رساله ی جامع در مورد تصوف عملی ایرانی ، برگه پنجم
رساله ی جامع در مورد تصوف عملی ایرانی ، برگه پنجم و انتهائی
دل بحث نمی کند دل سکوت می کند ، تا حقیقت یکی از اسرار زندگی باشد .
نص و اثر کـــــــه این روزها با انتخاب شورائی و نصب جانشین از سوی حکومت سـر و صدائی نموده و بر سر هر زبانی بدون آگاهی و اطلاع از آن افـــتاده مقوله ی مهمی است کـــــــــــه اکثر پیروان امروزه حتی قادر به شناسائی اثر نیستند و همه تقلیدوار توصیه می کنـــــــند من بیعت کردم برو بیعت کن ، در حالی که کسی که اثر را دانسته بیعت نخواهد نمود کــــــــه اصولاً ایمان خود را به خلاف نمی فروشد و اصل تصوف را به بیراهه نمی برد.
اگرچه نص و اثر از اصول اولیه ی خصوصیات " پیر " وقت است ولی مهم تر از آن " قـدرت تصرف در جاندار و بی جان " است که " پیرِ " مدعی اگر نداشته باشد اصلاً ناکسی نشسته در ویترین است . غیر از اینکه " قدرت تصرف " از اهمیت بسیار بالائی بـــــرخوردار است ، تسلط کلام و اثرپذیری آن باید در جانشین وجود داشته باشد کـــه همین اثر پذیری استمرار وجودی جانشین و استمرار ایمان پیروان را استحکام می بخشد و مانع بی راهـــه رفتن سلسله و پیروان سلسله می گردد.
قبل از فوت " پیر " ، جانشینی که قرار است منصب را بدست بگیرد تحت نظر و ارشـاد قرار می گیرد و یک فرد مسلط به کار و سازنده ای را که دانا به رموز باشــــد استاد آن جانشین آینده قرار می دهند تا وی را آماده سازد و بموقع بتواند به رتق و فتق امور بپردازد .
" بی حجابِ آب و فرزندانِ آب / پختگی ز آتش نیابد و خطاب " ...
" باز این دلهای جزوی چون تَنَست / با دلِ صاحب دلی کو معدنست "
پس به تر است رهرو و مرید حقیقت بین باشــــد و " پروانه صفت کُشته ی هر نور نگردد " اگر که نوری باشد که نبوده و نیست ،کسی را که با دسیسه بناحق قطب عالمی ساخته اند اولین دانستنیش الف بای عرفان است کــــه ندانسته ، نشناخته ، نفهمیده و فقط می تواند " قال صادق و قال باقر " بگوید، سپس اثر و نص است ، بعد از آن تسلط کلام و اثر پذیری و در آخر تصرف در جاندار و بی جان.
در زمان آقای صالح علیشاه در اراک چند نفری نزد وی آمدند تا ایرادهائی مطرح نمایند پس از آنکه مشخص شد به هیچ صراطی مستقیم نیستند به آنها فرمود ما مــــریدی را یاد می دهیم تا با استفاده از آیه ای آتش را گلستان نماید و..... اگر شما هم بتوانیـــــــد این کار را انجام دهید ما مرید شما می شویم که پس از انفعال محل را ترک کــــــردند ، این فرمایش نوعی بلوف همراه با قدرت تصرف بود که قدرت تصرف در گفتار یک پیر راه را هموار مینماید.
باطل که این قدرت ها را در کنف خود ندارد و لذا نمی تواند کم ترین اثر را داشته باشد و در کلامش اشتباهات بسیاری خواهد داشت و حتی تفکر را از پیــــروان خواهد گرفت و آنان را چشم بسته بسوی انحطاط می کشاند .
ناگفتنی ها با شواهد بسیار و ادله ی کافی وجود دارد ولی به دلیل آنکـه بسیاری چشمان و گوش های خود را بسته اند تا حقیقت را نبینند و نشوند از نوشتن بقیه ی مقـــــــــــــاله خودداری که همین اندازه برای چشم حقیقت بین کافیست .
بیعت کردن از زمان ابن العربی که تصوف اسلامی مجعول را وارد تصوف عملی ایـرانی نمود این رسم گذاشته شد و بمرور ایام بصورت لسانی جانشین معین می شد که در اواخر وره قاجار کتباً شد و فقط بخاطر این بود که راه نان دانی منسوبین خود را هموار نماینــــــد و در فرمانهاکه مطول نوشته می شد مزیّن به آیاتی و جملاتی عربی می گردیـــد و سپس نام یکی از فرزندان خود را بعنوان جانشین ذکر می نممودند، البته این اقدام برای رسمیت دادن به جانشین بود تا مریدان وی را بدون ایراد گیری اطاعت نمایند و نه برای اینکــــــــه مریدان ایمانشان گُم نشود .
از نظر عملی با آنکه تأکید لفظی بر آن شده و بقولشان خـــداوند در انتخاب وی دخیل بوده که ابداً این چنین نبوده و مریدان غیر مطلع نیز نیز بدون تحقیق و حتی بدون آنکـــــــــــــــه جانشینی شخص بر آنان ثابت شود و قدرت تصرف و علم آنرا و نص و اثر داشته باشــــــــد گوسفندوار بیعت می نمودند و حتی بر حسب آیه ی 24 سوره ی عبس پی ببرند کــــــــه نامبرده اصلاً علم آنرا و صلاحیت این جانشینی را دارد و سپس تسلیم شوند ،که متاسفانه اینان که مدعی شریعت هستند هنوز نمی دانند در سوره عبس آیه 24 چه چیزی نهفتــــه شده .