شرح عرفانی مثنوی مولوی . برگه ی دویست و هشتاد و سوم جزء چهارم از دفتز اول
ادب کردنِ شیر گرگ را که در قسمت بی ادبی کرده بود
گرگ را برکَند سر آن ســـــرفراز تا نمانَد دو ســـــــــــــری و امتیاز (3106/1)
فَانتَقَمنا مِنهُم است ای گرگِ پیر چون نبودی مرده در پیشِ امــــــیر (3107/1)
بعد از آن رو شیر با روباه کـــــرد گفت این را بخش کن از بهرِ خُورد (3108/1)
سجده کـــرد و گفت کین گاوِ سمین چاشت خوردت باشـــد ای شاهِ گزین (3109/1)
و آن بَز از بهـــــــــــرِ میان روز را یخنیی باشـــــد شهِ پیـــــــروز را (3110/1)
و آن دگر خرگوش بهــرِ شام هم شبِ چَرۀ این شاهِ با لطف و کرم (3111/1)
نیکلسون " فَانتَقَمنا مِنهُم " را مقتبس از آیات 136 سوره ی اعراف ، 79 ســوره ی حجر و 25 سوره ی زخرف نوشته است (1) . یخنی به گوشت پخته ی ســـــــرد و شب چره به خوراکی بعد از شام و یا خوراک مختصر بدل از شام گویند.
آن شیر سر فراز سرِ گرگ را که سری میان سرها بلند کرده بود برکــــند تا این که انباز و امتیازی نماند . ای گرگ پیر چون از خود رها نشده بودی در حضور امیـــر این انتقام سزای آن بود . پس از آن شیر رو به روباه کــــــرده و گفت از بهرِ خوراک این صیدها را تو قسمت نما ، که روباه نیز سجده کرده و گفت ای شاه برگزیده این گاو فربه خوراک صبح باشد ، و آن بز به عنوان یخنی خوراک نیم روز شاه پیــــــروز ، و آن خرگوش هم به جهت شب چره شاه با لطف و کرم است .
گفت ای روبه تو عدل افــروختی این چنین قسمت ز که آموختی؟ (3112/1)
از کجــــا آموختی این ای بزرگ؟ گفت ای شـاهِ جهان از حالِ گرگ (3113/1)
گفت چون در عشقِ ما گشتی گـرو هر ســــه را بر گیر و بستان و برو (3114/1)
روبها چون جملگی ما را شـدی چونت آزارم؟ چون تو ما شــــــدی (3115/1)
ما تــــرا و جمله اشکاران تــــرا پای بر گـــــردونِ هفتم نِه بــــــــرآ (3116/1)
چون گرفتی عبرت از گرگِ دنی پس تو روبه نیستی ، شــــیرِ منی (3117/1)
عاقل آن باشد که عبرت گیرد از مــــــــــــــرگِ یاران در بلایِ مُحترز (3118/1)
شیر گفت ای روباه با چنین تقسیمی عدالت را بر قرار کــــــــــردی ، اکنون بگو این چنین قسمت کردن را از که آموختی ای ؟ و ای بزرگ از کجا آموختی ؟ روباه در پاسـخ گفت ای شاه جهان از حالِ گرگ .
شیر گفت اکنون که در عشق ما خود را وقف نمودی هـــر سه صید را بستان ، بگیر و برو نوش جان کُن ، و ای روباه چون ما شدی و کنون خود مائی به چه علت تــرا آزار دهم ؟ و چون تو مائی و ما هم توایم همه ی صیدهای شکار شــده برای توست پس به جایگاه ما وارد شو ، توئی که از سرنوشت گرگ فرومایه عبرت گرفتی روباه نیستی بل که شیری ، خود منی . عاقل آن است که از بلائی که می شود از آن دوری کرد عبرت گیرد .
( گفته شده است که خداوند یکتا در آسمان هفتم جایگاه دارد و پیامـــــــبر اسلام هنگام معراج به آسمان هفتم صعود نمود که " آسمان هفتم " تعبیری برای جایگاه وحدت شده و الی مراد آن نیست که همانند کریم زمانی تفسیر نمائیم :
" بر فلک هفتم پای بگذار و بیا بالا " .
" قرب نی بالا ، نی پستی رفتنست / قرب حق از حبس هستی رفتنست "
" نیست را چه جای بالا اَست و زیر / نیست را نه زود و نه دُورست و دیر "
" کارگاه و گنج حق در نیستیست / غَرّۀ هستی چه دانی نیست چیست؟ "
کریم زمانی در تفسیر خود " ما ترا " را در بیت 3116 به معنی " یعنی همه ی هسـتی از توست " و " شیر منی " را به معنای " بل کــــه شــــــــــــــیر منی و مورد قبول من واقع شده ای "نوشته (2) .
در حالی که اولاً " ما ترا " همانطوری که نیکلسون نوشـــــته مضمون حدیث " مَن کانَ لله کانَ الله کُه " است که مولانا در دفتر چهارم به آن پرداخته و نه بمعنای همه ی هستی از توست ، بل که " تو مائی و ماهم توایم " ، در مورد شـــــــیر منی هم ، چنین مفهومی را اشاره می کند یعنی تو روباه نیستی ، شیری ، خود منی کـــه کثرت از بین رفته و وحدت جای آن را گرفته .
روبه آن دم بر زبان صد شکـــر راند که مرا شیر اغز پی آن گرگ خواند (3119/1)
گر مــــــــــــرا اوّل بفرمودی که تو بخش کن این را ، کـــــه بُردی جان ازو؟ (3120/1)
پس سپاس او را که ما را در جهان کــــــــرد پیـــــــدا از پس پیشینیان (3121/1)
تا شنیدیم آن ســــــیاستهایِ حق بـــــر قرونِ ماضـــــیه اندر ســـبـق (3122/1)
تا که ما از حالِ آن گــــــرگانِ پیش همچــــــو روبَه پاسِ خود داریم و خویش (3123/1)
روباه پس از شنیدن " تو روباه نیستی ، شیری ، خود منی " ، همان لحظه صد شـــکر بر زبان راند که شیر پس از گرگ او را برای تقسیم فرا خواند و گفت اگـــر اول مرا می فرمود که این صیدها را تقسیم نما چه کسی می توانست جان از او بدر برد ؟
پس سپاس آن خداوندی را کــــه ما را در جهان بدنبال گذشتگان آورد تا ما از عقوبت های نازل شده بر آنان مطلع گردیم و پند گیریم تا آن کـــــه ما از حال گرگ های پیشین همانند روباه خود را حفظ نمائیم .
ادامه دارد .......
-----------------------------------------------------------------------------------------------
(1) - شرح مثنوی معنوی مولوی . دفتر اول . س 428
(2) - شرح جامع مثنوی معنوی . جلد اول . ص 903
(3) - همانجا . ص 903