حکایتِ مشورت کردنِ خــدای تعالی جانشان در بحـرِ قدرت تا به حَلق (172/2)

چون ملایک مانعِ آن می شــدند بر ملایک خُفیه خُنبک می زدنـــد (173/2)

مطّلع بر نقشِ هر کــــه هست شد پیش از آن کین نَفسِ کُل پابست شد (174/2)

پیشتر ز افلاک کــــیوان دیده اند پیشتر از دانه ها نان دیده انــــــد (175/2)

بی دماغ و دل پِر از فِکــرت بُدند بی سپاه و جنگ بر نُصـــرت زدند (176/2)

هنگامی که پیران و انسان های کامل قبل از نقش تن ، جان خود را گـرفته بودند و جانشان در دریای قدرت خداوندی شناور بود ، خداوند در ایجاد آفرینش انسان با فرشتگان گفت و گو نمود،زیرا فرشتگان در ایجاد خلق اشکال می تراشیدند،امّا انسان های کامل چون مطلع بـر نقش هستی بودند دست برهم می زدند، زیـــرا آگاه بر نقش وجودی بودند که به امر "کُن" هستی می گرفت و حتی قبل تر از آن که نفس کُل در وجود آدم و سپس حوا نفخت شود. این انسان های کامل بالاتر از افلاک و خیلی دورتر از آنرا دیده و فراتر از هر چیزی را دانسته و دیده اند،آنان بدون آنکه فکر و حسی در کالبد بدنی رقم خورده باشند پُر از فکـــــر و حس بودند و بدون آنکه سپاهی داشته و جنگی نمایند راه موفقیت معنوی را دریافت نموده بوند . خُنبک به معنی دست زدن . پابست شد یعنی مقیّد شد . دماغ در اینجا بمعنی مغز است. کیوان ستاره ای در منظو.مه شمسی

مشورت گونه ، خداوند به فرشتگان گفت می خواهم موجودی بیافرینم کــــه در روی زمین خلیفه ی من باشد،فرشتگان گفتند ما پاک و منزه هستیم چـــــــرا می خواهی موجوداتی بیافرینی که در روی زمین فساد ایجاد نمایند و خونریزی نمایند . گفت من چیزی میدانم کـه شما نمی دانید ، فرشتگان مانع می شدند ،انسان های کامل در ظاهـــــــر همانند دیگران هستند و مقامشان در نزد خداوند بالاتر از فرشتگان است ، و آنان چون عاقبت را می دیدند دست می زدند، آنان آگاه بر نقش هر کسی بودند و بدون آنکه سپاهی داشته باشـــــند و حتی جنگ نمایند پیروز می شدند .پیش تر از بوجود آمدن افلاک ســـــــــــتاره ی کیوان که دورترین است را دیده اند ،آنان ستارگان را می بینند و دورترین آنها را هم دیده اند، زیـــــــرا اندیشه ای ژرف دارند و به دورترین آنها واقف هستید و قبل از اینکه دانه های گندم را ببینند اصل نان را دیده اند و ماهیت هیچ چیز از نظر آنان نهان نیست ،اندیشه زائیده مغز است که عنصریست مادی ، ولی آنان بدون آنکه به مغز و دل مراجعه کنند پُر از اندیشــــه هستند و مثلاً بدون آنکه سپاهی داشته باشند و جنگ نمایند پیروز می شوند ، آنان به وسائل مادی نیاز ندارند .

( باید دانست که تصوف جنبه عملی عرفان است و در حقیقت تصوف است کــــه به عرفان جامه ی عمل می پوشاند و عرفان ایران از ابتدا عملی بوده بر خلاف عرفان علمی و نظری ، به همین علت به آنان صوفی می گفتنـــد ولی در عرفان نظری معتقدان آن چون به عمل اعتقادی ندارند صوفی نیستند.

برخی از بزرگان عارف اعتقاد دارند چون ممکن است اشخاص شایستگیِ دانستن اســـرار تصوف را نداشته باشند نخواهند توانست عرفان عملی را درک نمایند و به آن عمل نماینـــد که ممکن است باعث گمراهی شود و لذا به تر است اسرار را هویدا نکرد زیرا:

" آنکه اسرار حق آموختند / قفل کردند و دهانش دوختند ".

آن عیان نسبت به ایشان فکرتَست ور نــه خود نسبت به دُوران رؤیتست (177/2)

فکـرت از ماضی و مُستقبل بُود چون ازین دو رَست،مُشکل حَل شود (178/2)

(روح از انگور می را دیده است روح از معدوم شَی را دیـــــده است) *

عیان بمعنی واضح و آشکار و در اینجا مــــراد چیزهای حسی است .دُوران بمعنی کسانی که از حقیقت دور هستند . فکرت بمعنی اندیشه . ماض بمعنی گذشته و مستقبل بمعنی آینده . معدوم بمعنی نیست شده .

آن آشکار شدن فراتر از هر چیزی نسبت به انسان های کامل فکر است و گر نه نسبت به غیر کاملان رؤیت می باشد،آنچه این انسان های کامل با جشمشان می بینند آنان را وادار به اندیشیدن می نماید و فکرت شکل می گیرد ولی در مورد افــــــراد دیگر وقتی چیزی را دیدند با دیدن از آن می گذرند زیـــــــرا برایشان فقط یک دیدن است ، انسان های کامل به کوچک ترین ذرات خلقت نگاه می کنند و به اندیشیدن وادار می شوند . اندیشه و فکـــر از گذشته و آینده است که اگر رهائی یابی مشکل حل سده و حقیقت مشهود است ،زیـــرا فکر از ماضی و مستقبل می باشد و تمام فکر مصرف گــذشـته و آینده است و اجازه نمی دهد به هیج چیز دیگر بپردازد امّا هنگامی که از گذشته و آینده رهائی یافته باشــــــد و به حقیقت رسیده و فراتر از ظاهر را نگریسته اند آن زمان جان می توانــد می را در انگور ببیند و اصل شَیء را در اشیاء معدوم شده می بیند .

( بیت "روح از انگور می را دیده است / روح از معدوم شَیء ریا دیده است " تنها در نسخه ی نیکلسون وجود دارد در حالی که در نسخه قونین وجود نداشـته و در تصحیح های بعدی آمده ضمن آنکــــــــه با بودن بیت 182 کـه همان مفاد و معنی این بیت است وجودش لازم و ضروری نبوده) .

دیده چون بی کیف هر با کیف را دیده پیش از کان صحیح و زَیف را (179/2)

پیشـــتر از خلقتِ انگـــــورها خورده مَیها و نموده شــــــــورها (180/2)

در تموزِ گــــرم می بینند دی در شعاع شمس می بیننــد فَی (181/2)

در دلِ انگـــور مَی را دیده اند در فنایِ محض شَی را دیده انــد (182/2)

زَیف به معنی ناسره . تموز در لغت عرب به معنای تابستان گرم .فَی یعنی سایه

همانطوری که نوشتم بیت قبل فقط در نسخه نیکلسون آمــ_ده و در این بخش ابیات 180 و 182 به کیفیّت پرداخته و مرحله ی قوه را قبل از فعلیّت یافتن و قبل از ظهور هــــــرچیز بیان نموده و لازم نیست که در بیت 179 تفکر نمائیم " کیف " یعنی کیفیت کـــه اجماع شارحان این چنین تفسیر نموده، در حالی که مولانا اشاره می کند که: انسان کامل قبل از آنکـــــــه نقش تن یابد،هنگامی که جان او در دریای جود شــــناور بود هر لذتی را بدون خوشی دیده بود و قبل از پدید آمدن معدنی سره و ناسره ی آنرا دیده است .

آنان پیش از خلقت انگور ها شراب ها نوشیده و بیاد محبوب حقیقی شوق ها نموده بودند، آنان تابستان گرم زمستان را می بینند و در پرتو خورشــــید سایه را خواهند دید،آنان در دل حبه ی انگور قبل از ظهور می را دیده اند و در فنای محض هر شیَ ای را دیده اند .

آسمان در دَورِ ایشان جرعه نوش آفتاب از جودشــــــان زربفت پوش (183/2)

چون از یشان مجتمع بینی دو یار هم یکی باشند و هم ششصد هــــزار (184/2)

بر مثالِ موج ها اَعدادشـــــــــــان در عدد آورده باشد بادشــــــــــان (185/2)

مُفترق شد آفتـــــــــــــابِ جانـها در درون روزنِ ابدانِ مــــــــــــــــــا (186/2)

چون نظــر در قُرص داری خود یکیست و آنکه شد محجوبِ اَبدان در شکیست (187/2)

آسمان در دَور ایشان بمعنی آسمان در گردش پیرامون آنان . جــــرعه نوش بمعنی در حال می خوردن . مفترق یعنی جدا جدا شدن .آفتاب جانها یعنی انسان های کامل . ابدان جمع بدن . قرص در اینجا مراد قرص خورشید است . محجوب بمعنی حجاب شده،مانع شدن .

در این بخش ضمن دلالت کردن به حسام الدین راهنمائی می کنـــــد تا دچار شک و تردید نگردد و بداند که حجاب ها جلو روزنه ی نور را می گـــــیرد و در تشخیص نور حقیقی تردید خواهد نمود .

مولانا می گوید: آسمان در گـــردش بدور انسان های کامل به دلیل وجود محوریت بی زوال آنان، دائماً جرعه نوش است و آفتاب از کرمشان همیشه درخشان می تابد و هنگامی کــه دو یار از ایشان را مجتمع دیدی بدان که در حقیقت آن دو یکی هستند و هم بسیارند یعنی از نظر توانائی به اندازه ی ششصد هزارند، آنان بر مثال موج ها، همانند موج هستند که باد تعدد موج ها را بر روی دریا نشان می دهد ولی در حقیقت وحدت دارند ، آفتــــــاب هم که روشنائی بخش جانهاست با تابش در درون روزنه ی بدن های ما متعدد گــــردیده در حالی که اگر نظر بر خود خورشید باشد واحد است ولی آن کسی کــــه بدن ها حجابش شد در شک است، پس انسان های کامل وحدت دارند و تعدد و کثرت ندارند.

(انسان های کامل خورشید جان ها هستند و همانطوریکه گفتـه " نفس واحد روج انسانی بود " و همه در عین وحدت هستند . وقتی خورشید به روزنه ی این بدن ها می تابد اگـــر آلوده ی امیال باشند همین امیال بصورت حجاب جلوی ورود نور را می گیرند و از روزنه هـــا نوری وارد نمی شود ، آن زمان برای آن شیخ این حجاب ها جلو روزنه را می گــــــیرد و لذا دچار شک و تردید می گردد که این نور چی بود .

ادامه دارد...........

-----------------------------------------------------------------------------------------------

* - این بیت در نسخه خطی قونیه نبوده و در مقابله اضافه شده