تّقُوا اَلّــــــــنار الّتی اَوقَدتُمُ اِنََّکُم فی اُلمَعصــیَه اِزدتُم (3393/1)

گفت پیامبر به یک صاحب ریا سَلّ اِنََّک لَم تُصلّ یا فَتی (3394/1)

از برای چـــــارۀ این خوف ها آمد اندر هـر نمازی اِهدِنا (3395/1)

کین نمازم را میامیز ای خــدا یا نمازِ ضالّین وَ اهــلِ ریا (3396/1)

بیت اول مقتبس از آیه ی 24 سوره ی بقره است و مراد این است کــــــــه از آتشی که افروخته اید پرهیز نمائید . مصراع دوم نیز نقل خبری است کــه در کتاب های بخاری جلد اول و مسلم جلد دوم و چهارم و مسند احمد جلد چهارم و در کتاب احادیث مثنوی ذکــر شده است و مراد نماز با حضور قلب است .

مولوی می گوید:پس بپرهیز از آتش افروختن کــــــــه گناهان خود را افزایش می دهید . پیامبر به فردی که نمازش ظاهری بود گفت : ای جوان نماز را مجــــدداً بخوان که نماز را نخوانده ای ، و تو ای سالک از جهت آن که این واهمه را نداشته باشی در هر نماز " ما رابه راه راست هدایت فـــرما " آمده و درخواست می شود که ای خـــدا این نمازم را در زمره ی نماز گمراهان و ریا کاران قرار مده .

از قیاسی که بکــــرد آن کر گزین صحبتِ ده ساله باطل شــد بدین (3397/1)

خاصه ای خواجه قیاس حسّ دون اندر آن وحیی کـه هست از حد فزون (3398/1)

گوشِ حسّ تو به حـرف ار در خورست دان که گوشِ غیب گیرِ تو کرست (3399/1)

قیاسی را که آن کر انتخاب نموده بقود هم صحبتی ده ســــاله را باطل نمود ،پس قیاس اعتباری ندارد ،به خصوص ای خواجه قیاس حسّ دون در مورد وحی که از حدّ و اندازه ی مابیرون است ،بدان کـــه آن گوش گیرنده ی سروش باطنی کر است و سروش باطنی رانمی شنود .

اوّل کسی که در مقابلۀ نصّ قیاس آورد ابلیس بود

آوّل آن کس کین قیاســکها نمود پیشِ انوارِ خــــــــدا ، ابلیس بود (3400/1)

گفت نار از خاک بی شک بهتـــرست من ز نار و او ز خاک اَکـــدَرست (3401/1)

پس قیاسِ فرع بـــر اصلش کنیم او ز ظلمت ، ما زَ نورِ روشــــنیم (3402/1)

گفت حق نه بلکه لا انساب شد زُهد و تقوی فضل را محراب شد (3403/1)

ملا هادی سبزواری " لا انساب " را اشاره به آیه ی 101 سوره ی مؤمنون ذکر نموده(1). مولانا برای نشان دادنِ باطل بودن قیاس ، گـــریزی به قیاس ابلیس می زند و دلالت می کند که: اولین کسی که در مقابل انوار خداونــــدی این چنین قیاس های کوچکی را ابراز نمود ابلیس بود که گفت بدون شک آتش از خاک به تر است و من ز آتشم و آدم از خاک کدر و تیره . پس اگــــر قیاس فرعی را با اصلش انجام دهــیم ابلیس از ظلمت و ما از نور روشنیم .

( مولوی در بیت 3402 اشاره می کنــــــد قیاس فرعی بر اصلش کنیم او ز ظلمت و ما از نوریم یعنی ابلیس از ظلمت و ما از نور هستیم ، زیرا اصل در این است کــــــــــــه ابلیس نافرمانی کرد پس او از ظلمت است ، در حالی کــــــه برخی از شارحان مثلاً کریم زمانی نوشته : " آدم از تاریکی است و ما ابلیسیان از نوریم "(1) .

ولی در این بیت مولوی می گوید ما قیاسِ فرع بـــــــر اصلش کنیم و نه ابلیس ، و سپس ادامه می دهد او ز ظلمت است اگر قیاس فرع بر اصل کنیـــم و ما از نور که جاذب نوریان شدیم " نوریان را مر نوریان جاذب است " امّا قیاس اصل همانی است کــــــه در بیت بعد می گوید و زهد و تقوی اصل است و نه انساب ) .

خداوند فرموده خویشاونی اصل نیست بل که زهد و تقوی اصل و قبله گاه برتری است .

این نه میراثِ جهانِ فانی است که به اَنسابش بیابی،جانی است (3404/1)

بلکه این میراثهای انبـــــیاست وارثِ این جانهایِ اتقیـــــاست (3405/1)

پورِ آن بوجهل شـد مؤمن عیان پورِ آن نوحِ نبی از گمــــــرهان (3406/1)

زادۀ خاکی منوََّر شــــد چو ماه زادۀ آتش توی ، رو رو ســــیاه (3407/1)

زهد و تقوی میراث این جهانِ نا پایدار نیست که بتوان با توجه به نسب آنرا یافت ، بل که مربوط به جان است و میراث انبیا می باشــد ، پس وارث این زهد و تقوی متقیان هستند ونه نسب داران کما اینکه فرزند ابوجهل مؤمن شد اغمّا فرزند نوح پیامبـــــــر از گمراهان گردید ، آدم زاده ی یک مشت خاک بود کــــه همانند ماه تابان گردید و تو زاده ی آتشی ، برو ای رو سیاه .

( عکرمه فرزند ابوجهل با آنکه در اوائل دشمنی می ورزید امّا بعدها مسلمان گـــــردید و مؤمن - کنعان فرزند نوح از گمرهان می گردد و مولانا در درفتر سوم ابیات 1308 ببعـد نیز اشاره ای به او نموده است )

این قیاســــــــات و تحرّی روزِ ابر یا به شب مر قبله را کــردست حَبر (3408/1)

لیک با خورشــید و کعبه پیشِ رو این قیاس و تحرّی را مجـــــــــو (3409/1)

کعبه نا دیده مکن ، رو زو متـــاب از قیاس ، اللهُ اَعلَم بِالصّــــــواب (3410/1)

چون صفیری بشنوی از مرغِ حق ظاهرش را یاد گیری چون سبق (3411/1)

وانگهی از خود قیاســــاتی کنی مــــــر خیالِ محض را ذاتی کنی (3412/1)

کریم زمانی در تفسیر بیت 3408 نوشـــته :" این قیاسها و کنجکاوی ها در روز ابری و یا شب تاریک به وسیله ی عالم دین انجام می شود "(2) .

به نظر تفسیر بی ارتباطی شده ، اگر " حَبر " را همانند کریم زمانی به معنی عالم دین تفسیر کنیم مولوی که گفته : " مر قبله را کردست حَبر " یعنی بایــد معنی کنیم قبله را کرده عالمِ دین ، در حالی که این معنی صحیح نیست .

" حَبر " به معنی سیاهی در این بیت مــــــــراد است و نه عالم دین . " روز ابری و یا به شب " نیز به جهت عدم استنباط جهت قبله برای فــــــــرد آشنا است و بـه همین علت مولوی می گوید :

این قیاس ها و کنجکاوی به هنگام عدم آگاهی و اطلاع همانند این است که روز ابری و یاشب ، قبله را سیاهی گرفته باشد و نه توانی ســـوی قبله را بیابی . ولی با وجــــود بودن خورشید و کعبه ی پیش رو بدنبال قیاس و کنجکاوی مباش.هنگامی کـــــه حقیقت مشخص است نیازی به قیاس نیست ، پس از حقیقتی کـــه ندیده ای فوراً با قیاس خود روبرمگردان که خداوند بدرستی داناتر است .

چون بانگ مرغِ حق را شنیدی .ظاهر آن بانگ را یاد گرفته ای همانند مقداری از کتاب که آموخته ای و آنگاه برای خود قیاسهائی را صورت می دهی و خیـــــالی محض را ذاتی و حقیقی می پنداری سبق " به معنی مقداری از کتاب که هر روز آموخته شده " (3).

ادامه دارد........

-----------------------------------------------------------------------------------------------

(1) - شرح جامع مثنوی معنوی . جلد یک . ص 974

(2) - همانجا . ص 976

(3) - فرهنگ نو . ذیل واژه سبق|