شرح عرفانی مثنوی مولوی . برگه ی دویست و سی و یکم جزء سوم از دفتز اول
منتظر گشـــــــــــــتند زخم قهر را قهر آمد ، نیست کــرد آن شهر را (2544/1)
صالح از خلوت به سویِ شهر رفت شهــــــر دید اندر میانِ دود ونفت (2545/1)
ناله از اجزایِ ایشــــــان می شنید نوحه پیــــــدا ، نوحه گویان ناپدید (2546/1)
ز استخوانهاشان شنید او نالـــه ها اشک ریزان جانشان چون ژاله ها (2547/1)
قوم ثمود هیچ چاره ای در مقابل رسیدن عذاب الهی نداشـــتند و اجباراً منتظـر زخم قهر خداوند بودند که قهر خداوند رسید و آن شهر را نیست و نابود کــــرد . هنگامی که صالح از خلوت خود بسوی شهر رفت ، شهر را در میان درد و جدشان دید ( نفت به معنای تنــد و جوشان ) و ناله های یکایک افراد قوم برخاسته بود کـــه هر چند صدای ناله و زاری آنان را می شنید امّا ناله کنندگان مشهود نبودند و حتی استخوان هایشان هم نالان بودند کـه صالح این ناله ها را از استخوان هایشان می شنیدند و آنان چنان اشک ریزان بودند کـــــه اشک خون همانند قطرات شبنم از جانشان می چکید .
صالح آن بشنید و گریه ساز کرد نوحه بر نوحه گران آغاز کـــــــرد (2548/1)
گفت ای قومی به باطل زیسـته وز شما من چیشِ حق بگریسته (2549/1)
حق بگفته صـبر کن بر جورشان پندشان دِه بس نماند از دَورشان (2550/1)
کریم زمانی در شرح بیت 2549 نوشته :" صالح گفت ای قومی کــــه زندگی باطل و بی هوده کرده اید ، من بخاطر شما در حضور حق گریســـته ام و از شما نزد حق تعالی گله کردم " (1) .
در حالی که شرح فوق در معنی متضاد و کسب می گــردد ، چه " بخاطر شما در حضور حق گریسته ام " به معنی شفاعت کــــــــرده همراه با نالیدن است و " از شما نزد حق تعالی گله کردم " متضاد آن یعنی شکایت کردن است که با معنی بیت منافات دارد .
علی الحال مولانا می گوید : صالح آن ناله ها را شنید و گریه آغاز کــرد و بر ناله کنندگان نالان شد و گفت ای قومی که به باطل زندگی کـــــرده اید من از جفای شما نزد خداوند گریان شدم و خداوند گفته بود بر جور و جفایشان صبر کن و پندشان ده هر چند این قوم پند پذیر نیستند و زیاد از دوره شان نمانده است .
من بگفته پند شــــــد بند از جفا شیرِ پند از مِهر جوشـد وز صفا (2551/1)
بس که کردید از جفا بر جایِ من شیرِ پند افســــر در رگهایِ من (2552/1)
حق مـــــرا گفته ترا لطفی دهم بر ســـــرِ آن زخمها مرهـم نهم (2553/1)
صاف کرده حق دلم را چون سما روفته از خاطــــــــرمِ جورِ شـما (2554/1)
در نصیحت من شده بارِ دگـــــــر گفته امثال و سخنها چون شکـــــر (2555/1)
شیرِ تازه از شکـــــــــــر انگیخته شیر و شهدی با سخن آمیخته (2556/1)
در شما جون زَهر گشــــته آن سخُن زانکه زَهرســــتان بُدیت از بیخ و بُن (2557/1)
چون شوم غمگین؟که غم شــــــد سرنگون غم شــما بودیت ای قومِ حرون (2558/1)
هیچ کس بر مرگِ غم نوحه کُنـــد ریشِ سر چون شـــــد،کسی مو بر کَند؟ (2559/1)
بر خداوند گفته بودم که از جفای این قوم پند گفتنم بند آمده ( پند و اندرز اگــــر بدون اثر باشد زبان پندگو بسته می گردد ) زیرا پند و اندرز از مهر و صفای می جوشــد و در اینان از مهر و صفا خبری نیست ، از بسیاریِ جفا شیر پند در رگ هایم خشکید . خداوند مــرا گفته بود که لطفی می کنم و بر روی آن زخم ها مرهمی قـرار می نهم و او دلم را چون آسمان صاف نموده و ستم شما را از خاطرم زدوده است کـــــه به همین علت مجدداً به پند و اندرز شما همت گماشتم و مثال ها و سخنان همچون شکر و پُر حلاوتی را برایتان بازگو نمودم و نصیحت را با شیرینی در آمیختم و نکته های لطیفی را با ســــــخن همراه کردم ، امّا آن سخنان لطیف هم چون شکر درشما زهر گشته بود چون از بیخ و بَن معدن زهربودید ، ای قوم سرکش و چموش غم شماها بودید ، حال که غم سرنگون شـده چرا باید غمگین باشم ؟
( سخن همانند شیر است که جان پستان آن و این مطلب را در بیت 2381 اشـاره نموده بود و حلاوت و شیرینی هم از تأثیر وفاستت که آنرا نیز در بیت 1983 بیان کرده بود )
رو به خود کرد و بگفت ای نوحه گر نوحه ات را می نیرزند آن نفر (2560/1)
کــژ مخوان ای راست خواننده مُبین کَیفَ آسَی قُل لِقَومٍ ظالِـمین (2561/1)
سپس صالح رو بخود کرده و با خود گفت : ای ناله کننده ، ننال کـــه آن نفر نمی ارزد که برایش ناله کن .
( ملا هادی سبزواری " مبین " را به ضم " م " نوشته (2) ، و فروزانفــر هم توضیح داده که " برخی فعل نهی خوانده اند از دیدن و آن غلط است "(3) ، با این وجود کـریم زمانی نوشته : " ای راست خواننده به کژ خوانی ما نگاه مکن "(4).
مولانا می گوید : ای راست خواننده که درست می خوانی ، گفته ی صالح را کـژ مخوان ( که گفته بود چرا باید غمگین باشم ؟ غم شما بودید ) کــــــــه در قرآن مُبین آیه ی 93 سوره ی اعراف آمده است : " پس بر چنین قومی بی ایمان و کافر اندوه چون خورم " .
ادامه دارد .......
----------------------------------------------------------------------------------------------
(1) - شرح جامع مثنوی معنوی . جلد اول . ص 759
(2) - شرح اسرار . ص 70
(3) - شرح مثنوی شریف . جلد سوم . ص 1082
(4) - شرح جامع مثنوی معنوی . جلد اول . ص 761