شرح عرفانی مثنوی مولوی . برگه ی دویست و چهل و نهم جزء سوم از دفتز اول
پس سبو برداشت آن مردِ عرب در سفر شد،می کشیدش روز و شب (2732/1)
بر سبو لرزان بُد از آفاتِ دهـــــر هم کشیدش از بیابان تا به شهــر (2733/1)
زن مُصَــــلّا باز کــــــــرده از نیاز رَبِ سَلّم وِرد کـــــــــــرده در نمـاز (2734/1)
کــــه نگه دار آبِ ما را از خسان یا رب آن گوهــــــر بدان دریا رسان (2735/1)
گـــر چه شُویَم آگهَست و پُرفنست لیک گوهـــــر را هزاران دشمنست (2736/1)
خود چه باشد گوهـر ، آبِ کوثرست قطره یی زینست کاصلِ گوهرست (2737/1)
مُصَلّا اشاره به جا نماز ، سجاده دارد . رَبِ سَلّم به معنی پروردگارا سلامت دارش ، کـــه فروزانفر به نقل از احــیاء العلوم مأخوذ از حدیث " الصَّراطُ کَحَدََّ السََّیفِ اَو کَحَدََّ الشَّعَرِ وَ اِنََّ الملائکَةَ یُنجُونَ المُؤمنینَ وَ المُؤمِنلاتِ وَ اِنََّ جِبــــرَئیلَ ع لَآخِـذُ بحُجزَتی وَ اِنّی لَاَقُولُ یا رَبََّ سَلََّم سَلََّم" نوشته (1) .
مولوی می گوید : پس مرد اعرابی سبو را برداشت و روانه ی بارگاه خلیفه شـــد ، روز و شب کوزه ی آب را بهمراه خود کشان کشان می برد و از این کـــه مبادا در راه به سبوی آب آسیبی وارد آید سخت ترسان بود ، زن نیز در خانه همان نگرانی را داشت و به همین علت سجاده ی نماز را پهن کرده و از سـرِ نیازمندی " پروردگارا به سلامت دارش " را ورد زبان قرار داده و نیاز خود را به بی نیاز با این ورد عرضه می داشت و می گفت کــــــه ای پروردگار کوزه ی آب ما را از گزند فرومایگان محفوظ دار و این کوزه ی آب ارزشمند را کـــه همچون گوهریست به آن دریای کرم برسان .
(نیکلسون : " گوهر " در بیت 2735 را " گوهر ایمان و عرفان " نوشته (2) .
انقروی در اینمورد نوشــــــته : " سالک در حال سیر الی الله برای حفظ کردن آب ایمان و طاعتی کــه در کوزه ی وجودش است باید روز و شب در حال نماز و راز و نیاز رو به درگاه حضرت حق دعا بخواند که الهی تو این گوهر را به آن دریای حقیقت برسان "(3).
کریم زمانی هم در تفســـیر این بیت ضمن بیان وجه ظاهری و باطنی برای بیت ، تفسیر انقروی را وجه باطنی بیت ذکر نموده (4) .
به نظر اینجانب تفاسیر ذکر شده پُر بی راه بوده و زاده ی تأویل های خیالی است زیـــــرا مولانا بضرس قاطع همین وجه ظاهری را بازگو می کــــــــند تاغایت اعتقاد را در زن و مرد اعرابی نشان دهد و بگوید چون آنان دائماً از آب شور می آشــامیدند " دائماً پُر علت و نیم کور " بودند و لذا آب مانده از باران را گوهری ارزشمند پنداشته که نظیری نداشته و اگــــر هم دارد " آب کوثر " است و چنین گوهری طبعاً دشمنان فراوانی کـه آفات دهرند دارد ، به همین علت از خداوند با التماس و زاری درخواست می نمایند کــــــــــــه کوزه ی آب را به سلامت برسان ، طبیعی است که " فقــــر لقمه است و نه فقر حق " در نتیجه نمی توان گفت : " سالک در حال سیر الی الله باید آب ایمان و طاعتی را کــــــه در کوزه ی وجودش است حفظ کند " ، اصلاً این تفسیر چه معنائی دارد ؟
و سپس " سالک باید روز و شب در حال نماز و راز و نیاز بگوید الهی تو این گوهر را به آن دریای حقیقت برسان " ، چه اولاً " گوهر ایمان " را اگـــر خداوند در هر دلی قرار داد آن دل دریائیست و چنین دلی همان طوری کـــــه در ابیات قبل دلالت شد " عرش اکبر " است و جایگاه او ، و نیازی نیست سالکان روز و شب در حال نماز خواستار رســیدن گوهرشان به دریا ی حقیقت باشند ، چه دریای حقیقت در وجودشان آمده و ثانیــــــاً مولانا در ابیات قبل دلالت کرده بود که : تنِ محصور ما همانند کوزه محدود است آن را از هـر گونه آلودگی پاک نگاه دار تا به دریا متصل گردد و جهانی به آن وارد شود ، پس بدون آن کـــــه تن از آلودگی پاک شود امکان راه یابی به دریا وجود ندارد ، این قدم اول است ، سپس با توجــه به مفاد آیه ی 30 سوره ی نور ، چون خداوند آنرا پاک دید خود خریدارش می گردد ، صــورت قصه در حال بیان است که در این صورتِ قصه هر چند " گاه " و " دانه " توامان وجـــــود دارد امّا تمام ابیات حاوی دلالت های پنهان نیست که همه را در معنای ظاهری و باطنی تفسیر و تأویل نمائیم که هریک از این تأویل های پُ پیچ و خم و فارغ از معنای واقعی خواننده را از معنای اصلی و مسیر اصلی دور می نماید ) .
در ادامه ، زن بر سجاده می گوید : خداوندا این گونه ی آب را به سلامت برسان هر چند که شوهر من آگاه و داناست و از چنین گـوهری مراقبت خواهد کرد و می داند کــــه چه گوهر ارزشمندی است با این وجود گوهر را دشمنان فراوان هست تا آنرا به چنگ آورند ، اگر چه در مقابل ارزش این آب ، گوهر قیمتی ندارد زیرا گوهر از قطره ای از همین آب که اصل تمام گوهرهاست بوجود آمده است .
(بوجود آمدن گوهر از قطره ی آب به این دلیل است که در قدیم تنها مروارید را گوهر می پنداشتند که تصورشان هم بر این بوده کـــــه از قطره ی آب به وجود می آید و به همین علت زن اعرابی قطره ای از آب کوثر را اصل تمام گوهرها می داند ).
ادامه دارد ........
----------------------------------------------------------------------------------------------
(1) - شرح مثنوی شریف . جلد سوم . ص 1141
(2) - شرح مثنوی معنوی مولوی . دفتر اول . ص 385
(3) - شرح کبیر انقروی . جلد سوم . ص 1036
(4) - شرح جامع مثنوی معنوی . جلد اول . ص 805