شرح عرفانی مثنوی مولوی . برگه ی دویست و چهل و یکم جزء سوم از دفتز اول
گفت اُدخُل فی عِـــبادی تَلتَقی جَــــــــــنّةًً مِن رُؤیَـــــتی یا مُتََّقی (2659/1)
عرش با آن نورِ با پهنایِ خویش چون بدید آن را برفـــــت از جایِ خویش (2660/1)
خود بزرگی عرش باشــد بس مدید لیک صورت کیست، چون معنی رسید؟ (2661/1)
ملا هادی سبزواری بیت 2659 " را مقتبس از آیه ی 29 و 30 سوره ی والفجر نوشته"(1).
در آیات 27 الی 30 سوره والفجر می فرماید : " ای نفس مطمئنه ( که ایمان و یقین بخداوند دارد ) باز گرد بسوی خدای خویش ، پاداش گرفته و کردار خود پسندیده و خداوند از تو پسندیده ، پس با بندگان من درآی " (2) .
فروزانفر در تفسیر این بیت نوشته : " رجوع ، بازگشت بنــــــــده به حق و یا جان به تن است ، در آمدن روح به جمع بندگان ، در قیامت به معنی پیوســــتن و با بندگان ایزد بودن است ...، صوفیان می گویند نفس مطمئنه جانی است کــــــــه خدا را می شناسد و یک چشم زدن از دیدار او شکیب ندارد و یا جانی است بحق پیوسـته و به جایگاه اَمن و دور از فنا رسیده باشد ، به عقیده ی صوفیان اطمینان دل وقتی حاصل می شــود که سکینه بر دل سالک فرو نشیند و آن ، تمثّل صورت شیخ است در دل سالک کــه فکر و حضورش نیز می نامند ، تمثّل ، گاه به شـــکل مباینت و گاه بنحو اتصّال یا اتحّاد و یا وحدت است ، اول در حالتی است که صورت شیخ در دل به صورت ظرف و مظروف است و دوم ...."(3)
(شارح تفسیر شرح های عرفانی را نمی تواند " ویا " این است " ویا " آن است بگوید ،و اگر عارف به مسائل عرفانی نباشد هیچ شرح و تفسیری از آن ابیات به درستی نبوده )
در نکته ی ذیل شرح عرفانی بیت 2608 نوشتم کـــــــه : نفس جنبه ی دانی و روح جنبه عالی وجود انسان است ، در قرآن کلمه ی " نفس " معادل " شخص " ، " خود " تفســیر شده و دلالت بر حالاتی خاص دارد ، و کلمه ی روح بصورت مطلق و بدون وصفی اضــافی به معنای جان آمده است و در ابیات عرفانی کلمه ی جان هم معـادل روح و هم به معنای حیات و بطور اعم بکار برده شده که در آثار عرفانی ،کلمه ی روح اسمی خاص برای همه ی " نفوسی که انسان در درون خویش دارد" مانند روح حیوانی ، روح عقلانی و روح نبوی بوده و پیروان متصوفه معتقد هستند نفس دانیِ انسان با درک حق و تـــــــزکیه ی اخلاق فانی می شود و مجاهده به مشاهده می انجامــد ، و تحقق نفس الهی انسان در همین زندگانی خاکی برای صوفیه مفهوم انسان کامل را بوجود آورده است .
پس بر خلاف تفسیر چند وجهی فروزانفر که :
" نفس جانی است که خدا را می شناسد "و یا
" جانی است که به حق پیوسته و یا
" رجوع جان به تن است " و یا
حتی تفسیر برخی دیگر از شارحان که
" این سخن گفتار فرشتگان است که در وقت مرگ یا بعثت و یا روز قیامت به مؤمن می گویند " این شرح های بیان شده هیچ یک در معنی بیت نمی توانند باشند .
همانطوری که در توضیح بالا گفته آمد نفس را نمی توان جان تفسیر کرد ، زیرا در قرآن بر حالاتی خاص در وجود انسان دلالت دارد همانند نفس اماره و یا نفس لوامه ، کــــه این در صورت آیا می توان " جان لوامه " گفت ؟ و همانطوری که گفته شــــــــد " جان " جنبه ی عالی وجود انسان است ، در نتیجه مولانا در تأئید " گنجایش دلِ مؤمن " و " مــــــرا در دلِ مؤمن بجوئید " در این بیت اشاره دارد بر رجوع بنده ی مؤمن به خداوند و می گویــد همان طوری که در این دنیا خداوند را می توان از دلِ مؤمن طلب کـــــرد ، در آن دنیا هنگامی که " دُکَََّتِ الاَرضُ دَکّاًً دَکّاًٌ " شد و روشنائی جلالِ کبریائی نمایان گردید و فرشتگان همه صف کشیدند خداوند بنده ی مؤمن را گوید کـــــــــه باز گرد بسوی من پاداش گرفته با کرداری پسندیده که خداوند از تو پسندیده است ، پس با بندگان من در بهشت من درآی . عرش با آن نور بسیار پهناور خود هنگامی که وسعت دل آدمی را دید تکانی خورد و وسعت خود را در مقابل وسعت دل آدمی تنگک دید ، با آن که گستردگی عرش بسیار است امّ عرش صورت است و چون معنی آمد صورت کیست که وجودی داشته باشد ، و اصولاً صورت در مقابل معنی هیچ است .
هر مَلَک می گفت ما را پیش ازین اُلفتی می بـــــود بر رویِ زمین (2662/1)
تخمِ خدمت بر زمین می کاشـتیم زان تعلّق ما عجب می داشـتیم (2663/1)
کین تعلّق چیسـت با این خاکمان چون سرشتِ ما بُدست از آسمان؟ (2664/1)
اِلفِ ما انوار با ظلمات چیســـــــت چون توانـد نور با ظلمات زیست؟ (2665/1)
هر فرشته می گفت :ما پیش از این زمان که آدم خلیفه زمین شود اُنس و اُلفتی با زمین داشتیم و تخم خدمت را در زمین کاشتیم و متعجب بودیم از چـــنین اُنسی و به خود می گفتیم با آن که سرشت ما آسمانی است این چنین اُنسی با زمین بچه مناسبت خواهد بود ؟ و این اُلفت ما نورانیها با این خاکدان ظلمانی از بهر چیست ؟ و چگونه می تواند نور با ظلمات در کنار هم زیست نماید ؟ ( در مورد " اِلف " به ابیات زیر ارجاع می دهم) .
ادامه دارد ......
----------------------------------------------------------------------------------------------
(1) - شرح اسرار . ص 73
(2) - کشف الاسرار خواجه عبدالله انصاری . سوره ی الفجر
(3) - شرح مثنوی شریف . جلد سوم . ص 1116