اندیشه ی مولوی صفحه ی سوم
برخی از شاعران فارسی گو یا کاملاً صوفی مسلک بوده ، و یا از تصوف که حکمت و عقیده ای مطبوع و باب روز بوده طرفداری می کرده اند ، وظیفه ی خود می دانستند که با تمثیل هائی کثرت را نفی و این وحدت ساده را اعلام کرده اند.
فرید الدّین عطار توحید را اسقاط اضافات تعریف می کند ، این تعریف که بر نفی نسبت ها دلالت ضمنی دارد جائی برای واقعیت داشتن نسبت های شخص در دلِ مطلق باقی نه می گذارد.
آب در بحــر بیکران آبست / ورکنی در سبو همان آبست
که شاهدی است بر برداشت فوق و سپس نتیجه می گیرد .
لیک غیر خدای عزّ و جلال / نیست موجود نزد اهل کمال
در چنین نظریه ای زندگی و مرگ معنی و مفهومی بیش تر از حضور سایه و غیبت آفتاب نه دارد .
از موت و حیات چند پرسی از من / خورشید به روزنی درافتاد و به رفت
که رابطه ی میان وحدت و کثرت را در ابیات زیر نشان می دهد:
در عالم اگر هزار بینند یکیست / لیک آنان را کاهلیِ یقینند یکیست
اجزای کتاب مختلف می آید / کل را چو بگردند و به بینند یکیست
شاعر پارسی گوی قرن نوزده هند " غالب " در همین معنی گفته است :
عالم که تو چیز دیگری می دانی / ذاتیست بسیط منبسط دیگر هیچ
* کثرت تکرارِ وحدت است ، همه ی اعداد تکرار عدد یک می باشند ، یعنی مثلاً دو از دو یک ، و سه از سه یک تشکیل شده و تکرار یک هستند .
* خدا روحِ جسمِ جهان است ، حیاتی واحد که در همه ی اعضاء ساری است .
ای از تو حقیقتِ تو بس ناپیدا / با آن که تویی ز هر چه پیدا ، پیدا
توحید طلب ، عینِ همه اشیا شو / چون جان که شده در همه اعضا پیدا
حق جان جهانست و جهان جمله بدن / ارواح و ملائکه حواس این تن
افلاک و عناصر و موالید و اعضا / توحید همینست دگر ها همه فن
* همان طوری که نقطه ای نورانی ، در گردش به نظر دایره می آید ، دایره ای که واقعی پنداشته می شود و در وهم ما شکل گرفته ، و در حقیقت این دایره حاصل گردش و دَوران یک نقطه است .
سخن یکیست ولی در نظر ز سرعت سیّر / کند چو شعله جوّاله نقطه پرگاری
در این گردش و دَوران نقطه ی نورانی یا اخگر ، اغلب شاعران متصوفه برای بیان چگونگی تبدیل کثرت به وحدت و موهوم بودن کثرت بیاناتی داشته اند ،وحدت ودانتا Vedanta نیز چنین مثالی دارد که احتمالاً منشاء " ودائی " دارد ، اگر چه در ودانتا از مضمون دیگری هم مثال می آورد : که ماه در آسمان فقط یکیست امّا تصویرش را در دریامواج چندین صورت است ، و نیز عبدالقادر بیدل از مثال و مضمون دیگری استفاده می کند :
صورت وهمی به هستی متهم داریم ما / چون حباب آیینه بر طاقِ عدم داریم ما
* با توجه به این که مثال آب در اقیانوس و آب در کوزه وافی به مقصود نیست از جهت آن که جنس کوزه با جنس آب مغایر است ، مثال " رشته ی نخ و گره های نخ " آورده اند که چنین ایرادی بر آن وارد نیست ( چون گره ها به رغم کثرت ظاهری چیزی جز همان نخ نیستند )
" صـــد بار اگر گره زنــی رشته یکیست "
* اگر کسی یکی را دو به بیند طبیعتاً دوبین ، احول است ، چشم دوبین در میان وحدت گرایان کنایه است از " ماهیّت وهمی ثنویّت " است .
* مثال موج و اقیانوس یا تشبیه فردانیّت به حبابِ روی موج ، از رایج ترین مثال های وحدت گرایان است .
گوهر دو کون موج برآرند صد هزار / جمله یکیست لیک به صـد بار آمده
* تمثیل نور و سایه ، یکی از رایج ترین تمثیل هاست که وجود ظاهری چون سایه واقعیتی منفی دارد. اصلِ نزدیک و اصلِ دور یکیست / ما همه سایه ایم و نور یکیست
پس اندیشه ی غالب در شعر عرفانی فارسی ، اندیشه ی وحدت گرائی است و شاعران ( مثلاً شمس مغربی ، سحابی ) این مضمون را به هزاران گونه تکرار کرده اند ، تکرار این مضمون به حــدی است که نه برای " فردانیّت " جا هست ، و نه برای " شخصیّت " ، و نه برای " اخلاقیّات " ، و نه برای " مذهب " ، مثلاً در رباعی منسوب به " سحابی " به سختی می توان از وحدت گرائی منکر وجود خدا و مادی باز شناخت :
عالم به خروش لا اله الا هوست / غافل به گمان که دشمنست او یا دوست دریا به وجود خویش موجی دارد / خس پندارد که این کـــــشاکش با اوست
( معنی : عالم یعنی دریای وجود را با ارزش های وهمی و کوشش های خیالی بشر کاری نیست ).
بعد از سنائی و اصفهانی ( از بزرگ ترین طرفداران وحدت وجود که ۱۰ سال پس از سنائی فوت کرد ) بزرگ ترین شارح آئین یک بُنی " فرید الدّین عطّار " بود ُ همان شاعری که مولوی او و سنائی را ستوده : " عطار روح بود و سنائی دو چشم او " و باز هم مولوی وی را به عنوان کسی را که مراحل فنا را بیش تر از وی سیر کرده توصیف نموده :
هفت شهر عشق را عطّار گشت / ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
امّا خواهیم دید که دستآورد مولوی و اعتقاد کسانی که پس از وی آمدند وضع را دگرگون ساخته و به اجماع مقام اول در عرفان به مولوی تعلق گرفته ، اندیشه ی غالب عطّار یک بُنی و عرفان وابسته به آن است ، یعنی هوهویت روح انسانی و الهی .
وی در قصیده ی معروفش پس از بر شمردن جلوه های ذات الهی جسورانه می گوید :
هر که از وی نزد انا الحق سر / او بود از جمتعت کفّار
عطّار در کتاب تذکرة الاولیاء هر چند به توصیف احوال و تعلیمات دیگران می پردازد ، طرفداری خود را از وحدت وجود و تسلیم و رضا بیان نموده است .
ادامه دارد ....