شرح عرفانی مثنوی مولوی . برگه ی دویست و سی و هفتم جزء سوم از دفتز اول
گـر محبّت فکرت و معنیستی صورتِ روزه و نمازت نیستی (2628/1)
هدیه هایِ دوستان با همدگر نیست اندر دوستی الّا صُـوَر (2629/1)
تا گواهی داده باشد هدیه ها بر محبّتهای مُضــــمَر در خفا (2630/1)
زانکه احســانهایِ ظاهر شاهدند بر محبّتهای سِرّ ای ارجمنــد (2631/1)
اگر محبت کردن فقط در فکر و معنی باشد پس صورت ظاهری روزه و نماز تو می بایست وجودی داشته باشد و با آن کـه اصل معناست امّا ظاهر و صورت هم لازمه ی وجود باطن و معناست کما اینکه چیزهای بیرونی شـــــاهدی خواهند بود بر درونی ها و مولانا همین مطلب را در مورد ظاهر عبادات در دفتر پنجم در بخش " بیان آن که نماز و روزه و همه چیز های بیرونی گواهی است بر نور اندرونی " دلالت می کند .
کریم زمانی در تفسیر بیت اشاره ای را از فیه مافیه به حق ذکر می کند(1) ، که مولانا در ضرورت حفظ صورت مثالی را ذکر می کنـــــــد : " دانه قیسی را از مغزش را تنها بکاری ، چیزی نروید ، چون با پوست بکاری ، رویش نماید ، پس دانستیم کــــــه صورت نیز در کار است و نماز که در باطن است " لا صَلوةَ اِلاّ بِحُضُور القَلبِ " امّا لابد است کــه بصورت آری و رکوع و سجود کنی به ظاهر ، آن گه بهره مند شود و به مقصود رسی "(2) .
هدیه های دوستان به همدیگر که هرچند جنبه ی ظاهری دارند امّا شاهـــــــد و گواهی هستند بر محبت درونی ، پس ای بزرگوار و گرامی احسان و بخشش های ظاهـر دلیل و شاهدی بر محبت های درونی هستند .
فروزانفر مسئله را به ظاهر عبادت ربط داده و نوشـته است : " اعمال و عبادات و همگی حرکات خارجی اعراض اند و پایدار نیستند و مقصود از آنها صورت و ملکه ی نفسانی است که بواسطه ی تکرار و دوام عمل در نفس مرتسم می گردد و ثابت و پایدار می ماند حال پس از حصول آن معنی که مغز عمل و جان عبادت است آیا بازهم سالک مکلف است که در طاعت به کوشد و یا آن که تکلیف از وی ساقط می شود "(3) .
اولاً مولانا وجود ظاهری محبت را برای محبت درونی اشاره می نماید تا دلالت کند که این " محبـ است که نور خود را می زند بر سپهر " و پس از آن است که به علل و اسباب عقلی و یا گواه و شاهد نیازی نیست .
ثانیاً مولانا در همین ابیات صورت ظاهری را لازم می داند کما اینکه هدیه دادن دوستان به همدیگر که جنبه ی ظاهری دارد لازمه ی بیان محبت درونی است ، در نتیجـــه حتی اگر این ابیات را حمل بر صورت ظاهری عبادات می دانستیم ( که چنین نیست ) باز هم نفی تکلیف نشده و بر خلاف این نظریه ، مولانا معتقد است تکلیف ظاهــــــــری لازم و ملزوم اعتقاد درونی و نور درون هست .
شاهدت گه راست باشد گه دروغ مســـت گاهی از می و گاهی ز دوغ (2632/1)
دوغ خورده مستیی پیدا کنـــد های و هوی و سَـــر گرانیها کنـد (2633/1)
آن مُرایی در صیام و در صـــلاست تا گمان آید کــه او مستِ وَلاست (2634/1)
حاصلِ فعلِ برونی دیگـــرست تا نشان باشد بر آنچه مضمرست (2635/1)
مُرایی به معنای ریا کننـــده - وَلا با آنکـــــه به معنی دوستی است امّا در این بیت ، مراد " دوست " یعنی خداوند است .
در ابیات قبل گفته شد که احسان و بخشش های ظاهری دلیل و شاهدی بر محبت های درونی است ، اکنون در ادامه ی آن می گوید : گاهی دلیل و شاهـــد راست می باشد و گاهی هم دروغ است زیرا فرد ریا کار فعلش ریاکارانه است ، کما اینکــــــــه ممکن است گاهی مستی از می بوجود آید و گاهی هم مستی دروغین از نوشیدن دوغ ظاهر شود . بدین صورت که دوغ خورده ای ، تظاهر به مستی کند و های و هوی نماید ، با آنکــــه ریا کننده ای که مدام خود را روزه دار دارد و نماز گذار نشان می دهــــد تا دیگران را به گمان اندازد که او مست محبت خداوند است .
پس نتیجه ی فعل بیرونی هم ممکن است چیز دیگری باشد کــه در نتیجه نمی توان آنرا دلیل و نشانه ای برای آنچه در درون وجود دارد محسوب نمود ( البته این امــر مقتضی آن نیست که راست کرداران دست از عمل راستین خود بردارند چه آن کــــــــــه فعل و نیّت راستین اثر خود را دارد ).
ادامه دارد .......
----------------------------------------------------------------------------------------------
(1) - شرح جامع مثنوی معنوی . جلد اول . ص 776
(2) - فیه مافیه . ص 143
(3) - شرح مثنوی شریف . جلد سوم . صفحات 935 و 936