خواجه تاشانیم امّا تیشـــــه ات می شـکافد شاخ را در بیشه ات (2459/1)

باز شاخی را مُوًَصََّل می کــــند شاخِ دیگـــــــر را معطّل می کند (2460/1)

شاخ را بر تیشه دستی هست؟نی هیچ شاخ از دستِ تیشه جست؟نی (2461/1)

حقّ آن قدرت کـه تیشه تُراست از کـرم کن این کژیها را تو راست (2462/1)

فرعون ، موسی و خود را مُسخّر مشیّت الهی دانسته و می گویـد : ما هر دو بنده ی آن پروردگاریم امّا تیشه ات یعنی حُکم قضا و مشیّت ، هــــــــر شاخه ای را در بیشه ات که مصلحت تو ایجاب کند می شکافد و قطع می کند و مجدداً شاخه ای را پیوند هدایت می زند و آنرا وصل می کند و شاخه دیگری را بی خاصیت می گذارد پس همــه در انقیاد امر تو هستند ، آیا هیچ شده که شاخه مانع تیشه گـــــــــــردد ؟ نشده ، آیا هیچ شاخه ای توانسته از تیشه رهائی یابد ؟ نیافتــه ، پس ای پــروردگار به حق آن قدرت مشیّت تو این کژی ها را خودت راست گردان و این گمراهی را خودت از ما دور گردان و هادی باش .

مولانا در دفتر دوم مثنوی نیز اشاره می کند که :

" شاخِ تلخ ار با خوشی وصلت کند / آن خوشی اندر نهادش بَر زند "

زیرا در کتب دینی آمده است که :

" انسان چون درختی است که اگر پیوند نخورد میوه اش یا تلخ است و بکار نایاید و یا تلخ نیست و لیکن بد طعم و عفص و تند است کـــــــــه انتفاع به آن میسّر نیست و میوه ی شیرین انسان سیر بر ملکوت و عبور از جبروت و اتصال به لاهوت است ،

به عبارة اخـری میوه ی انسان معرفت مراتب و درجات خداست کـــــــــه اوّل مرتبه ی آن معرفت او است در مظاهر بشری ، و ثانی مراتب مراتب او معرفت آثار و صفات حق است در وجود خــود ، و اوّل مقام علم تقلیـــــدیست ، و ثانی مقام اوّل علم تحقیقی است ، و ثالت مــراتب او معرفت اوست در مظاهر ملکوتی کــــه اوّل مقام ظهور حضرت قائم باشد در عالم صغیر و معرفت علی ع بالنورانیه کنایه از آنست ، و از این معرفت تعبیر کــــنند به حضور و سکینه و فکر ، و رابع مراتب معرفت اوست در مظاهر جبروتی ، و هـــــــر یک از مراتب را عرض عریضی است کــه از حساب حسّاب بیرون است ، و از جهت اشــــاره ی باین ثمره و این مراتب فـرمود خداوند متعال : و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون و چون ثمـره ی عبادت به مراتب ها مراتب معرفت است ،

تفسیر کرده اند عبادت را به معـــرفت در اینجا ، و این ثمره از وجود انسانی حاصل نگـردد مگـر بعد از آن پیوند شجره ی ملکوتی شیرین بر درخت وجود انسانی زده شــــــود و آن پیوند را تربیت کنند و شاخه های تلخ وجود بشری را قطع کنند و بخشکانند ، و این پیوند ملکوتی بر شجره ی وجود انسان زده نشــود مگر بعد از اتصال بدن ملکی انسان به بدن ملکی امام کــــه در گرفته و مغلوب بدن ملکوتی شده است ، به کیفیت مقرره و شروط معهوده که از آن تعبیر به بیعت کنند " (1)

باز با خود گفته فرعون ای عجب من نه در یارَبََّناام جمله شـــــــــــب؟ (2463/1)

در نهان خاکی و موزون می شــــوم چون به موسی می رسم،چون می شوم؟ (2464/1)

رنگِ زرّ قلب دَه تُو می شـــــــود پیشِ آنش چون سیه رو می شــــود؟ (2465/1)

نه کـــه قلب و قالبم در حکمِ اوست لحظ یی مغزم کـند،یک لحظه پوست؟ (2466/1)

سبز گـــردم،چونکه گوید کِشت باش زرد گـــــردم، چونکه گوید زشت باشد (2467/1)

لحظه یی ماهم کنــــد،یک دم سیاه خود چه باشـــــــــــد غیرِ این کار اله؟ (2468/1)

پیش چوگانهایِ حکم کـــن فکان می دویم انـــــــــــــدر مکان و لامکان (2469/1)

فرعون پس از آن که خواهان هدایت می شود و خود را مقهور مشیّت و اراده او می داند، مجدداً به خود می گوید : عجیب است مگــــر نه اینکه من همه ی شب را در حال گفتن ذکر " یا ربنا " هستم ؟ پس هنگامی کــــه در خلوتم بنده و متناسب با صفات بنده ام امّا همین که به موسی می رسم چنین دگرگون می شوم و خود را " رب " می پندارم ؟ .

این دگرگونی من همانند دگرگونی رتگ طلای بدلی است کـــه اگر ده مرتبه هم زر اندود شود باز هنگامی که در کنار آتش قرار می گیرد چگونه است که سیاه رو می شود ؟

مگر نه آن که قلب و جسم من در حکم اوست و لحظه ای مغزم می کند که خود را مختار می بینم و لحظه ای پوستم می نماید که هیچ اختیاری ندارم ، هنگامی که می گوید کشت باش سبز رنگ همچون کشت می شوم و چون گوید زشت باش زرد می شوم ، لحظه ای مرا ماه روشن می نماید و لحظه ای دیگر تاریک ، این افعال کیست مگر جز این است که این کار غیر از فعل خداوند نیست و همه ی ما تحت انقیاد او هستیم و همه ی ما هم چپون گوی های او هستیم و پیش چوگان های حُکم نافذ الهی در مــکان و لامکان می دویم.

( مطلبی از فرعون به خاطرم آمد : فرعون بخداوند یکتا اعتقاد داشت و هنگامی کـــــــــه موسی او را بخدای خود دعوت می نمود فرعون در ابتدا از او پرسید :

" خدای تو چیست " ؟ زیرا می خواست از ذات خداوند موسی اطلاع حاصل نماید کــــــه موسی نمی توانست از ذات خداوند بگوید و لذا از وجه خدا می گفت در حالی که فرعون اگر کلمه ای از ذات خداوند می شنید شاید به سوی موسی جذب می شـد امّا در باطن موسی او را دفع می نمود و فقط از وجه خدا می گفت ، هر چنــــــد ممکن است در آن هنگام و تا هنگامی که موسی به " میقات " آمد از ذات خداوند اطلاعی نداشته کـــــــــه خواستار " دیدن " می گردد .

مولوی دلیل آنکه ذات خداوند را نباید جستجو کرد را در دفتر چهارم دلالت می کند و حتی حدیث نبوی " تفکروا فی الله و لا تفکروا فی ذات الله " را در بیت 3700 بیان می کند :

" زین وصیّت کرد ما را مصطفی / بحث کم جویید در ذاتِ خدا " ).

ادامه دارد ......

----------------------------------------------------------------------------------------------

(1) - مجمع السعادات . ص 198 - 199