شرح عرفانی مثنوی مولوی . برگه ی دویست و پنجاه و یکم جزء سوم از دفتز اول
پس ازین فرمود حق در وَالضُّحی بانگ کم زن ای محمّـــد بر گـــدا (2750/1)
چون گـــــــدا آیینۀ جودست هان دَم بَوَد بر رویِ آیینــــــــــــه زیان (2751/1)
آن یکی جودش گـــــــدا آرد پدید و آن دگر بخشـــد گدایان را مزید (2752/1)
پس گــــــــــدایان آیتِ جودِ حقند و انکــه با حقّنـــــد جودِ مطلقند (2753/1)
و انکه جز این دوست،او خود مـــرده ایست او بر این در نیست،نقشِ پرده ایست (2754/1)
ملا هادی سبزواری " وَالضُّحی " را اشاره به مفاد آیه ی 10 سوره ضُّحی دانسته (1) که فرموده " و امّا در مورد گدا ، او را از خود مران " که برخی به صورت های : " ای پیغمبر بر روی گدای سائل داد مزن " ، و " بر سر گدا داد مزن " ، و " سائل را بانگ مـزن و محـروم مساز " ، و " سائل را زجر مکن " که به ترتیب در شرح های مثنوی شــــــریف فروزانفر ، شرح کبیر انقروی ، شرح ولی محمد اکبرآبادی ، شرح اسرار سبزواری ترجمه شده .
مولانا می گوید ، به همین جهت خداوند در سوره ی ضُّحی ف:رمود : ای محمد بانگ کم زن بر گدا ، چون گدا آیینه ی کرم است و بدان که دم زدن بر روی آئیینه آن را تیــــره و تار می نماید ، جود و کرم خداوند است که در ابتدا صفت نیازمنـــــدی را ذر طالب بوجود می آورد و همانطوری که در بیت 2746 اشاره نمود همت را در طالب باعث می گردد تا نردبان ترقی و کمال وی شود ، پس این کرمِ وجود خداوندیست کـــه طلب را در وجود می آورد ، چون جود و بخشش هم منضمن معنی طلب است و بخشنده برای اینکه صفت خود را به ظهور درآورد وابسته به نیازمندی گدا می گردد و آن دیگــــر بخشنده ، و به صرف بخشش کردن ، گدایان را زیادت بخشد ، پس در هر صورت گدایان آیینه ی جود خداوند هستند کــه آنکه فقیر معنی است و نیازمند او ، او وجود مطلق می باشـد ، یعنی گدائی آیینه ی جود خداوند است که جود همه را جود حق داند و دیگر گدا ، آنست که اختیار و هستی خود را در اختیار و هستی او قرار داده باشد و فقیر معرفت الله اگر باشــد جود مطلق می گردد و هر کسی غیر از این دو نوع گدا باشد او مرده ایست از حق بدور و تشنه ی مال و تنهــــا تصویر و نقشی بی جان و بی روح است که هیچ حرکت و جنبشی برای به سـوی کمال رفتن ندارد و بی خبر از درون و باطن است و همچون نقش پرده ایست بر
فرق میانِ آنکه درویش است به خدا و تشنۀ خدا و میان آنکه
درویش است از خدا و تشنۀ غیرست
نقشِ درویشست او نه اهلِ نان نقشِ سگ را تو مَیَنداز اَستخوان (2755/1)
فقرِ لقمه دارد او نه فقـــــرِ حق پیشِ نقشِ مرده یی کم نِه طَبَق (2756/1)
ماهــــیِ خاکی بود درویشِ نان شکل ماهی لــــیک از دریا رَمان (2757/1)
مولانا در بیت 2754 دلالت کرد که هر کسی غیر از این نوع گدا باشد او مرده ایست بدور از حق و تنها تصویر و نقشی بی جان و بی روح است ، اکنــــون در این بخش به سالکان هشدار می دهد که درویشی که بخدا نیازمند است با کسی کـــــــــه نقشی ظاهری از درویش دارد امّا نیازمند غیر خداست تفاوت می نماید و چنین کـــــسی تنها نقش درویش دارد ، لذا نقش شایسته ی نان نیست و نیازی ندارد کما اینکــــــــه برای نقش سگ نباید استخوانی انداخت زیرا او نقشی بیش نیست ولی بدان کـه چنین کسی فقر لقمه دارد و نه نیازمند به حق تعالی ، پس پیش نقش مرده ی بی روح و جانی خوان غذا قـرار مده که چنین کسی همانند ماهی خاکی است کـه شکلی از ماهی دارد و ماهی دریا نیست بل که بر خلاف ماهی دریا از دریا گریزان است و نیاتزمند پستی گراست .
آن شارحانی که بصورت رفته و ماهی خاکی را " سقنقور " و یا جانوری شبیـــــه بزمجه و سمندر پنداشته اند به معنی لغوی و ظاهری ماهی خاکی پرداختـــه اند در حالی درویش نیازمند بخدا ، عارفی است که تشنه ی خداوند است و عارف نیز به ماهی تشبیــــه می گردد امّا آنان که نقشی از درویش دارند خاکی بوده و چنگال در خاک دارنـــــد و تنها نقش ماهی دریائی را بخود گرفته اند .
ادامه دارد ......................
----------------------------------------------------------------------------------------------
(1) - شرح اسرار . ص 74