سببِ حرمانِ اشقیا از دو جهان که خَسِرَ اَلدُّنیا و اَلاَخِرَة

چون حکیمک اعتقادی کــرده است؟ کاسمان بیضه،زمین چون زرده است (2486/1)

گفت سایل چون بماند این خاکــدان در میانِ این محیطِ آســـــــــــمان (2487/1)

همچو قِندیلی معّلق در هــــــوا نه به اســـفل می رود نه بر عُلا؟ (2488/1)

آن حکیمش گفت کز جذبِ ســــــما از جهاتِ شش بماند انــــــدر هوا (2489/1)

چون ز مِقناطیس قُبّۀ ریختـــــــه در میان مانـد آهنی آویختــــــــــه (2490/1)

آن دگر گفت آسمانِ با صـــــــفا کی کی کَشَد در خود زمینِ تیــره را؟ (2491/1)

بلکه دفعش می کند از شش جهات زان بماند اندر میانِ عاصـــــــفات (2492/1)

" عاصفات " جمع عاصٌف به معنی بادهای تند و سخت "(1) . ملاهادی سبزواری نوشته:

" بادهای تند ، مراد مولوی از نقل قوانین کـه جذب و دفع است تمثیل است از برای جذب انفاس متبرکه قابل را و دفع ناقابل را وهم چنین دفع آخرت و دنیـا و اهل این دوتا خاسرین به حسب دنیا و آخرت را و امّا قول محققین حکما نه این است و نه آن بل کـــه آنست که ثقال از جمیع جهات مایل به مرکز عالمند و اعتماد بر مرکز دارند و قول ثابت بن قره آنست که از جهت جنسیت که علت انضمام است اجزاء ارض به کل خود مایل است کــه اگر کُل در محیط بودی اجزاء ارض به فوق رفتندی و تفضیل موضعش جای دیگـــــر است و بودنش معلق در وسط به مشیّت و قدرت حق منافات با قول محققین نه دارد چه گذشت که قوی و طبایع به اعتبار وجود و جهت نورانیه قدرت فعلیه حقند "(2).

چگونه آن حکیم چنین اعتقادی پیدا کرده کـه آسمان همانند تخم ( پرنده ) و زمین همانند زرده آن تخم است ؟

سئوال کننــــــــده ای گفت پس چگونه این زمین خاکی در محیط آسمان مانده است ؟ و همچون چراغی در هوا آویزان است به نحوی که نه پائین می رود و نه بالا .

آن حکیم در جواب گفت : این از خاصیت جذب آسمان است کــــه از شش جهت زمین را جذب می کند که بهمین علت در هوا آویزان مانده ، همانند آن گنبد مغناطیسی که آهنی را در میانه ی آن آویخته باشند ، آن دگر ( سئوال کننده ) گفت آســـمان باین پاکی و صفا چگونه ممکن است زمین تیره را بخود جذب نماید ؟ بل کـــــه از شش جهت آنرا دفع می کند که بهمین علت در میان بادهای تند و سخت می ماند .

پس ز دفعِ خاطـــــــر اهلِ کمال جانِ فرعونان بماند انـــــــــدر ضلال (2493/1)

پس ز دفعِ این جهان و آن جهان مانده اند این بی رهان بی این و آن (2494/1)

سرکشی از بندگانِ ذوالجـــلال دان کـــــــــــه دارند از وجودِ تو ملال (2495/1)

پس آن حکیمک به اشتباه چنین اعتقادی داشــــــته و آسمان با صفا از شش جهت زمین تیره را دفع می کند و تو ای سالک بدان که از دفع خاطر اولیا و اهل کمال است کـــه جان فرعونیان در گمراهی می ماند و هدایت نمی شوند و چون این گمراهان از این جهان و آن جهان دفع شده اند از هر دو جهان رانده و درمانده می گــردند ، پس بدان که سرکشی و گردن فرازی از اولیا ( بندگان دارای شکوه ) کرده ای که از وجود تو ملال دارند .

کهــــــربا دارند ، چون پیدا کنند کاهِ هستیّ ترا شـــــــــیدا کنند (2496/1)

کهربایِ خویش چون پنهان کنند زود تسلیمِ ترا طغیان کنــــــــــند (2497/1)

آنچنان کــــــــــه مرتبۀ حیوانِیَت کو اســـــــــیر و سَغبۀ انسانِیَت (2498/1)

مرتبۀ انسان به دستِ اولیـــــــا سَغبه چون حیوان شناسش ای کیا (2499/1)

در نسخه ی معتبر قونیه " سَغبه " با فتحه ی " س" ذکر شده امّا بـــــــرخی برای معنی نمودن به ضمه ی " س " معنی نموده اند . حاج ملا هادی شبزواری :

" سبغه با فتحه را به معنی گرسنه و با ضمه را به معنی فریفته نوشته است "(3).

بحرالعلوم هم به معنی گرسنه ذکر نموده.

مولانا قدرت جذب در اولیا را به نیروی کهربا تشبیه نموده و می گویـد : اولیا کهربا دارند و چون استعداد تو را پیـــــــدا نمودند کاهِ هستی تُرا آشفته می کنـــند و احوال را بَدَل می نمایند ، امّا اگر به جهت عدم انقیاد کامل قدرت جذب خود را پنهان نماینـــــــــد خیلی زود همان تسلیم اولیه را مبدّل به طغیان می کنند .( انقیاد کامل یعنی ادب .

" پیش اهل دل ، ادب بر باطن است / زانکه دلشان بر سرایر فاطن است "

و مولوی قبلاً در بیت 78 به ادب اشاره نموده بود که " بی ادب محروم گشت از لطف رب " و چون اولیا قدرتی دارند که می توانند احوال دل را مبدل نمایند ، لـذا بی ادبی عدم انقیاد کامل است و این امر باعث پنهان شدن لطف خداوند و قوه ی جذب اولیا می گردد ) و این تبدیل تسلیم به طغیان همانند آن مرتبه ی حیوانیست که اسیر و دربنــد مرتبه ی انسانی است ، مرتبه ی انسانی بدست اولیاست ، امّا اســــــارت و در بند بودن را همچون حیوان شناس که به نیروی نفس خود می پردازند که آن هم اسیر مرتبه ی انسانی است .

بندۀ خود خواند احمد در رَشاد جمله عالم را بخوان قُل یا عِباد (2500/1)

در ابیات قبل گفته شد به هنگام انقیاد کامل ، جذب صورت می گیـــــــــرد و " عبد " فقط خداوند را باید پرستش نماید و از مَظَهر خداوند که انبیا و اولیا هستند باید فرمان بُرداری و اطاعت نمود زیرا فعل مَظَهر حق ، فعل خداوند است کــــه اطاعت امر آنان عین اطاعت از خداوند است و چون مرتبه ی کمال انسانی در انبیا و اولیا تجلّی کــــرده مرتبه ی حیوانی بنده اسیر مرتبه ی انسانی مَظَهر می باشــــــد حال دلیل شرعی آنرا بیان می کند که : جمله ی عالم را حضرت محمد در امر هدایت و ارشاد بنده ی خود خواند همان طوری کــه به آیه 53 سوره الزمر اشاره شده که : " ای محمد بگو بندگان من ..." تا دلالتی باشــد بر اینکه خلق عالم عبد طاعت نسبت به انبیا و اولیا هستند .

ادامه دارد ........

----------------------------------------------------------------------------------------------

(1) - فرهنگ معاصر عربی - فارسی . ذیل لغت عاصفات

(2) - شرح اسرار . ص 69

(3) - همانجا . ص 69