توانائی ، انرژی . برگه ی اول
سرمایه ی گوهران نخست
که یزدان ، ز ناچیز ، چیز آفرید
بدان ، تا توانائی آید پدید
توانائی در شعر فردوســـی همان است که امروز ما " انرژی " می گوئیم .
از توانئی " ماده " پدید آمد ،
دانش پیش رفته ی امروز هم جهان را برآمده از دو بهر : نوان = انرژی و ماده می داند .
فردوسی سپس ادامه می دهد که :
ببالید کوه ، آبها بردمید
سرِ رُستنی سوی بالا کشید
بالیدن یا روئیدن کوه ها از زمین که از دانسته های باستانی ایران است حدود 200 سال قبل در اروپا شناخته و نتیجه گیری شد که می توان در تأئید این ادعا به :
بند هش ، رویه ی 70 و 40 - یشت ها ، دفتر دوم - فروردین یشت ، رویه ی 72 - بند نخست زامیاد یشت ، رویه ی 324 - و التفهیم لاوائل صناعة التنجیم ، ابو ریحان بیرونی رویه ی 58 و 59 مرجعه نمود .
بهرِ نخست این جان ، زندگی است و بخش دوم آن مرگ است .
که بر رویهم ، با این نام به آغاز پیدائی جان در جان خواهیم رسید ، زیرا که در هر بخش از هستی جهان که با جان همراه می شود و جان می یابد ،
جان ، در تن او روان می گردد ، و برآیندِ این روان ، بودنِ جان آن است که زمانی به پایان می رسد ، چون اگر پایان نیابد نشان از آن خواهد داشت که روائی ندارد ، و اگر روان بودن جان را از تن هستی بگیریم همانا نیستی است ، یا آنچه که آنرا مرگ می نامیم .
کالبد زمین در میان آسمان ، داغ و بی آب و بی پستی و بلندی بوده و همه ی دگرگونی ها که در آن پدید آمده خود چیزی بجز از روائی جان در آن نه بوده است و بدون شک آن زمان نیز فراز می رسد که جان در تن زمین به پایان رسد .
اما از دیدگاه ما مردم عام ، سنگ و خاک را جانی نیست ( مقایسه شود با اشاره مولوی : " سنگ و خاک و آب و آتش هم بنده اند " )
جان با پیدا شدن یاخته ها و آمیب ها آغاز شده ، از خزه ها و گیاهان یک پایه گذشته به گیاهان دو پایه و آنگاه هستی دارندگانِ جدا از گیاه ، که با گیاهان ، خویش را می پرورده اند .
" تمام موارد فوق در نوشته های اوستا دیده می شود : بندهش صفحات 40 و 41 و 80 و 81 و نیز مقایسه شود با پیشینه ی دانش کیهان و زمین در کتاب ایرانویج نوشته ی مانوئل بربریان ، و همانندی این اندیشه با اندیشه ی اسکاندیناویان "
پس از دیدگاه ایرانیان جهان را جانی یگانه است که از خاک و سنگ و .... آغاز شد تا به گیاه رسید و از آنجا به جانور و انسان می پیوندد که این جان یگانه در بند هش با نام " گاو یکتا آفریده " نیز آمده است .
با ابیات تطور و تکامل مولوی سنجش شود .
جان یگانه ی جهان ، در بخش های برجای مانده اوستا این نام نیست اما گونه ی پهلوی آن " گاوی اِوَک دات " وجود دارد .
واژه ی گاو در زبان اوستائی " گَ اُ " یا " گَوَ " خوانده می شود ( فرهنگ واژه های اوستائی ) ،
از سوئی واژه ی " جان " نیز در زبان اوستائی به گونه ی " گَ ی " و " گی " آمده است که روشن است گاو یکه داد یا یکتا آفرید همان " جان یگانه ی جهان " است که گونه ای یا بخشی از کیومرث بوده است .
ادامه دارد ....