کسانی  که فقط به دنبال کسب علم و دانش ظاهری منهای فضیلت و انسانیت هستند به منزله ی روباه هانی اند که علوم را می آموزند تا زیرک و دنیا شناس شوند و حیله ها و مکــــرها آموزند ، در حالی که در مقابل آن صبر ، شکیبائی ، جوانمردی ، صداقت ، ایثار ، بخشندگی ، از خود گذشتگی و........ وخلاصه فضیلت انسانی خود را از دست می دهند تا زر و سیم و قدرت بیش تر و بیش تر کسب نمایند.

روبهان زیرک آخر زمان   

   بر فزوده خویش بر پیشینیان

صبر و ایثار و سخای نفس و جود   

  باز داده ، کان بود اکسیر و سود

والـــــی آخـــــر ...

چنین علومی با چنین عقلی حجــاب است  ، انسان باید با عقل به شناخت به رسد ، و راه را بیابد ، و طی طریق نماید ، که در راه معرفت و شناخت بی راهه فراوان است ، و همان طوریکه در مقالات جوابیه ی نوشته ها و گفته های دکتر سروش و دکتر الهی قمشه ای  و امثالهم نوشته آمد ، مبداء علوم تقوا است .

حقیقت علم ثابت است و عقل آن را به صورت واحدی درک می کند ، امّا ادراکات حسی و احساسات همه متضادند و غیر ثابت از این رو اساس علم قرار نه خواهد گرفت  .

سقراط نظریه ی خود را بر دو پایه استوار نموده بود : ۱- معرفت  ۲ - اخلاق

پیروان سقراط از علوم و فنون روی گردان شده و جهل را ستودند و تنها فضیلت را برای سعادت کافی دانستند و گفتند : فضیلت در گرو عمل است و نیازی به دانش فراوان نیست ، مبنای تفکراتشان این بود که اگر شخص با فضیلت باشد به همه ی علوم عالم است و به همه ی حکمت حکیم ، و به همه ی سعادت سعید شده و به نهایت کمال می رسد ، امّا دانشمند بی فضیلت با داشتن علم بسیار دزدی می کند ، توشه ی مردمی را به یغما می برد ، از ستم گران حمایت می کند ، دانش خود را بنده ی دنیا و دینار ودرم می نماید ، و این در حالی است که فضیلت شخص را از شر و مناهی باز می دارد . این عقیده کم کم رواج یافت و مبنا قرار گرفت .

غزّالی که سرآمد تمام دانش های روزگار خود بود و هم چون شیری در جدل و منطق و فلسفه و کلام بود سرانجام از غرور و فریب رها گشته و دریافت که اصل فضیلت است .

خود شخص مولوی که سرآمد  همه ی علوم رسمی زمان خود بود و به قول خودش " سجاده نشین با وقاری " بود با ملاقات شمس بسیاری از سرد مزاجان را از تأثیر فضیلت و حالت خود گرم و در حلقه ی مستان قرار داد .

عقل مصلحت طلب است  و فضیلت شورانگیز ، فضیلت بر خلاف عقل ریا و دنیامداری سرش نه می شود.

حکمتی کز طبع زاید وز خیال   

   حکمتی بی فیض نور ذوالجلال

حکمت دنیا فزاید ظن و شک   

  حکمت روحی برد فوق فلک

در آخرین آیه ی سوره ی کهف می فرماید : " بهشت برای آنانی است که عمل نیکو انجام دهند "

امام محمد غزالی در کتاب  کیمیای سعادت نوشته : " علم حجاب عظیم است " ، اتفاقاً همین جمله مستمسکی برای " ابن جوزی " بود که در ردّ تصــوّف کتاب " تلبیس ابلیس " را به نویسد .

در قرآن ، کتاب آسمانی  بیش از ۱۵۰ آیه با صراحت و یا به اشاره از عظمت علم و دانش سخن رفته ( مثلاً ۱۱/۵۸ و۲۸/۳۵ و ۴۳/۱۳ و....) ، تمام عرفا نیز در ستایش علم و دانش بسیار گفته اند ( مثلاً در کتاب های : حلیة الاولیا ، احیاء العلوم الدین ، تذکرة الاولیا ، رساله قشیریه ، مختار الحکیم ، مثنوی مولوی ، اسرار التوحید ، دیوان شمس و......).

عرفا گفته اند اگر عقل و علم پایه ی آبادانی جهان و سبب رفاه و شادابی مردمان گردد حجاب نه خواهد بود بل که سرمایه ایمان است ، زیرا از همین شگفتی های صنع به وجود صانع راه پیدا می نمائیم و آرامش دل می یابیم . صوفیه با علمی مخالف است که در آن سفسطه و جدال و مشاغبه و خود فروشی به کار رفته باشد که مایه ی تیره بختی و گمراهی توده ی مردم است و آنان را از یاد و ذکر خداوند دور می سازد و نه علمی که سودمند و سازنده و پیرایش دهنده ی ما از لذت پرستی های افراطی است .

در کتاب های تفسیر کبیر ، احیاء العلوم ، تلبیس ابلیس و .. آمده : " که به عقیده ی عارفان علم بحثی مفید فایده نیست " ، علم حقیقی به واسطه ی اخلاق و تصفیه ی باطن به دست می آید ، قلبی که از آلایش ها و زنگار ها زدوده و پالوده شود قابلیّت آن را می یابد که دانش ها از سوی خداوند یا لوح محفوظ او در آن منعکس شود و اگر هم کسی به خلوت خود می رود برای آن است تا پرده ی پندار از روی دل برداشته شود و به مرتبه ی کشــف و شهود نایل آید .

ریزه کاری های علم هندسه   

   یا نجوم و علم طب و فلسفه

کان تعلق با همین دنیاستش   

   ره به هفتم آسمان برنیستش

این همه علم بنای آخُر ست   

   که عماد بود گاو و اُشترست

علم راه حق و علم منزلش   

   صاحب دل داند آنرا با دلش

=== جهان چون زلف و خط و خال و ابروست / که هر چیزی بجای خویش نیکوست ===