شرح عرفانی مثنوی مولوی . برگه ی سیـــصـد و پنجاه و هفتم جزء اول از دفتر دوم
تفــــرقه در روحِ حیوانی بود نَفسِ واحد روح انسانی بود (188/2)
چونکه حق رَشََّ عَلَیهِم نُورَهُ مفترق هــــرگز نگردد نورِ او (189/2)
" رَشََّ عَلَیهِم نُورَهُ " همانطوری که حاج ملا هادی سـبزواری نوشته که اشــاره به حدیث " اِنََّ اللهَ تَعالی خَلَقَ خَلقَهُ فی ظُلمَهٍ فَاَلقی عَلَیهِم مِن نَورِهِ فَمَن اَصابَهُ مِن ذلِکَ النََّـورِ اهتَدی وَ مَن اَخطَأهُ ضَلًََّ " یعنی همانا خداوند تعالی آفریدگان را در ظلمت و تاریکی بیافــــــــرید و سپس نور خود را بر آنان تابانید و آن نور به هر که اصابت کند به راه راست هدایت شــود و هــر که آن نور به او اصابت نکند در گمراهی خواهد ماند " .
نَفسِ واحد نیز اشـــاره به آیه ی 98 سوره ی انعام :" وَ هَوَ الََّـذِی اَنشَاَکُم مِن نَفسٍ واحِدَهٍ ....." و آیه ی 28 سوره ی لقمان:" و ما خَلقُکُم وَ لا بَعثُکُم اّلا کنَنَفسٍ واحِـدَهٍ اِنََّ الله سَمِیعٌ بَصِرٌ".
مولوی دلالت می کند که : ارواح بشری حتی در عین کثرت واحدند،کثرت در حقیقت وجود ندارد زیرا کثرت محصول مقوله ی زمان و مکان است که تنها در مورد عالمِ خلق ( طبیعت ) مصداق پیدا می کند و نه در مورد روح که از عالم امر که فوق حس است و سـپس مفهوم وحدت روح را با آیات قرآن پیوند داده که در این آیات خداوند فرموده بشـــــر از نفس واحدی خلق شده .
مولوی تمثیل " ده چراغ ار حاضر آید در مکان " را در دفتر اول بیان کــرده بود و این تمثیل را بر مبنای آیات 136 و 285 سوره ی بقره انطباق می دهد تا فــــرموده ی خداوند " لا نفرق بین آحاد ارسل " را دلیل آورد تا مبنای نگرش به نور جهانگــیر حقیقت در تمام ادیان مفهوم یابد و چون بر اساس نص قرآن انسان کامل مخلوقی شریف است کــــه حتی به فرشتگان امر می شود او را سجده نمایند، پس همین امر دلیلی بر ســــــــرشت الهی انسان کامل است بدون آنکه در جاودانگی شریک و انباز خداوند باشـــد، و چون روح خـــــدائی در قالب آدمی، انسان کامل دمیده شده پس روح او قدیم و ابدی است و نیز وحدت و کـــــــــثرت و آستان و صدر همه زائیده ی مقوله ی مکانی هستند که خود اصل تکثر است در حالی کـه جوهر وجود را کثرت و تعدد نیست و جنبه ی مکانی و حیوانی بشر باعث ایجـــــــاد تعدّد و تمایز می گردد،درحالی که جوهر ارواح یکی است . در نتیجـــه بیت 188 مفهوم خود را می یابد و در خواهیم یافت مکان و زمان به جوهر روح تعلق نخواهد داشت .
" تو مکانی اصل تو در لا مکان / این دکان بر بند و بگشا آن دکان "
" لا مکامی که در او نور خداست / ماضی و مستقبلش و حال از کجاست "
" ماضی و مستقبلش نسبت به توست / هر دو یک چیزند و پنداری که دوست "
بهر حال در ادامه مولانا می گوید: کثرت و تفرقه در روح حیوانی می باشد و الی نفس واحد روحِ انسانی بوده و وحدت دارند زیـــــرا خداوند نور خود را برای جان های انسان های کامل افشانیده در نتیجه هرگز کثرت و تفرقه ندارند .
عزیز الدین نسفی نوشته است:" رَشََّ نور چه بود و چون بود ، نور ســــه حرف است نون ، واو ، ر ، کـــه " ن " عبارت از نبی است و " و " عبارت از ولی و " ر " عبارت از رشد است . رَشََّ نور عبارت از دادن رشد است ، و عبارت از فرستادن نبی و ولی است ، هر که رشد و عقل دادند ، و هر که را از بیرون نبی فرستادند نور عام یافت ،و هر که را با ولی آشنا کردند نور خاص یافت " .
یک زمان بگذار ای همره ملال تا بگـــویم وصفِ خالی زان جمال (190/2)
در بیان ناید جـــــمالِ حــالِ او هـــــر دو چیست؟ عکسِ خالِ او (191/2)
چونکــه من از خالِ خوبش دَم زنم نطق می خواهد کـه بشکافد تنم (192/2)
همچو موری اندرین خرمن خَوشم تا فزون از خویش باری می کشم (193/2)
ای همره من ملال و دلتنگی را چندی رها کُن تا از آن زیبائی حقیقی نکــــته ی کوچکی را برایت توصیف کنم ، هر چند زیبائی حال او و اوصاف او در بیان نمی گنجد امّا بدان که هر دو عالم تنها جلوه ای از اوست، و هنگامی کــــه من از جلوه ی خوبش سخن گویم، بیانم می خواهد تنم را بشکافد و مرا از میان بردارد که در مقام بی وجودی باشد ، پس بدان کــــــــه همانند یک مورچه در خرمکن خوشحالم که باری بیش از توانم را بر دوش می کشم .
البته ناگفته نماند که همره مولانا به ضــــرس قاطع فقط حسام الدین چلبی در این برهه از زمان و هنگام سرودن این ابیات بوده .
بسته شدنِ تقریر معنیِ حکایت به سببِ میلِ مستمع به استماعِ ظاهرِ صورتِ حکایتِ
کی گذارد آنکه رشکِ روشنیست تا بگویم آنچه فرض و گفتنیست (194/2)
بجز کف پیش آرد و سَدّی کـــند جَر کَند و ز بعدِ جَر مَدّی کُــــــند (195/2)
این زمان بشنو چه مانع مگـــــر مستمع را زفت دل جایِ دگـــــــر (196/2)
همانطوری که در ابتدای دفتر دوم نوشتم و در بخش قبل کــــــه مخاطب فقط حسام الدین چلبی است که دچار خیالات واهی بود و با آنکه مولانا گفته بود:" بهر صید معانی بازگشت" امّا هنوز هم بظاهر و صورت حکایت تمایل داشته و به همین علت از ابتـــدا برای ارشاد وی گفته ها را در حدیث دیگران بیان می کـــند در نتیجه بر ضزس قاطع منظور از مستمع همان حسام الدین است و نه " شنوندگان مثنوی ، که شنیدن اســـــــرار و حقایق معنوی را تاب نمی آرند و اظهار خستگی و دلتنگی می کنند"(1) که کریم زمانی نوشته !!!.
مولانا از الفاظ مفرد استفاده نموده و نه جمع و اشاره کرده کــــه" میل مستمع " ،" استماع ظاهر صورت "، صوفی آن صورت ممپدار ای عزیز"، " گر تو مردی زین دو چیز اند گـزر "، " ور تو نگذری ..." ، بگذراند مر ترا ..." و " بشنو اکنون صورت افسانه را " ضمن آنکـــه نمی توان جمع شنوندگان را مشمول " میل به ظاهر و صورت " حکایت نمود .
مولانا می گوید: آنقدر جقیقت روشنائی دارد که خورشید روشن هم رشک می ورزد ، البته حقیقت هم اجازه نمی دهد آنچه را که واجب است بگویم ، بازگو نمایم زیرا می شکافد تنم پس باید در حد توان عقل های مستمع بگویم و نه در حد توان خودم.
( خداوند در سوره ی نور آیه ی 35 می فرماید:" اَللهُ نُور السََّـــــــــــمواتِ وَ الاَرضِ مَثَل نَوَرِهِ کَمِشِکوةٍ - خداوند روشن دارنده آسمان ها و زمین است، صفت نور او ( در دل مؤمن) مانند قندیلی است که در آن چراغی است و آن چراغ در آبگینه ایست کـــــه گوئــــــی ستاره ی درخشانی است " ، که با توجه به فرموده خداوند ، اگر روشنی را خورشید فرض نمائیم نور خداوند بحدیست که روشنی خورشید در مقابل او هیچ هیچ است پس مــــــــرا نور خداوند است که مورد رشک روشنی خورشید می گردد و نیز گفتار و کـــــــــردار انسان های کامل همان طوری که در آیه ی 17 سوره ی انفال فرموده تحت اراده ی خداوند است) .
همان طوری که دریا با موج، کف بوجود می آورد تا متانعی ایجاد کـــــــند و زیر کف مشخص نشود ، امّا پس از چند ساعت و در زمان مناسب جزر می کند و آب را پائین می کشـــــد و بعد از آن مجدداً مدّ می کند و آب را بالا می برد ، و باز بموقع مانع می شود و می پوشــاند و در زمان مناسب مانع را برطرف می کند . پس اکنون زمانی است کـه بشنوی ، چه چیزی مانع شد که مستمع دلش متوجه ی جای دیگر رفته و متوجه ی معنی نیست .
روشنی به معنی خورشید . فرض بمعنی واجب . جَــــر همان جزر است بمعنی پائین رفتن منظم و متناوب سطح آب دریاهای آزاد . مدّ بمعنی بالا آمدن منظم و متناوب سطح آب های آزاد ( هر دو پدیده تحت تأثیر نیروی جاذبه ماه و یا خورشید است )
ادامه دارد ...................
----------------------------------------------------------------------------------------------
(1) - شرح جامع مثنوی معنوی . جلد دوم . ص 87 و 88