حسّ اَبدان قوتِ ظلمت می خورد حسّ جان از آفتابی می چرد (51/2)

حسّ بیرونی حسّ جسم هاست که غذای خود را از ظلمت و تاریکی می خورد،در حــالی که حسّ جان که حسّ درونی است از نور و روشنائی تغذیه می کند .

ای بُبریده رختِ حسها ســویِ غیب دست چون موسـی برون آور ز جیب (52/2)

ای صــــــفاتت آفتابِ معـــــرفت و آفتابِ چــــــــرخ بنـدِ یک صفت (53/2)

گاه خورشیدی و گــه دریا شوی گاه کوهِ قاف و گــــه عنقا شوی (54/2)

تو نه این باشی نه آن در ذاتِ خویش ای فزون از وهمها وز بیش بیش (55/2)

حال که حس ها را در خدمت دل قرار داده ای پس دستانت کـــه همچون ید بیضاست را از آستین بیرون آور،ای که صفاتت آفتاب معرفت خداوند است، برخلاف آفتــاب چرخ گردون که مظهر یک صفت خداوند است تو مظهر جامعی و به همین علت گاهی دریا می شـــوی و گاهی خورشیدی،گاهی کوه قاف می گردی یا حقیقتِ ولویه و گاهی عنقا می شـــوی با عقل فعّال امّا ذاتاً نه این باشی و نه آن و منزه هستی هـــر چند افزون از ادراک هستی و حتی بیش تر از بیش تری .

همانطوری که در چندین صفحه ی قبل نگاشتم ، مولانا کُل ابتدای دفتر دوم را به اشـــارت های کارسازی اختصاص داده تا حسام الدین را تکامل دهد و این بخش هم در ادامـه ی آن روح حسام دین را مخاطب قرار می دهد که " رختِ حسّ ها " را به غیب برده و مظهــــــر جمله صفات خداوندی است و به همین علت با وجود آنکه مظهر همه ی صفات خـداوندی است امّا ذاتاً نه خورشید است و نه دریا ، نه کوه قاف است و نه عنقا ، زیـــــرا ذات روح از تمام تعینّات منزه است .

کریم زمانی در مورد بیت 52 نوشته:" ای انسان کامل و سالکی کـــه مُدرَکاتِ حواس را به عالم معنا برده و محرِِم اسرار غیب شده ای،شَمّه ای از کمال خود را ماننــــد ید بیضا برای جهانیان آشـکار کن موسی وار،دستِ افکارت را از گـریبان قلبت بیرون بیاور تا عالمِ ظلمانی کــه محبوس حواس حیوانی است نورانی شود" و سپس در گیومه نوشته کــــه [ این بیت اشاره دارد به معجـــزۀ ید بیضا . برخی از شارحان مخاطب را حضرت حق می دانند کــــــه خالی از وجه نیست ](1) و (2) .

روح با علمست و با عقلست یار روح را با تازی و ترکی چه کار؟ (56/2)

پس ذاتاً روح از تمام تعینات منزه است و در نتیجه از اوصــاف تن و از الفاظ مبرا بوده و هیچ سنخیتی با آنها نه خواهد داشت امّا با عقل و علم همراه خواهد بود .

اکبرآبادی در شرح این بیت معتقد است کــــــــــه مخاطب همانا روح است لیکن می تواند مقصود، حضرت حق نیز باشد(3).

از تو ای بی نقش با چندین صُوَر هم مُشَبّه هم مُوحّد خیره سر (57/2)

گه مُشَبّه را مُوَجَد می کــــــــند گــــــه موحّد را صُوَر رَه می زند (58/2)

گه ترا گویــد ز مستی بوالحسن یا صَغیرَ السِنّ یا رَطبَ البَـــــدَن (59/2)

گاه نقشِ خویش ویران می کــند آن پیِ تنزیه جانان می کــــــند (60/2)

مولانا دلالت می کند که روح با علم و با عقل یار است و از تمام تعینّات پاک می باشــد و در این ابیات روح را مخاطب قرار داده و می گوید: با آنکـــــه بی نقش هستی ولی چندین نقش را نشان می دهی که هم مُشبّه و هم موحّد ، خیره سر و مبهوت شـده اند بنحوی که گاهی نقشِ تو مُشبّه را موحّد می کند و گاهی هم نقش تو موحّد را گمـراه می نماید و راه می زند و آن موحّدِ گمراه شده از مستی ترا بشر می پندارد و می گوید: ای محبوب خرد سالم ای توئی که پیکری تر و تازه داری،گاهی هم موحّد، مستی را به کنار گـذاشته و نقش خود را به جهت تنزیه خداوند ویران می نماید .

تنزیه بمعنی پاک و بی آلایش کردن ،مبرا دانستن خداوند از اوصاف بشـــری . صغیر السن در زبان عرب بمعنی کم سن و سال . رطب البدن بمعنی تر و تازه بر گرفته از غزل شماره 2127 دیوان کبیر شمس . موحّد بمعنی یکتا پرست . مشبه بمعنی کسی کـــه به تشبیه قائل باشد . خیره سر بمعنی گستاخ که در اینجا بمعنی مبهوت و سرگشته است .

کریم زمانی اعتقاد دارد بیت 57 را مولانا خطاب به حضرت پروردگار می گوید(4) .

انقروی در شرح بیت 59 نوشته:" فاعل فعل بوالحسن است و منظور از بوالحسن چنـــــــد احتمال وجود دارد یکی آنکه کنیه مولانا باشد که البته این کنیه از او مشهور نیست . دیگــر آنکه کنیه حسام الدین چلبی باشد . این وجه از این نظر قابل تأمل است کــه نام او حسن بوده و چون مولانا پدر معنوی او محسوب می شده لذا جایز است کـــــه کنیه حسام الدین چلبی باشد "(5) .

کریم زمانی نوشته :" گاهی صوفی عاشق و عارف واله کــــه در حال سُکر و مستی بسر می برد به تو ای حضرت حق چنین خطاب می کند:ای محبوب خرد سالم ، ای که پیکری تر و تازه داری "(6) . !!!

چشمِ حس را هست مذهب اعتزال دیدۀ عقلست سُنّی در وصـــال (61/2)

سُخرۀ حسّ اند اهلِ اعتــــــــــــزال خویش را سُنّی نماید از ضَـــلال (62/2)

هـــر که در حس ماند او معتزّلیست گر چه گوید سُنّیم از جاهلیست (63/2)

هر کــه بیرون شد ز حس،سُنّی وَیست اهلِ بینش چشمِ عقلِ خوش پَیَست (64/2)

گــــر بدیدی حسّ حیوان شـــــاه را پس بــدیــدی گاو و خـــــر الله را (65/2)

گـــــر نبودی حسّ دیگــــــــر مر ترا جز حسِ حیوان ز بیــــــــرونِ هوا (66/2)

پس بنی آدم مِکَــــــــــرََّم کَی بُدی کی به حسّ مشترک مَحرم شــدی؟ (67/2)

چشم ظاهر منکر شهود خداوند است و نمی تواند رؤیت را باور نماید امّا چشم عقل کــــه رها شده از حس است به شهود خداوند در وصال اعتقاد دارد ، اهل اعتزال در تســـــــخیر حواس ظاهر هستند امّ از گمراهی خود را در زمره ی رها شــــــــــــده از چشم حس می نمایانند،ولی بدان هر کسی که در حس ظاهر بماند او معتزلی است هـــر چند از نادانی و جهالت بگوید که به شهود خداوند رسیده است،امّ آن کسی که از چشم حس بیرون شده و رخت حس را سوی غیب برده اهل شهود خداوند است و اینان اهل بینش می باشــند و دارای چشم عقل فرخنده ای هستند. بدان که اگر چشم حس ظاهـر می توانست خداوند را رؤیت نماید،در این صورت گاو و خر هم کــــــه دارای حس طاهر هستند می توانستند به شهود خداوند دست یابند در حالی که این امر غیر ممکن است.در نتیجه اگـر حسّ دیگری که فارغ از هوی است،غیر از این حسّ ظاهری برای تو نه بود چرا آدمی مُکَرََّم شــد و کی با این حس مشترک ظاهری که بین انسان و حیوان هست مَحرم اسرار الهی شد ،

( خداوند ، گرامی داشتن آدمی را در آیه ی 70 ســوره اســـــراء :" وَ لَقَد کَرََّمنا بَنی آدَمَ و حَمَلنا هُم فِی اَلبرّ و اَلبَحر وَ...." بشارت داده. ضمناً شهود خداوند بر حسب آیه ی 9 سوره ی طارق :" آن روز پنهانی ها را برسند و بازنگرند " برای برخی از ســـــعیدان بشارت داده شده و راغب پاشا در کتاب " سفینه" و نیازی در کتاب " دیوان " و سهروردی در " عوارف " و ابن حنبل در کتاب " ردّ " نوشته اند در آخرت رؤیت خداوند برای برخی از سـعیدان حاصل می گردد ) .

ادامه دارد .............

----------------------------------------------------------------------------------------------

(1) - شرح جامع مثنوی معنوی . جلد دوم . ص 36

(2) - کریم زمانی نوشته مقتبس از شرح مثنوی ولی محمد اکبر آبادی ص 10 و شرح کبیر انقروی ص. 31

(3) - شرح مثنوی ولی محمد اکبرآبادی . دفتر دوم . ص 11

(4) - شرح جامع مثنوی معنوی . جلد دوم . ص 38

(5) - شرح کبیر انقروی . دفتر دوم . ص 36

(6) - شرح جامع مثنوی معنوی . جلد دوم . ص39