اولین کاری که در سروش یشت به سروش انتساب یافتـه است درآمیختگی متقابل تصورات ایرانی و دائوئی را در امر " ولایت " مسلّم می سازد . در یسنا ، هات 57 ســــروش نه تنها پرستنده ی اهورامزدا و امشاسپندان است ، بل کــــــــــه نخستین نیایشگر دو نگاهــبان و آفریدگار است که همه ی آفرینش را پدید آورده .

در گزارش های اوستا ، گزارش گران در این نکته کمی سرگردان شــــــده اند زیـرا گفته اند نمی توان هم سروش را نیایشگر اهورامزا و اهریمن هــر دو بشمار آورد ، البتـه بر اســـاس اعتقادات دائوئی جواب این مسئله بخوبی روشن می گردد .

بر اساس اعتقاد دائو گرایان همه چیزهای جهان را بین " یین Yin " و " یانگ Yang " پـــــدید آورده اند که پیوسته بر یکدیگر پرتو می افکنند و یکدیگر را می پوشانند و کارهای یکدیگـر را سامان می بخشند . " یین " و " یانگ " دو نگهبان آفرینش بشمار می رونــــد ، و وظیفه ی انسان کامل این است که کارهای یین و یانگ را دیده بانی نماید ، و بر اساس بند 2 یســـنا هات 57 وظیفه ی سروش بعنوان " انسان کامل " این است که بر عملکـرد متقابل نیروهای نگهبان " یین و یانگ " نظارت داشته باشد .

پایگاه ویژه ی دو نیروی نکهبان و آفریدگار نیز شایان توجـــه است ، این دو نیــــــــرو پس از اهورامزدا و امشاسپندان قرار داشته و تنها نیروهای سامان بخش آفرینش بشـمار می روند، البته یین و یانگ نیز نزد دائو گرایان چنین پایگاهی دارند و چگونگی نیایشگری سروش کـــه در سروش یشت آمده و شیوه ای کـــــه بنا بر نوشته ی " سما - دزین Ssema Tsien " در پرستش یین و یانگ بکار رفته همانند است .

در سروش یشت می خوانیم کـــــــه سروش نخست اهورامزدا و پس از آن امشاسپندان و سرانجام نیروهای نگاهبان و آفریدگار را نیایش می نماید ، و شاهنشاهان چین باستان نیــز نخست " خدای آسمان " و آنگاه " خدایان زمین و جنگ " و سـرانجام " یین و یانگ " را مورد پرستش قرار می دادند و بر مبنای آئین دائوئی " دُب اکبر " کارهای یین و یانگ را دیـده بانی می کند ، و میان سروش و ستاره ی قطبی و دُب اکبر نیز پیوندی برقرار است .

سروش به عنوان نماینده ی پارسایی ایزدی ، یک نیمه خدا - نیمه آدمی است .

در یسنا هات 57 در مورد سروش نوشته شده :" کسی که از برای مرد بینوا و زن بینوا پس از فرورفتن خورشید خانه ای استوار سازد " .

با توجه به ارجی که واژه ی " درویش " در طول روزگاران دراز در ایران و آسیای میـانه داشته است ، در عبارت هات 57 واژه ی " بینوا = درویش " به پارسا گـــــزارش شــــــده ، در متن های دائوئی نیز همانند هائی هست که خانه ساختن " سروش " را برای پارســـایان، بویژه پس از فرورفتن آفتاب تأکید می کند ،مثلاً در " جوانگ - سزه Chwang - Sze " آمده است :

" مردان کامل در راه نیکخواهی گام بر می دارند ، همچون راهی کــــــه پیمودن آن بر عهده ایشان است و در سرزمین پارسائی همچون خانه ای که شبی در آن به صبح می رسـانند، جایگزین خواهند شد " .

این عقیده ی شاعرانه و کهن را صوفیان بزرگ همیشه ابراز نموده اند مثلاً شیخ ابو ســـعید ابو الخیر گفته است :

" شب خیز که عاشقان به شب راز کنند / گرد در و بام دوست پرواز کنند "

" هر جا که دری بود به شب بر بندند / الا در عاشقان را که شب باز کنند " .

در نتیجه تصورات صوفیانِ متأخر ، از مفاهیم ذهنی دائوئی و در حــــد نهائی از منــــــدرجات " سروش یشت " چندان دور نیست هر چند که در سلسله های درویشی سوء استفادهها و گرایش به شریعت مذهی و خرافی بجای آئین های تصوف کهن ایرانی و دسیســـه های قدرت طلبی عرفان نظریجای گــــــــزین شدن افرادی با نژاد و پیشینه ی عــربی بنام قطب بجای " انسان کامل " رخنه و نفوذ یافتــه اند که در اصل از بدو بوجود آمـــدن آن برای زدودن تصوف کهن ایرانی و تخریب آن بوده است .

( که در مقاله ی جامع "تصوف از بُعدی دیگر و نگرشی دیگـــــر "در تاریخ های 1394/10/20 الی1394/10/22 و 1397/8/9 الی 1397/8/13به شرح آن پرداخته شـــده و در همین وبلاگ پست شده است )

پسندیده است به هنگام خواندن این مطالب ، بنــدهای 13 و 40 و 41 باب دهم انجیل متی را بیاد آوریم :

" پس اگر خانه لایق باشد ، سلام شما بر آن واقع خواهد شـــــــد و اگر نالایق بود ، سلام شما به شما خواهد برگشت ، هر که شما را قبول کند مرا قبول کرده ، و کسی کــــــه مرا قبول کرده، فرستنده ی مرا قبول کرده باشد "