شرح عرفانی مثنوی مولوی . برگه ی دویست و سی و سوم جزء سوم از دفتز اول
تلخ و شیرین زین نظـــر ناید پدید از دریچۀ عاقبت داننــــــــــــــد دید (2585/1)
چشمِ آخر بین تواند دیــــد راست چشمِ آخر بین غرورست و خـــطاست (2586/1)
ای بسا شیرین که چون شکر بود لیک زهر اندر شـــــــکر مضمر بود (2587/1)
آنکـــه زیر کتر ، به بو بشناسدش و آن دگر چون بر لب و دندان زدش (2588/1)
پس لبش ردّش کنـــد پیش از گلو گــــرچه نعره می زند شیطان کُلُوا (2589/1)
و آن دگر را در گلو پیدا کنـــــــــــد و آن دگر را در بدن رسوا کنــــــــد (2590/1)
و آن دگر را در حَدَث سوزش دهـد ذوقِ آن زخمِ جگر دوزش دهـــــــد (2591/1)
و ان دگر را بعدِ ایّام و شــــــــهور و آن دگر را بعدِ مرگ از قعـــــر گور (2592/1)
ورد هندش مهلت انـــــدر قعرِ گور لابُد آن پیدا شود یَومَ النُّشُـــــــــور (2593/1)
پس سازگاری تلخ و شیرین پدیدار نیست و از دریچه ی عاقبت بینی قابل ادراک خواهــد بود ، لذا چشمان عاقبت بین می تواند امـــــــــور باطنی را درست و راست ببینند ، ولی چشمی که ظاهر بین است فریفته ظاهر شده و خطا می کنــــد و نا راست و نا درست می بیند و به قول مولانا فقط " آخور " می بیند ، چه بسیار شیرینی ها که ظاهراً شکّر و شیرین هستند امّا باطناً زهرند و زهــــــر در شکر پنهان است و کسی که داناتر باشد از بوی آن تلخی و شیرینی را درک می کند .
( " بینی آن باشد که او بویی برد / بوی او را جانب کویی برد "
" هر که بویش نیست، بی بینی بُوَد / بوی آن بویست کان دینی بُوَد "
" چونکه بویی بُرد و شکر آن نکرد / کفر نعمت آمد و بینیش خَورد "
" شکر کن مر شاکردان را بنده باش / پیش ایشان مرده شو ، پاینده باش " )
و آن دیگری که دانا نبود با مزه کردن و بر لب و دندان قــرار دادن شیرینی را درک می کند و پس از آن بر لب گذاشت اگر تلخی را حس کرد قبل از وارد شدن به گلو ، لبش آنرا پس می زند اگر چه شیطان ، نفس نعره می زند که بخورید .
( مولانا اشاره می کرده بود که ضمن آنکه صفات مهر و کین در درون انسان است ، هــر چشمی قادر به دیدن نتیجه ی کار نیست و چشم عاقبت بین می توانــــــــد نیک و بد و انتهای کار را به بیند و نه چشم حال بین و خلق مــردمان هم در تشخیص مصلحت و خیر و شر در درجاتی متفاوت هستند )
چون قدرت تشخیص متفاوت است ، آن دیگـــــــری ، تلخی تا وارد گلو نشود متوجه نمی شود و هنگامی که وارد گلو شد تلخی را حس می کند ، و آن دیگــــری ، تا هنگامی که در درون بدن رسوایی ببار ناورد متوجه نمی گردد ، و در آن دیگر ، پس از گــذشت چندین روز و ماهها متوجه می گردد و بر دیگری پس از مرگ و در انتهای گور مشخص خواهـــــد شد و اگر مهلتی دهند و دیده ی بصیرت بین را باز نماینـــــد و اعمالش را در پیش چشم نیاورند احتمالاً تا روز قیامت از تلخی و مرارت آن غافل خواهنــــــــــد بود و در جهل مرکب ابدالدهر بماند .
حدث به معنی مدفوع - شهور جمع شهر به معنی ماه - یوم النشور یعنی روز قیامت .
هر نبات و شکرّی را در جهان مهلتی پیداســـــت از دَورِ زمان (2594/1)
سالها باید کــــــــه اندر آفتاب لعل یابد رنگ و رخشانی و تاب (2595/1)
باز ترّه در دو ماه انـــــدر رسد باز تا سالی گُل احمر رســــــد (2596/1)
بسیاری از شارحان " نبات و شکری " را گیاه و شکر نوشــته اند ، در حالی که مولانا در بیت 2594 ظهور اشیا را و در بیت بعد ظهور مواد معدنی را و در بیت ســوم ظهور گیاه را دلالت می کند ، در نتیجه مـراد از نبات در بیت فوق گیاه نیست بل کــه ماده ی قندیست که مصنوع است.
" تَرّه " را فروزانفر " نوعی تره بار از خیار و کدو و کاهو و. امثال آن " (1) نوشـته در حالی که مهلت رسیدن آنها دو ماه نیست و مراد مولانا ، گــــیاه تره با نام علمی .Allium sp از تیره ی پیاز Liliaceae است . - گُل احمر به معنای گُل سرخ است .
مولانا می گوید : پدیدار شدن و ظهور هر چیزی به زمان نیاز است و هـــر چیزی دوره ی ظهوری دارد که پس از اتمام آن دوره ظاهر می شود چنان کـه : هر ماده ی قندی نبات و شکرّی در جهان مهلت معینی در گردش زمان دارد ، لعل باید سالها در زیر پرتو آفتاب قرار گیرد تا رنگ و درخشندگی و تابش پیدا نماید ، یا گـــیاه تره پس از بذر پاشی دو ماه زمان نیاز دارد تا آمده ی چیدن و بهره برداری شود ، و یا گُل سـرخ هر سالی یک دوره گُل می دهد و تکامل می یابد .
بهرِ این فــــــــرمود حق عَزََّ و جل سورةُ الاَ نعام در ذکـــــــرِ اجل (2597/1)
این شنیدی مو به مویت گوش باد آب حیوانست،خوردی نوش باد (2598/1)
آبِ حیوان خوان،مخوان این را ســـخن روحِ نو بین در تنِ حــــرفِ کهن (2599/1)
ملا هادی سبزواری " ذکرِ اجل " را اشاره به آیه ی 2 ســــوره انعام نوشته " (2) . همان طوری که ظهور اشیاء نیاز به مرحله و زمان دارد هــــــــر حدوثی هم زمانی معین خواهد داشت که به نسبت اشیاء متفاوت است و برای هـر یک مهلتی مقرر شده ، اوصافدرونی نیز در زمان های متفاوتی کیفیت خود را بروز می دهند کــــه حتی برخی در آخرت پدیدار می گردند ، به همین علت به سوره ی انعام استدلال می نماید و می گوید :
بدین جهت خداوند عزوجل فرموده در سوره ی انعام کــه از برای هر چیز مهلتی به جهت تکمیل آنها قرار داده ، حال کـــه این گفته ها را شنیدی پس مو به مویت و جزء به جزء ات باید گوش شود ، چون آب زندگانیست و اگر خوردی نُوشَت باد و لذا این گفته ها را سخن معمول مپندار و آب حیات معنوی بخوان که در قالب حرف کهنه امّا جان نوی خواهد بود .
لطیفه : " چون آدم در فردوس برین آرامش یافت و راست بنشست گمان بُرد که همیشه او را همان پرده ی سلامت می باید زدن ، از درگاه عزّت خطاب رســید ما می خواهیم از تو مردی سازیم ، تو چون عروسان به رنگ و بوی قناعت کـــردی ! ای آدم دست از گردن حوّا بیرون کن که ترا دست در گردن نهنگ عشق می باید کردن ، و با شیر شریعت همکاسه باید شدن ؛ از سرِ صفات هستی برخیز ، کــــــه ترا باید با قدم ریاضت و با پای افزار ملایمت به آفاق فقر سفر باید کرد و در آن خاکدان برو و بنشین به ویــــــــرانه ای و قناعت کن به نانی و جامه ای تا مردی شوی " (3).
ادامه دارد ......
---------------------------------------------------------------------------------------------
(1) - شرح مثنویث شریف . جلد سوم . ص 193
(2) - شرح اسرار . ص 71
(3) - کشف الاسرار خواجه عبدالله انصاری . ذیل آیه 2 سوره انعام