مرغِ خانه ست او نه سیمرغ هوا لوت نوشَد او ننوشَد از خــــــــدا (2758/1)

عاشقِ حقّست او بهــــــــرِ نوال نیست جانش عاشقِ حسن و جمال (2759/1)

گر توهّ می کنـــــد او عشقِ ذات ذات نبود وَهمِ اســــــما و صفات (2760/1)

وهم مخلوقست و مولود آمدست حق نزاییده ست،او لَم یُولَدَست (2761/1)

عاشقِ تصــــویر و وهمِ خویشتن کی بود از عاشـــــقان ذُوالمِنَن؟ (2762/1)

عاشقِ آن وهم اگـــــر صادق بود آن مجازِ او حقیقت کَش شـــــود (2763/1)

مولانا درویش نیازمند به خدا را چون سیری رو به کمال دارد و به سوی او پرواز می کند به سیمرغ و درویش نیازمند به غیر خدا را به مرغ خانگی کـــــــه دائماً نوک در خاک و قادر به پرواز نیست تشبیه می کند و در حقیقت تعریضی بر درویشان مفت خواره ی شــــکم باره است تا سالک بداند که درویش بخاد سئوال نمی کند و آن که سئوال می کنــد درویش از خداست و چنین کسی بیکاره ی تن آسائی است کــه تنها نقشی از ظاهر درویشی دارد و جز لاف و شکم بارگی هنری ندارد .

مولانا می گوید : این چنین درویشی که از خدا دور است همانند مـــرغ خانگی است و نه سیمرغ و تو ای سالک مپندار که سیمرغی است که هفت شهـــر عشق را در نوردیده در حالی که چنین کسی به دنبال حظ نفسانی است و نه معرفت الهی و اگر هم در ظاهــــر مدعی عشق خداوندیست به جهت عطای مردمان ظاهر عاشقان حق بخود گرفتــــه چون خدا دوستی او غرض1 است به جهت هوای مال و شهوت و الی او عاشق حُسن و جمال خدائی نیست . اگــــــر هم عشق ذات خداوند را در وهم و پندار غلط خود مدعیست ، این ذات نیست بل که اسماء و صفات خداوندی را توهم کـــــرده و تنها معنای جزوی آنرا توهم نموده و هر آنچه در وهم آید مخلوق و آفریده ی انسان است با آن کـــــه خود وهم مخلوق خداوند است و خداوند از چیزی زاده نشده ، در نتیجه هنگامی کــه خداوند برتر از آن باشد که در ادراک آید پس با توهم به حقیقت اصلی نمی توان رسید . کسی که عاشق تصویر و وهم خود باشد که می تواند عاشق خداوند صاحب کرامت باشد ؟ امّا اگـر آن عاشقِ وهم خود صادق باشد همان وهم مجازیش به دلیـــل صدقش او را بســــوی حقیقت سوق می دهد .

نه اینکه از عشق مجازی بتوان به عشق حقیقی رسید کـــــــه معدودی از شارحان چنین تصوّری را شرح داده اند و آنرا به بیت 111 دفتر اول ارجاع داده کــــــــه این تصوّری ناصواب است ، اشاره می کند که اگر عاشق با توجه به اینکـه توهمات مجازی از معشوق دارد امّا چون در عشق خود صادق باشـــــد با این وجود نور این مظاهر ذات به دلیل صدقِ نیّت فردِ عاشق ممکن است بر وی تجلّی نماید و او را به حقیقت برساند کما اینکه اصولاً هــــــــر تصوّری از خداوند در اندیشه ی ما وهم است و نه حقیقت او .

" زو نشان جز بی نشان کس نیافت / چاره ای جز جان فشانی کس نیافت "

" ذره ذره در دو گیتی فهم توست / هرچه را گوئی خدا آن وهم توست "

نکتــه : عقل از معرفت خداوند عاجز بوده و لذا اگر کسی بپندارد کـــــه ذلات خداوند را شناخته هم خود را فریب داده و هم فریب اسماء و صفات را خورده زیـرا اندیشه ی انسان مخلوق بوده ،مخلوق هرگز با خالق اینهمانی پیدا نمی کند در نتیجه اگــــــــر در وهم خود عشق ذات خداوند را به پرورانیم در اصل عاشقِ وهمِ خویش هستیم و خـــــــــداوند را به صورت خود تصوّر کرده ایم که مانند آن است کــــــه برای خدا صورتی را قائل شده ایم کما اینکه همین ابیات را در دفتر چهارم هم دلالت می کند :

" آنکه در ذاتش تفکّر کردنیست / در حقیقت آن نظر در ذات نیست "

" هست آن پندارِ او ، زیرا به راه / صد هزاران پرده آمد تا اِله "

" هر یکی در پردۀ موصول خوست / وهم او آنست کان خحود عینِ هوست "

و در دفتر سوم ، همین معرفت انسان به خداوند را در داستان " اختلافکردن در چگونگی و شکل پیل " را به صورت تمثیل بیان می کند .

شرح می خواهد بیانِ این سخن لیک می ترسم ز اَفهامِ کهن (2764/1)

فهم هایِ کهنۀ کـــوته نظـــــــــر صد خیالِ بد در آرد در فِکَــــر (2765/1)

اگر چه بیان این مطلب نیاز به شرح و بسط دارد امّا از افهام کهنه اهل ظاهر می ترسم و نه می توانم این سخن را کامل شرح دهم زیرا صـــــدها خیال بد و ناصواب در افهام کهنه کوتاه نظر به وجود می آید .

توهم سد عظیمی است که مانع سالک در طی طریق می گردد و مولانا از ابتدای مثنوی وهم و خیال را به سالکان دلالت می کند و به آنان هُشدار می دهد و جهانی را بر پایه ی وهم نشان می دهد که صلح ها و جنگ ها بر خیالی استوار می گردد و در دفتر سوم هم اشاره می کند که حقیقت و علم را دوپر و بال است امّا وهم و گمان یک پر است و پــرنده ای که یک پر و بال دارد زود سرنگون می گردد امّا بازِ تیز پرواز با دو پر و بال به ســوی اوج آسمان پرواز می کند و حتی فرعون از تعظیم خلق مردمان دچار توهم شــــــــــد و ادعای خدائی نمود .

ادامه دارد ........