رانده درگاه گردید و فوراً مجاز نمازی وی را نیزحاشا نمودند و حتی صراحــتاً بیان شـــــــد " ایشان هیچ ربطی بما ندارند " و برخی از پیروان این سلسله توهین و فحــــــــاشی به وی نمودند و اعمالی غیر انسانی نمودند که در شان فقیر نیست .
البته تمام این اعمال مهندسی شده بود زیرا آقای دکتر آزمایش یکی از ســـــــــردمداران مبارزه با جمهوری اسلامی بود و طبعاً مورد تائید این حکومت و کل رژیم نبود و شخصــی راباید عَلَم نمایند که موافق و سرسپرده این رژیم باشد . .
یادش گرامی باد یکی از فقرای راه رفته نجف آباد بنام " یدالله فنائی " گفـــــتارهای فقری مفیدتری را گاهی راهنمائی می کـرد ( یکی از راهنمائی های سازنده ی ایشان را بعداً با رونوشت نامه ای در مورد عرفان به یکی از آقایان مشایخ نقل خواهم کرد) همانطوریکـه یک از دوستان فقیر ( ابتدا دوست پدرم بودند - علی یاسینی ) و راه رفته ی خرمشــــهر ( اصالتاً بهبهــــانی ) در قبل از سال 1357 راهنمائی های سازنده ی مفیدی به بنده می فرمودند .
اصولاً مجازین نماز و مشایخ حقیقتاً از فقر و عرفان حقیقی چیزی نمیدانند و اگـــــر چیزی فهمیده بودند نه منصب بهشون میدادند و نه خودشان تقبل می کـــــــردند ( همانند آقای خواجه نصیر در تهران در زمان آقای صالح علیشاه ) .
البته اگـــــــــــر فقیری صحصح العمل باشد و از فقر چیزی فهمیده باشد بهیچ وجه چنین مناصبی را قبول نمی کند . خب مشخص است که این شخص از فقر و عرفان کلمه ای را متوجه نشده اگر متوجه بود کـــه گل آرائی و جشن و فیلم برداری برای مقام شیخ شدن نمی نمود .- و یا مجاز نماز اخیر اگر از عرفان نشانی داشت که برای یک عبا ساز و دهل و جشن نمی گرفتند .
تصوف عملی ایرانی را سال هاســـــــــت نا تصــوف اسلامی چنان قاطی نموده اند و آش شلم و شوربائی ساخته اند کـــــه بسیاری از سالکان و حتی مشایخ تفاوت آنرا نمی داند و یکی می پندارند.
به صراحت می گویم در این برهه از زمان فقر و عرفان و درویشی حقیقی یا همان تصــوف عملی ایرانی وجود ندارد .
لازم میدانم به هفت مقاله ی پنجم تا هفتم بهمن ماه ســــــال 1400 در همین وبلاگ بنام " تصوف " کـه در حقیقت جنگ بین تصوف ایرانی و تصوف اسلامی را از ابتدا که به خلاصه
نوشته شده جلب می نمایم تا تلاشی را کـه برای از بین بردن و به بیراهه کشاندن تصوف عملی ایرانی صرف شده را نشان دهم .
نوشتن وقایع اخیر این چند ساله را به فرصتی مناسب واگذار می نمایم که بسیار خطرناک است و با خواندن وقایع قبلی امکان بررسی وقایع اخیر برای تیز بین و نکته سنج هست .