شرح عرفانی مثنوی مولوی . برگه ی سیـــصـد و بیست و پنجم جزء چهارم از دفتز اول
مال تخمست و به هر شوره منه تیغ را در دستِ هـــر ره زن مده (3722/1)
اهل دین را باز دان از اهلِ کـــین همنشینِ حق بجو ، با او نشین (3723/1)
هـــر کسی بر قومِ خود ایثار کرد کاغه پندارد کــه او خود کار کرد (3724/1)
ثروت همانند بذر گیاه است که اگر به ناصالح به بخشی در حقیقت بذر در شــــــــوره زار پاشیده ای و هیپ ثمری نخواهد داشت، همین طور هم شمشیر را در دست هـــر قطاع الطریقی قرار نده اهل دیانت را از اهل عداوت متمایز کن و تشخیص بده و کسی را کــــه هم نشین حق است پیدا کن و با او هم نشینی کن ،و بدان هر آن کس که بر بستگان و کسان خود ایثار کرد می پندارد سخاوتمند شده و این صفت نادان است کــــه فرد نادان و گول با سخاوت بر بســـــتگان خود می پندارد سخاوتمند شــده زیرا اخلاص در عمل خود ندارد .
( کاغه بمعنی ابله ، نادان ، گول آمده است ).
خدو انداختنِ خصم در رویِ امیر المؤمنین علی - کَرََّم الله وَجَهَ -
و انداختنِ امیرالمؤمنین علی شمشیر از دست
از علی آمــــــــــــوز اخلاصِ عمل شیرِ حق را دان مُطهّـــــر از دغل (3725/1)
در غــــــزا بر پهلوانی دست یافت زود شمشیری برآورد و شــتافت (3726/1)
او خَدو انــــــــداخت در رویِ علی افتخارِ هـــــــــــر نبیّ و هر ولی (3727/1)
آن خَدو زد بر رخی کــــه رویِ ماه سجده آرد پیشِ او در سجده گاه (3728/1)
در زمان انداخت شمشیر آن علی کــــــــــرد او اندر غزااش کاهلی (3729/1)
مولانا در تأئید اخلاص عمل داستان خدو انداختن خصم را دلالت می کنــــــــد و می گوید: اخلاص در عمل را ا حضرت علی بیاموز که او شیر حق بود و شیر حق را پاک از هــر گونه نیرنگ بدان . در جنگی بر پهلوان دشمن چیره گردید و بی درنگ شمشیر را بیرون کشـــید تا سر از تن اش جدا نماید که پهلوان مغلوب آب دهان بر روی علی که افتخار هر پیامبــر و هر ولی بود انداخت ، بر چهره ی کسی آب دهان انداخت که روی ماه در ســــجده گاه بر این چهره سجده می آورد ، با این عمل حضرت علی بی درنگ شمشیر را کــــنار گذاشت و از روی سینه ی دشمن بلند شده و دست از جنگ کشید
گشت حــیران آن مُبارِز زین عمل وز نمودن عفو و رحمت بی محل (3730/1)
گفت بر من تیغِ تیز افــــــراشتی از چه افکــــندی مـرا بگذاشتی؟ (3731/1)
آن چه دیدی بهتـــــر از پیکارِ من تا شدی تو سست در اِشـــــکارِ من؟ (3732/1)
آن چه دیدی کـــه چنین خشمت نشست تا چـــنان برقی نمود و باز جَست (3733/1)
آن چه دیدی کـــه مرا زان عکسِ دید در دل و جان شعله یی آمد پـدید (3734/1)
آن چه دیدی برتر از کون و مکان کـــه بِه از جان بود و بخشیـدیم حان؟ (3735/1)
پهلوان مغلوب از این عمل و از رحمت و عفو بی موقع حــــــــــــیران گشت و گفت بر من شمشیر بُرّان بلند کردی ولی چرا آنرا انداختی و مرا آسوده گذاشتی ؟ چه دیدی ؟ که به تر از جنگیدن با من بود که چنین از شکار من سست شدی و چه دیدی ؟ کـــــــــه چنین خشمت فرو کش کرد و چنان برق خشمی را که باعث پیروزی بر من شد را فـــــــروکش کردی ، چه دیدی ؟ که مرا از آن انعکاس دیده ی تو در دل و جانم شعله ای پدیــدار شد ، چه دیدی ؟ که بالاتر از کون و مکان بود و به تر از جان گرفتن من بود و جانم را بخشیدی .
در شجاعت شـــــــــیرِ ربّانیستی در مُروََّت خود کـــــه داند کیستی (3736/1)
در مُروََّت ابرِ موسییّ به تیـــــــــه کآمد از وی خوان و نانِ بی شـبیه (3737/1)
ابرها گنــــدم دهد کان را به جهد پخته و شیرین کند مردم چو شهد (3738/1)
ابرِ موسی پَرّ رحمت بر گشـــــاد پخته و شیرینِ بی زحمت بــــــداد (3739/1)
از بــــــــــــرای پخته خوارانِ کرم رحمتش افــــــــراخت در عالم عَلَم (3740/1)
تا چهل سال آن وظیفه و ان عطا کم نشــــــــد یک روز زان اهلِ رجا (3741/1)
شارحان مثنوی تمامی این ابیات را حمــد و ثنای کفته شـــــــــــده توسـط پهلوانِ مغلوب نوشته اند امّا بر مبنای نوشــــــته ی نیکلسون :" توفیق نیافته اند بنحوی مقنع آنرا توضیح دهند"(1) .
با این وجود خود نیکلسون هم می نویســــــــد:" این قطعه را باید بچشم معمائی لاینحل نگریست ، بی مورد است کــــــه آن را گفته ی کافر بدانیم ، امّا با اندیشه و تأمل بیش تر متقاعد شده ام که چنین نظری با التفات به ابیات 3754 و 3755 کــه ضمائر شخصی وارد در آن ابیات طبیعتاً باید به علی و به کافر بر گردد "(2) .
بنظر اینجانب از بیت 3736 الی 3776 تماماً گریز مولاناست و اوست کـــــه می گوید " ای علی جمله عقل و دیده ای " و از آنچه دیده ای شمه ای بازگو تا ما دریابیم.
"پخته خواران " را نیکلسون " لقبی خاص گدایان "نوشـــــته و یادآوری نموده در بیت 3607 دفتر سوم مجدداً آمده است (3) .
کریم زمانی نوشته :" آماده خوار، کنایه از کسی که به هیچ زحمتی طعام آماده ای را می خورد ، گدا "(4) .
حال اگر با دقت ابیات را مطالعه نمائیم و اشارات : " ابر موسی در صحرای تیه " و
" ابرها گندم دهد کان را به جهد / پخته و شیرین کند مردم چو شهد " و
" چون اَبیتُ عِندَ رَبّی فاش شد / یُطعِم و یَسقی کنایت از آش شد " و خود اصــــــطلاح "پخته خواران"درک خواهد شد و در خواهیم یافت که مراد از " پخته خواران کزم " کسانی هستند که " از غذای پخته شده ی کرم خداوندی " روزی داشته اند و نه گدایان .
در ابتدای مثنوی یعنی بیت 80 اشاره شـــده بود که مائده "بی صداع و بی فروخت و بی خرید" یعنی بدون زحمت و مشقت و بدون داد و ســتدی ، پس خورندگان چنین مائده ای پخته خواران کرم می باشند.
مولانا می گوید : ای علی در شجاعت شـــیر خدائی و در جوانمردی چه کسی می داند کیستی و چه کسی مقامت را درک می کند،در مُروّت همچون ابر موسی در صحرای تیه هستی که از آن ابر ، غذا و نان بی مانندی بر امت موسی فرود آمد ، و برای آنان کــه با تلاش و کوشش غذا را پخته و شیرین همچو شهد می نمایند ابرها گــــندم را بارور می نمایند و عمل می آورند ، ولی ابر موسی پَر برگشوده بود و بدون زحمت پخـته و شیرین غذا می داد ، پس برای آنانی که از کرم خداوندی غذای پخته می خوردند . خداوند لوای رحمت خود را در جهان افراشت و تا چهل سال این عطا و وظیفه برای امیــدواران رحمت خداوندی حتی یکروز کم نشد .
ادامه دارد ......
-----------------------------------------------------------------------------------------------
(1) - شرح مثنوی معنوی مولوی . دفتر اول . ص 496
(2) - همانجا . ص 496
(3) - همانجا . ص 493
(4) - شرح جامع مثنوی معنوی . جلد اول . ص 1063