تصوف . برگه ی نهــــم
دوران معاصر برای دگرگونی و اضمحلال تصوف با انقلاب 1357 آغاز گردید .
The Last Samurai فیلم آخــــرین سامورائی با شرکت تام کـــروز و کـــن وتانابه حقیقت اضمحلال سامورائی های ژاپن را به تصویر کشید .
" آخرین درویش " را نیز با از بین بردن جسم آقای دکتر نور علی تابنده ملقب به " مجذوب علیشاه " تیشه به ریشه تصوف عملی ایرانی زدند ، آقای مجذوب علیشاه در اقــــــــطاب سلسله نعمت الهی گــــــــنابادی بی بدیل بود ایشان 100% رحمت بود ، در تمام جوانب ایشان رحمت بودند و هــــــــــــــر کس رند بود و درخواستی داشت فوراً انجام می شد و متاسفانه به هر کس خوبی و محبت نمود خنجر را به قلب وی وارد نمودند:
پرده اول : از قدیم تا سی سال قبل شیخ المشایخ امر تأئید قطب را انجام میداد . هنگامیکـــــــه آقای صالح علیشاه فوت نمودند با فرمانی متقن آقای رضا علیشاه جانشین شدند و هنگامی برای بیعت همه عجله می نمودند ، آقای راستین فرمودند صـــــــبر کنید تاببینم ایشان جانشین الهی هستند یا خیر و وارد اطاق تشرف شدند پس از مدتی کـــــه برگشتند و بر ایشان ثابت شد کـــــــه جانشین هستند فرمودند عجله کنید که تاخیر جایز نیست و تجدید نمائید و اینکه شیخ المشایخ فراست باطنی داشت .
اماّ متاسفانه شیخ المشایخی قدرتمند و آینده نگر که بتواند قطب را از مـــــدعی تشخیص دهـد و به دستورات مقامات امنیتی وقعی نگذارد از بعد از آقای راستین نداشتیم هیچ کس نه قدرت داشت و نه صلاحیت کــــــــه به تأئید قطب به پردازد تا فقــرا ایمانشان را به باطل نفروشند
بهنگامی که قطب زدائی صورت گـــرفت و به فجیع ترین شکلی آقای مجذوب علیشاه را از بین بردند هیچ کس نبود که فقرا را راهنمائی کند تا ایمانشـــــــان را به باطل نفروشند و از جانشین یک سئوال ساده بماند کــــــــه شما بنام چی کسی بیعت می گیرید،و حتی یک فراستی در همه ی آنها هم نبود برای تشخیص قطب حقیقی یک قدرت معنوی در پس این تراژدی نبود و کاملاً مشخصه قدرت سیاسی مقامات امنیتی با نفوذ افرادی کــــــه در درون سلسله نفوذ کرده بودند این مریدان کج فهم و متعصب را هدایت می کرد .
پرده دوّم : با برنامـــــــــه ریزی و بقول امروزی ها با مهندسی از شخصی برای نفوذ در تشکیلات درویشی سود بردند تا بعدها استفاده های سیاسی و مادی ببرند.
این شخص در تاریخ 19 آبان ماه سال 1358 ساعت بین 1/30 بامداد تا 2/30 بامـــــــداد با آمریت و دخالت مستقیم خودش و تعدادی از خدا بیخبرانی متعصب حســـــــــینیه ی امیر سلیمانی را به آتش کشیدند . نامبره بعدها چهره شناخته شـــده ای بود ولی مشخصات ظاهری وی " بلند قامت ، با سـری کلاه دار در کسوت آخوند متعصبی و کلاهی که تقریبا نمدی بود و بعدها هنگامی کــــــــه به بروجرد آمد و زن تازه طلاق گرفته فقیر نابینایی را تصاحب کرد وی را شناختم .
بعدها اولین شیخی که به مسافرت به خزمشهر آمد ماوقع عرض شد ، بعد از ده سال که نامبرده در سلسله درویشی بدون سندی اجازه ی نماز گرفت بود خدمت آقای رضاعلیشاه عرض شد و سپس در سال 1381 خدمت آقای مجذوب علیشاه عرض شد .
پرده سوم : بعد از فوت جناب آقای رضا علیشاه ، آقای محبوب علیشـــــــــاه با فرمانی همانند بقیه فرمانها قطب سلسه گنابادی گــردید ، البته برای قطبیت آقای محبوب علیشاه مخالفان زیادی وجود داشت که دقیقاً خانواده آقای تابنده بالاخص محمد تابنده و مادرشان و برخی از فقرای تهران به دلیل بـــد اخلاقی و تندمزاجی آقای محبوب علیشــــــاه با قطبیت ایشــــان مخالف بودند( آقای عباس حبیبی . رضا خانی و چند نفر از فقرای قدیمی ) و تنها هم زبانی مخالفت کردند. با آنکـه بسیار از فامیل به آقای رضا علیشاه فشار وارد نمودند که جانشین را فرزند دیگرش محمد عهده دار شود ولی چون برای آقای رضا علیشاه رابطه اش با نهاد های امنیتی و مادی گرائیش مشهود بود این امر صورت نگرفت .
پس از آقای مجذوب علشاه آقای دکتر نور علی تابنده جانشین شدند کـــــه در آن زمان نیز مخالفان زیادی داشتند به ویژه همسر قطب کـــــه برنامه بر قطبیت فرزند خود داشت و در زمان حیات آقای محبوب علیشاه فشارهای زیادی برای معرفی فـــــــــــــرزند خود از سوی همسرش را متحمل شده بود . با این وجود حسب فرمایش ایشان آقای دکتر نورعلی تابنده قطب شدند و هر آنچه بافته بودند بیهوده بود و لذا با برنامه ریزی قوی که از یک سو زیر نظر یکی از ماموران امنیتی کنترل می شده و دیگر راهنمایان به کانادا عزیمت و ســـــــاده ترین درس که بهانه برای دانائی !!!!!! از نظر آنان بود مشغول تحصیل شدند و راهنمایان وی نیز این شخص را آماده اصول جمهوری اسلامی در قالب عرفان ولائی می نمودندبـــه گونه ای برنامه ریزی شدکه نفوذی ها خودی در دوران قطبیت وی و نفوذ بسیار قوی ماموران امنیتی و مداخله های نادرویشان نفوذی چنان عرصه را بر وی تنگ نمودند که در نهایت اجازه ندادند که آقای مجذوب علیشاه بتواند فرمانی کــه باید بنویسد نگارش یابد نمایندگان پنجگانه چنان ایشان را تحت فشار قرار دادند کــه هیچ موردی در کنترل ایشان نبود ، اوضاع جسمی قطب سالخورده صوفه یا به قول بنده " آخرین درویش " به گونه ای بود کــــه هر کس ساز خود را می زد و همه به دنبال منافع مادی و سیاسی خود بودند و از ترس از دست منافع و کسب منافع امنیتی از هر عملی فروگذاری نمی کردند و قانون درون سلسله تبــــــــــدیل به یک افسانه قدیمی شده بود و دیگر کسی به آن پای بند نبود و نیست .
پرده چهارم : قدرت نمائی های " خادم الفقراء " البته این لقب خود ساخته و خود خوانده بود ،که در انتها با به چهار میخ کشیدن آقای مجذوب علیشاه با کمـــک همه ی ناجوانمردان انجام شدقدرت زیادی آقای " خادم الفقراء!!!! " کسب نمود کــــــه کسب این قدرت اول با همکاری نهادهای امنیتی . دوم شانه خالی کـــــــردن از دستورات قطب و عمل کردن به خلاف دستورات . اتصال کامل و اجرا کردن دستورات فرق و ادیان حکومت کـــــــــــه مجری دستورات آنها در تشکیلات درویشی بود . و نفوذی های موریانه ای از جملــه بوجود آوردن باند " مولی زاده " کـــــه هیچ رسمیت و ارجحیتی نداشته و ندارد فقط برای ساخت قطب قلابی و تشتت در سلسله بوده.
البته سندهای زیادی در این برهه از زمان درست کردند و شیخ و مجاز نیز معین کــرد کـه هیچ یک نه جنبه خدائی و نه عرفانی و حتی نه جنبه معنوی داشته و دارند .
پرده پنجم : ادامه دارد ......