شرح عرفانی مثنوی مولوی . برگه ی سیـــصـد و سی و هشتم جزء چهارم از دفتز اول
بگذران از جانِ ما ســـــــــوء القضا وامَبُــــــــــــــر ما را ز اخوانِ صفا (3906/1)
تلخ تــــــر از فُرقتِ تو هیچ نیست بی پناهت غــــــــــیر پیچ نیست (3907/1)
رخـــتِ ما هم رخـــتِ ما را راه زن جســـمِ ما مرجانِ ما را جامه کَن (3908/1)
دستِ ما چون پایِ ما را می خورد بی امانِ تو کسی جان چون برد؟ (3909/1)
ور برد جان زین خطـــرهایِ عظیم برده باشـــــــــــد مایۀ ادبار و بیم (3910/1)
ضبط صحیح " اخوانِ صفا " است و نه " اخوانِ رضا " کــــه برحی از ضبط ها نوشته اند و اخوانِ صفا بر دوستان و عاشقان خداوند دلالت دارد کــــــــه فراقذ از آنان نیز به منزله ی فراق از خداوند شمرده می شود کـــه این بیان را ملا هادی سبزواری به نقل " از دعای حضرت علی اشاره می کند "(1) .
( در سال های بسیار دور حدیثی را از عارفی شنیده بودم مبنی بر اینکه شیعیان واقعی برادران یک دیگرند به حقیقت ، و در ادامه گفتند که عده ای از مسلمانان یمن برای دیدار امام به عراق آمدند و به دربان خانه ی امام عرض کردند: بگوئید عده ای از شیعیان شما برای دیدار آمده اند و به دربان خانه ی امام عرض کردند : بگوئید عده ای از شیعیان شما برای دیدار آمده اند ، امام آنان را چهل روز پشت در نگاه داشت و سپس اجـــازه ی دیدار دادند ، در مقابل دلیل تأخیر در ملاقات فرمودند ، گفته بودید عده ای از شیعیان ما هستید ،در بین شما فردی تمکِن مالی نداشت می تواند از جیب فرد متمکن پول بردارد، و یا اگر فردی پولی برای خرید غذا نداشت می تواند از غذای دیگری استفاده نماید ؟ کـــــه آنها عرض کردند نه ، هر کس مالش به خودش تعلق دارد . که در جواب امام فـــرمودند : پس بگوئید ما از دوستداران شما هستیم و الا شیعیان ما بــــــرادران حقیقی یک دیگرند و از جیب هم می توانند خرج نمایند و بین آنان صفا و صمیمیت وجود دارد .)
در مورد " رختِ ما هم رختِ ما را راه زن "ملا هادی سبزواری نوشته:" رخت اول بدن چه بدن به منزله جامه است برای روح و رخت به معنی ستور خصوصاً اسب نیـز آمده و بدن مرکب نفس است و رخت دوم لباس تقوی و اقمشه معارفست و بدن و قوای آن و تبعیت اغراض اینها راه زن روحند و می شود که دوم به معنی راستی و درستی باشد"(2).
کریم زمانی نوشته :" رخت ما هم راهــــــزن رخت ماست یعنی ابزار و وسائل دنیوی ما، راهزن اسباب و وسائل اخــــــروی ماست، جسم ما نیــــــــــز جامه ی جان ما را برکنده است"(3) .
نیکلسون هم به راحتی از این بیت گذشته است ، علی الحال مولانا اشاره می کند که : (در بخش قبل از خداوند درخواست نموده بود که آسیب و شر را کــــــــه بر تقدیر ما رقم خورده باز گردان و در این بخش درخواست می نماید کـــه از جان ما نیز قضای سوء را باز گردان) ای خداوند از جان ما آسیب را بازگردان و اکنون کــــه به کرم خود هدایت فرمودی دل ما را از رفتن بسوی گمراهی و ارتاد بازگـردان و ما را از دوستان و برادران ایمانی جدا مساز که حدائی از برادران ایمانی و دوری از آنان همانندجدائی و فراق از توست کـــــــه تلخ تر از دوری از تو هیچ چیزی نیست،آن کسی کـــــــه پناهش تو نیستی غیر از رنج و اندوه چیزی ندارد.
( به چه دلیل آن کسی کــــــه پناهش تو نباشی غیر از رنج و اندوه چیزی ندارد ؟ زیرا :) خطرهای بزرگی در راه است ،حتی همین جامه ی طاهری ما نیز جسم ما را راهزن می شود و جسم ما نیز جان ما را راهزن می گردد و آن هنگام است کــــه وسوسه های تن جان را وادار می نماید تا باطن را نیز تحریب نماید ، در این صورت چگـونه کسی می تواند بدون اذن تو از این همه خطر جان بدر بَرد ؟ و اگر هم بدون اذن تو از این خطـرهای عظیم وسوسه های تن به تواند جان بدر برد همه روزه گرفتار ادبار و بیم و هراس خواهد بود.
( مولانا دلاتلت می کند که : کسی که یاد خداوند نباشد و به خداوند پناه نبــــــرد گرفتار رنج و اندوه است و همه روزه گرفتار وسوسه های تن است و حتی جان وی نیـــز واصل جانان نمی گردد و همراه جسم می شود .
مراد از دست ما چون پای ما را می خورد ، این است کـــــه جان همرا جسم می گردد و باطن را خریب می کند ، کما اینکه در دفتر دوم اشاره ای دارد که :
" جسم ظاهر، روح مخفی آمدست / جسم همچون آستین، جان همچو دست است "
در این بخش هم ، مولانا دست را همچون جان و پا را همچون جسم اشاره می کند) .
زانکه جان چون واصلِ جانان نبود تا ابد با خویش کورست و کبود (3911/1)
چون تو ندهی راه،جان خود بُرده گیر جان که بی تو زنده باشد،مُرده گیر (3912/1)
برخی از شارحان " بُرده گیر" را در مصراع اوّل بیت 3912 را بصــورت "بَرده " بمعنای اسیر نوشته اند مثلاً کریم زمانی در تفسیر همین بیت نوشــــــــــته :" پروردگارا اگـــــــر تو راه وصالت را بما نشان ندهی،این جان ما را باید برده و اسیر شهوات دانست،جانی کـه با تو انُس نداشته باشد باید آن را مُردۀ حقیقی دانست "(3).
اول آنکـــه شارح " تو ندهی راه " را به پروردگار ربط داده که در حالی که مولانا می گوید: "چون بوسوسه های تن تو راه ندهی جان خود را به مقصـــــــــد رسانده ای " . ولی اگر همانند این شارح بنویسیم " اگر راه وصالت را بما نشــــــان ندهی،این جان را باید برده و اسیر شهوات باشد " به نظر اینجانب صحیح نخواهد بود، حتی اگــــــر " بُرده " را " بَرده " فرض میس کردیم هم نمی توانست این تفسیر صحیح باشد . در نتیجه از نظــــر عرفانی تفسیر کریم زمانی سست بوده و مولانا همانطوری که در بیت 3906 اشاره کـرده بود که "وامبر ما را ز اخوان صفا " هنگامی که ما از برادران ایمانی خود بریده باشــــیم و پناهمان خداوند نباشد با آنکه جانی زنده داریم امّا در حقیقت مرده است .
ملا هادی سبزواری هر دو شق را اشاره کرده و نوشته:" اگر نفی باشد بَرده به فتح اول اسیر باشد و اگر اثبات باشد بُرده به ضم است یعنی منزل رسیده "(4) .
بهرحال مولانا از قول حضرت آدم می گوید: اگر هم جان بدون اذن تو از این خطـــــــرهای عظیم وسوسه های تن بتواند جان بدر برد همه روزه گــــرفتار ادبار ، بیم و هراس خواهد بود زیرا جانی که به خداوند اتصال نداشته باشـد تا ابد با خود در ظلمات بوده و کور و تیره است،و تو ای سالک اگر به وسوسه های تن راه ندهی جان خود را به مقصد رســـــانده ای،ولی جانی که به جانان وصل نشده با آن کــــــــه بدون تو زنده است در حقیقت مُرده خواهد بود .
گر تو طعنه می زنی بر بنـدگان مر ترا آن می رسد ای کامران (3913/1)
ور تو ماه و مِهــــر را گویی جفا ور تو قدّ ســــرو را گویی دو تا (3914/1)
ور تو چرخ و عرش را خوانی حقیـــر ور تو کان و بحــر را گویی فقیر (3915/1)
آن به نسبت با کـــــمالِ تو رواست مُلکِ اِکمالِ فناها مــــر تراست (3916/1)
که تو پاکی از خطر وز نیستی نیستان را مُوجِـــد و مُغنیستی (3917/1)
پروردگارا اگر تو طعنه زنی بر بندگان،ای موفق در خور مقامت خواهـد بود و اگـــــــر ماه و خورشید را مورد بی مهری قرار دهی،و اگر قامت سرو را خمیده گوئی و اگـــر گردونه ی فلک و عرش آسمان را حقیر خوانی،و اگـــر معدن و دریا را فقیر گوئی نسبت به کمال تو رواست زیرا کمال بخشیدن به فنایان تنها کار توست،تو پاکی از فانی شدن و از هـر گونه آسیب،پس فانی ها را تو وجود می بخشی و بی نیاز می سازی .
( تا اینجا مولانا از زبان حضرت آدم می گوید )
----------------------------------------------------------------------------------------------
(1) - شرح اسرار . ص 93
(2) - شرح جامع مثنوی معنوی . جلد اول . ص 1104
(3) - همانجا . ص 1104
(4) - شرح اسرار . ص 93