فرق است میان ماه من تا ماه گردون
تلاش نموده و می نمایم که بر اساس واقعیت اطلاعاتی به نگاریم تا اذهان عمومی روشن گردد و چنین افرادی که مایه ی بدنامی عرفان حقیقی بوده اند ره به مقصود نه برند ، اگر چه ما مردم آن قدر ساده هستیم که تفاوت بین عارف حقیقی و مدعی عرفان را نه خواهیم شناخت ، در حقیقت مایل نیستیم به این باور برسیم که این گفته های زیبا ، ظاهرش زیباست و باطنش اهریمنی .
زَرِّ قلب و زَرِّ نیکو در عیـــار
بی محک هرگـــز ندانی ز اعتبار
حرف درویشان بدزد مردِ دون
تا بخواند بر سلیمی زان فسون
این افرادی که امروزه در خارج و در داخل کشور در رسانه ها ،و.... از دست مایه های عرفانی برای پیش برد اهداف نفسانی خود سوء استفاده می نمایند هیچ گونه مایه ی عرفانی نه داشته و نه دارند ، فقط ظاهر است و نقش های ظاهری فاقد معنی
گر به صورت آدمی انسان بــدی / احمـــــد و بوجهل خود یکـــسان بدی
نقـــش بر دیوار مثال آدم است / بنـــگر از صورت چه چیز آن کـم است
جان کم است آن صورت با تاب را / رو بجــو آن گوهـــــــــــــــر کمیـــــــاب
الحمــــدالله ، چنان در تعصب های بی جای خود غرقیم که حقیقت را نه می توانیم به بینیم و نه قادر به درک آن هستیم ، در حالی که حقیقت از فرط روشنی با چشم ما دیده نه می شود .
چاه بسیار عمیق ما همین تعصب کور کورانه است که عقل را زایل نموده به همین علت برای بنده و شما درایت لازم است و نه اکتفا کردن به روایت که بسیاری از این روایت ها جعل است .
یکی از بزرگان تصوف قرن پنجـــم و ششـــم بر حسب برخی کتاب ها " شیخ احمد جام مشهور به ژنده پیل " است . این فرد به ظاهـــــــــر صوفی نقطه ی مقابل عارف کامل " شیخ ابو سعیــد ابی الخیـــــــر " بوده است .
هنگامی که سلوک این دو صوفی را بررسی می کنیم ، در خواهیم یافت " شیخ ابو سعیــد " صـــوفـی راستین ایرانی ، کسی بوده که با ارباب همه ی دیانت ها با دوستی و تساهل می زیسته ، و همه ی بندگان خـــداوند را به دیده ی انسانی و برابری و برادری می دیده ، ولی " شیخ احمد جام ژنده پیل " بر خلاف او بوده به نحوی که از سروده ی وی مشهود خواهد بود :
" افسوس کـــــــه قـدرتی نـدارم / تا خشتک دهـــــــــریان در آرم "
حتی به تعبیری می گفت نه " دهـــریان " که بایــــد گفت " دیگران " - یعنی هر کس که " مثل ما " فکر نه کند .
هر میزان که تعلیمات " ابو سعید " بر نفی خود خواهی و نفس پرستی متکی و بر اخلاص بنیــــــــان داشت ، زندگی و روحیه ی " احمد جام ژنده پیل " بر محور خود خواهی ، انتقام جوئی و کین کشیدن از مخالفان بوده است .
تحلیل داستان دو کتاب " اسرار التوحید " شیخ ابو سعید ، و " مقامات ژنده پیل " شیخ احمد جام می تواند نمایشگر خوب و روشنی باشد از بازبینی دو نوع روحیه ی این دو فرد .
به هر حال ، ژنده پیل یا مقاماتی را که برای وی نوشته اند و نیز آثاری که از او بر جای مانده است ، نشان می دهد که نثر شیرین و دلاویزی دارد و یکی از مشایخ بزرگ قرن ششم تصـــوف خراسان محسوب می شده ، امّا نکته ای که مورد نظر این حقیر است و آن را قصد دارم نمایان کنم این است که در برخی از کتب نسبت معنوی خرقه ی " شیخ ژنده پیل " را ( به جعل ) به " شیخ ابو سعید ابی الخیر " رسانیده اند که این نسبت جعلی و ساختگی است .
در سراسر کتاب " اسرار التوحید " ، حالات و سخنان " ابو سعید " کوچک ترین اشاره ای به " ژنده پیل " دیده نه می شود که این امری طبیـــــعی و مســــــلّم خواهد بود ، زیرا " ژنده پیل " یک سال پس از فوت " شیخ ابو سعید ابی الخیر " تولّــد یافته است ، در نتیجه نه می توانسته خرقه از ابو سعید گرفته باشد .
هم چنین در مجموعه ی آثار " ژنده پیل " هم هیچ نامی از " ابو سعید ابی الخیر " به میان نیامده است ، و چه بســا که " شیخ جام " با آن تعصب عجیب و غریب اش خود یکی از دشمنان " ابو سعید " بوده باشد ( البـــــته دشمن پس از مرگ ) .
علی الحال ، در نوشته های " شیخ جام " کوچک ترین اشاره ای و نامی از " شیخ ابو سعید " مشاهده نه می شود ، امّا در کتـــاب " مقــامات " شیخ تألیف " سدیدالدین محمد غزنوی " اشاراتی وجود دارد که بر اساس این اشارت ها ، " شیخ ابو سعید " وصیت کرده پس از مرگش خرقه اش را به شیخ احمد جام ژنده پیل دهند و حتی مشخصات عجیبی در مورد این خرقه نیز آورده است ( هر کس اندکی آشنائی با مسائل عرفان داشته باشید بـه خوبی می داند قطب زمان این چنین جانشین انتخاب نه می نماید ) ، شاید علت جعل این سلسله نسب ، تشابهی بوده که میان نام " ابو طاهر " پسر شیخ ، و " او طاهر کرد " یک از صوفیان گمنام قرن پنجم بوده باشد امّا به هرجهت کاتبان اشراف به نوشته های خود نه داشته اند ، ضمن آن که اصولاً کتاب " مقــامات " پر از افسانه است .
از سوی دیگر ، " عبدالرحمن جامی " در کتاب " نفحات الانس " از زبان شیخ احمد جام نقل می کند که :
" ابو طاهر کرد " پیر صحبت من بود .
با بررسی تاریخ ، در خواهیم یافت " ابوطاهر کرد " خود یکی از پرسش های بدون پاسخ تاریخ تصــوف ایران است .
" هجویری " هم از وی به عنوان " ابو طاهر مکشوف " یاد می کند و او را در شمار صوفـــــیان منطقه ی قهستان ، آذربایجان و طبرستان و کمس می داند .
به نظر می آید که این " ابوطاهر مکشوف " همان " باباطاهر عریان " عارف نامی باشد ، اگر چه همین یک سند قدیمی ترین ذکر نام " ابوطاهرمکشوف " را برای " باباطاهر عریان " به کار برده است .
" شیخ احمد جام " طریقت را تنها در توبه ی گناه کاران ، خُم شکستن ، میخانه بستن و موی سر بریدن می دانسته که ظاهراً لقب " ژنده پیل " را معاصرانش به دلیل تندی و خشنوتش به او داده بودند .
" جامی " برای این صوفی که بر خلاف سنّت مشایخ تصــوف و عرفان ، سخــــــت پای بند لذّات و شهوت مادی و در بهره گیری از تمتعات دنیائی بیش از حــد طماع و حربص بود در کتاب " نفحات الانس " کراماتی را نقل می کند که از کراماتانبیا و اولیا بالاتر است ، بسیار شگفت انگیز است که " جامی " در بیان کرامات " شیخ جام " آن همه بســــط مقال داده اّا حتـــی دریغ از یک کامه در مورد " ســـهروردی " و " عین القضــاة همــدانی " اشـــــــاره ای نه نموده است .
خواهیم دید که در دوره ی بعـد ، چگونه این سلسله خرقه ی مجعول " احمد جام " جزء مسلّمات تاریخ تصــــوف شد که در کتاب هائی چون : " روضة الریاحین بورجانی " ، " قصر عارفان " ( از کتب تصوف هند ) و در دیگــــــــــر کتاب های متأخرین صوفیه ی ایران انعکاس یافته و سندیت پیدا می کند .
هنگامی که چنین آسان و بدون توجه به حقیقت می توان نسب معنوی جعل نمود ، هنوز هم باید چشم و گوش بسته به " روایات " اکتفا نمائیم ؟ می توان با بررسی کامل دریافت که بودند صوفی نمایانی که از همین طریق نسب معنوی خود را به " شیخ ابو سعــید " پیوند داده اند ، مثلاً نوشته های " طرایق الحقایق " .
نویسنده ی کتاب " مجمل فصیحی " نیز در ضمن وقایع سال ۵۳۸ که سال وفات " ژنده پیل " بوده خرقه ی او را از دست " بوطاهر بن ابی سعید " معرفی کرده ( صفحه ۲۳۷ جلد دوم ) ، تصوّر براین است که در دوره های بعـــــــد به ویژه در قرن ششم که مسأله ی خرقه و ســـند خرقـــــه در میان صوفیه اهمیت بسیار یافته ، مریدان و احفــاد " شیخ جام " کوشیده اند که سلسله ی معنوی او را به جائی که از همه جا در میان مردم محبوبیت و روحانیت بیش تری داشته باشد پیوند دهند که در این صورت چــــــه کسی از " ابو سعید " شایسته تر بود ؟
بر همین قیاس برای برخی از افراد که تنها تذکره نویسان نامشان را به بزرگی ذکر نموده اند سلسله نسب و خرقه را بدون ستدیّت به وجود آورده باشند ، در حالی که برای برخی اصل آن اگر ذکر می شد نیک تر از سلسله نسب جعلی آنان بود .