مقدمه

محمود فرجامی نویسنده ، مترجم و طنزپردازمتولد چهارم خرداد سال 1356 در مشـــهد است کــــــــه با ترجمه کتاب " بیشعوری " نامش بر سر زبانها افتاد و این گزارش در خور تامل است و واقعیت را بیان نموده ، اگـــر چه ســـروش که در ابتدا نظریه پرداز جمهوری اسلامی بود و برای بقا ، آن تلاشها و حق کشی هـــــــای فراوانی انجام داد و بعدا بقول خودش بر اثر خواندن مثنوی معنوی تغییر روش داده و ظاهـــــراً مخالف جمهوری اسلامی شده ولی تا کنون به این صراحت به نقد اسلام نپرداخته بود .

" سقوط یک غول دیگر از پهنه روشنفکری دین "

گزارش محمود فرجامی از سخنرانی عبدالکریم سروش

شنبه ای کــــــــه گذشت دکتر عبدالکریم سروش سخنرانی ای در " حلقه دیدگاه نو / سرای گفت و شنود " داشت که جداً مرا شگفت زده کرد. این سخن رانی کـه همگی از طریق پلتفرم زوم در آن شرکت کردیم یک سلسله گفت و گو است اما من اولین بار بود از این طریق پای صحبت سروش می نشستم .

سروش در این سخن رانی آب پاکی را روی دست اسلامِ رحمانی چی ها ، و بل کـــه بخش عظیمی از مسلمین ریخت و گفت اســــــــــلام دین رحمت و شفقت این چیزها نیست ، اسلام دین سلطه است و جنگ و انتقام و اقتدار .

اگر کلیت قرآن و سیره را در نظر بگیریم در می یابیم که هیچ ربطی به عشــق و محبت و بردباری عیسی و مسیحیت ( حتی عیسی و مسیحیتی که در قرآن تصویر می شود)

ندارد و محمد حتی زمانی که در مکه بود و ظاهراً کاری علیه مشرکان و مخالفانش نمی کرد ، هر جا که می توانست وعده انتقام و عذاب به آنها می داد .

دکتر سروش در این رابطه گفت معنی عذاب در قـــــــــرآن بعدها و خصوصاً در ترجمه ی فارسی تقریباً تحریف شده و از " شکنجه " به سوی تنبیه شدید رفته .

اگـــــــر در تورات چندان اثری از جهنم نیست و اگر در زرتشتی گری در حد پل چین وَت است و اگر در مسیحیت هم جهنم کم رنگ است ، در اسلام و قرآن خدا چنان است که آتش بر جهنمیان نازل می کــــند و وقتی گوشتشان سوخت باز گوشت نو می رویاند تا " خوب طعم شکنجه ی الهی را بچشند " .

به عقیذه ی او آیات و احادیث و روایـــــات مبتنی بر مهرورزی و عطوفت و مدارا چنان در قرآن و سیره کم ، جزئی و موردی هستند کـــــــــــــــه می توان با قاطعیت گفت کلاً قرآن " کتاف خوف " و " خشیّت نامه است "و محمد ، چنان کـــــــــــه خود گفت ، آمده بود تا بکــشد ، نه اینکه مانند عیسی بگوید طرف دیگر صورتم را هم سیلی بزن !

حتی برایم جالب بود کــــه دکتر سروش به یکی از داستان های صدر اسلام هم که من پیش تر ( در یک سخنرانی در همین جمع ) اشاره کـرده بودم اشاره کرد به عنوان شاهد مثال ( ماجرای دردناک و شرم آور ترور زنی که محمد را هجو کرده بود ، در حالی کــه در میان فرزندانش بود و پستانش در دهان طفل شیرخوارش / بنا به روایت ، محمـد روز بعد به قاتل که دچار عذاب وجدان شده بود دلداری داد ) .

این تصوف و عرفان بود که بعداً توانست تا حدودی عشق و محبت و رواداری را به اسلام تزریق کــــند .آنها بودند که مفهوم بی رحمانه " خلود " جهنمیان که در قرآن به آن تصریح شده را تلطیف یا تحریف کردند .

ادامه دارد........