ذوالقرنین . برگه ی چهارم
اشاره به این دارد که هیچکس بدون راهنما که " خضر را ه " است نمی تواند ظلمات طبیعت را طی نماید و به روشنی و به مقصد رسد .
اگر چه ذوالقرنین پادشاهی مقتدر بود اما رسیدن به آب حیات برای هر کسی میسّــر نیست حتی برای ذوالقرنین که با آن که مراتب سلوک را طی کرد و به مقامات بلند معرفت رسید و از ظلمات گذشت و به عالم نور واصل گردید و از جواهر معرفت دست و دامن خود را پر نمود با این وجود به آب حیات نرسید ، در حالی که موسی دست به دامن خضر زد و رسید .
شروع به سلوک در عالم ماده و دنیا است که شمس حقیقت در قوس نزول در آن عالم غروب دارد و پنهان می شود و عالم ظلمات است که باید این عالم را طی نمود .
ابتدای سفر به سوی مغرب است که باید بدان سو رفت ، زیرا در ظهور منجی عالم نیز خورشید از مغرب طلوع می کــــــــند چون سیر صعودی و حرکت به عالم نور باید از مغـــــرب حقیقت که عالم ماده است شروع شود .
پس باید در ظلمات سیر کند تا به کمال برسد .
سفر دوم به سوی شرق که عالم مثال صاعد ( به رمز شهر جابلسا ) است که باید رفت و در آنجا لباس ظاهر مفید نبوده بل که لباس تقوا مورد استفاده قرار می گیرد که باید فقط از نور حقیقت سود برد و در مغرب شمس که عالم کاشت و عمل است از ذوالقرنین دعوت نمود تا راه را نشان دهد ولی در مطلع شمس فقط به مشاهده پرداخت و دقّت در رفتار نمود و فقط به مشاهده ی خورشید حقیقت مشغول بود زیرا از مادیّت گذشته و انانیّت وجود نه دارد و از توجه به غیر خدا دور است .
سفر سوم سپس آغاز می شود که به سوی شمال است که مکان قلب است ، این سفر از سفر قبل اهمیتش بیش تر و سختی هایش هم بیش تر است زیرا سفر به قلب است ، در این مقام قوا و اعضاء و حواس باطنی و ظاهری از جنود قوی غضب و شهوت که یأجوج و مأجوج اندرون وجود انسان هستند به قوی عاقله که در حقیقت ذوالقرنین وجود هستند شکایت می نمایند ، زیرا جنود قوی غضب و شهوت ، حواس باطنی و ظاهری را به هلاکت معنوی می رسانند .
ذوالقرنین وجود هم دامن همت به کمر می زند و سد آهنین ذکر و فکر و قوای اخلاقی نیکو و تصفیه را برای سالک خواهد ساخت ، اگر چه باید سالک هم همّت کند و به دستور و امر ذوالقرنین رفتار نماید تا این سد ساخته شود و پابرجا بماند .
ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون اشاره به این سد دارد .
در انتها ذوالقرنین وجود ما همان انسان کاملیست که صاحب ولایت است که باید به او متوسل شد .