در این مقاله موضوع ذوالقرنین را از سه بعد ( تناقضات در معرفی ، تناقضات در پیامبری و حقیقت  امر ) مورد بررسی قرار می دهیم .

الف : ابتدا تناقضات در مورد ذوالقرنین

1 - کتاب تفسیر کشف الاسرار و تفسیر ابوبکر عتیق و برخی دیگر از تفاسیر نوشته اند: " ذوالقرنین همان اسکندر یونانی فرزند فیلیپ بوده که سلطنت ایران را منقرض نمود " .

2 - کتاب المنجد نوشته : " ذوالقرنین لقب عده ای از سلاطین بوده که معروف ترین آنها اسکندر کبیر پسر فلیپ مقدونی است و چون بر فارس و روم غالب شد به این نام نامیده شده است .

3 - دکتر حسن صفوی در کتاب ذوالقرنین کیست ، ذوالقرنین را با اسکندر مقدونی تطبیق داده است .

با آنکه نویسندگانی که ذوالقرنین را اسکندر نوشته اند ، اما در می یابیم که جملگی اعتقاد دارند و در نوشته هایشان تصریح نموده که : " چون اسکندر مقدونی معروف به ظلم و جور و سفاکی بود او را اسکندر گجستک یعنی ملعون می گفته اند " .

همین نوشته منافات تام و کمال با فرموده ی قرآن دارد که " ذوالقرنین را شخص صالح و نیک رفتار و خداپرست " را معرفی فرموده است .

4 - شهرستانی در کتاب ملل و نحل و ترجمه ی آن بنام توضیح الملل نوشته : " حکیم اسکندر رومی که ذوالقرنین ملک است «ه آن که در قرآن مذکور است بل که این شخص پسر فیلفوس ملک است که تولد او در سال سیزدهم از پادشاهی دارای اکبر بوده " .

( این نظریه توسط " سر احمد خان هندی " بیان و سپس ابوالکلام آزاد با تحقیق مفصلی مورد اثبات و تأئید بیش تر دانشمندان قرار گرفت )

5 - ابو ریحان بیرونی در " آثار الباقیه عن القرون الخالیه " ، ذوالقرنین را شخصی بنام اطرکس دانسته که بر سامیرس یکی از پادشاهان بابل خروج کرد و جنگید تا بر او پیروز شد .

6 - برخی او را منذر بن ماء السماء ( منذر بن امر و القیس ) و برخی صعب بن همال حمیری ، و برخی ابو کرب شمر برعش ، و برخی دیگر مرزیا از دودمان یافث بن نوح ، و بعضی  مصعب فرزند عبدالله از احفاد قحطان ، و برخی صعب بن ذی مرائد از خاندانذ تبعر یمن ، و برخی هم عبدالله فرزند ضحاک فرزند سعد دانسته اند .

7 - ابن خلدون عیناً مطلب ابو ریحان بیرونی را نوشته و به طور خلاصه همه ی مطالب کتاب های کشف الاسرار ، تفسیر عتیق نیشابوری ، تفسیر المیزان ، کتاب قاموس کتاب مقدس بر اساس نقل و قول ها و نه تحقیق و بررسی انعکاس داده .

ب : اختلافات در مورد رسالت و پیامبری ذوالقرنین

1 - در تفسیر ابوالفتوح نوشته : " پسر کواء از امیر المؤمنین علی پرسید که ذوالقرنین پادشاه بود یا پیامبر ؟ گفت : بنده ی صالح بود خدایرا ، نیکوکار بود و خدا را دوست داشت .

2 ذ- در تفسیر المیزان از " عیاشی  از ابی حمزه ی شمالی از حضرت باقر " و نیز از کتاب " دُر منثور " از ابی الشیخ ازابی لورقا و از علی ع روایت کرده که پیامبر بوده است .

3 - در کشف الاسرار می نویسد : " گفتند پیامبر بوده که خطاب " قلنا یا ذوالقرنین " ، وحی را می رساند که مختص پیامبران است . ( البته این نوشته ی و دلیل " کشف الاسرار " ایراد دارد  زیرا : قلنا یا ذوالقرنین ، القاء به قلب است که الهام گفته می شود و نه وحی ، و الهام هم در غیـــــر پیامبر وجود دارد )

4 - برخی دیگر گفته اند و نوشته اند : " نبی بود ولی رسول که مأمور تبلیغ دیگران نیز باشد نه بود ( این نظریه هم ایراد دارد زیرا که عبارت " قلنا یا ذوالقرنین " بر خلاف این نوشته ،خطاب مأموریت و دعوت را می رساند )

ادامه دارد ....