ترک مال ، و ترک جان ، و ترک سر

در طریق عشق ، اول منزل است

بسیاری از سالکین می پندارند چون به حبل المتین چنگ زده اند به عشق هم رسیده اند و با همین پنداشت اشتباه خود شعار " یا علی گفتیم و عشق آغاز شد " سر می دهند .

"  کان را که عاشق شد نیندیشد ز جان "

خدمتگزار پاک دل و راستگوی سلطان محمود ، ایاز بود .

ایاز روزی در بستر بیماری افتاد ، چون سلطان از بیماری او مطلع شد ، دل به سختی به درد آمد ،

خدمتکار وفادار و راز داری را طلبید و گفت :

به خانه ی ایاز برو و حالش را جویا شو و از جانب ما بگو :

" ای نازنین یار ما ، تو اینگونه در بستر بیماری درافتاده ای و گمان میبری که ما از یاد تو غافل نشسته ایم ،

خدای رازدان و دانای آشکار و نهان می داند که دمی بی یاد تو نیستم " .

سپس به خدمتکار رازدار خود گفت : درنگ مکن و همچون باد به سرای ایاز برو و پیام ما را به او برسان که اگر لحظه ای درنگ نمائی ، سر به تیغ خواهی سپرد .

خدمتکار همچون باد دوید و با شتاب به سرای ایاز رسید ،

ناگاه بر جای خشک شد . سلطان محمود را دید که در کنار بستر ایاز نشسته و با او سخن درپیوسته است ، زانوانش سست شد و به هراس افتاد ،

بی چاره می پنداشت سلطان از وی تندتر و سریع تر راه پیموده ، مرگ را به چشم دید ، به زاری افتاد و خود را به پای سلطان افکند و در کمال نا امیدی گفت :

" خدا می داند که در هیچ کجا درنگ نه نمودم ، شتابان خود را به اینجا رسانیده ام ، چگونه ممکن است سلطان پیش از من به اینجا رسیده باشد با همه شتابی که نموده بودم ".

سلطان محمود دستی به سر او کشید و گفت : تو گناهکار نیستی ، از جای برخیز و دل قوی دار که کشته نه خواهی شد و مقامی بلند پایه خواهی یافت ، تو آنچه در نیرو داشتی بکار بستی ، لیکن آن چنان که من راه بریده ام تو راه نمی توانستی بُرید ،

من به دوری ایاز شکیبائی ندارم ، به همین علت به سوی او

دزدیده راهی دارم که گاه و بی گاه ازین راه مخفی ،  ازین راه پوشیده

نزد او می آیم و در کنارش می نشینم و سخنش را می شنوم .

عاشق جانش به جان معشوق پیوسته ، پس در میان عاشق و معشوق راه های پنهانی بسیار هست .

جان عاشق ، خانه ی معشوق است و دل عاشق راه خانه ی معشوق است .

عاشق از جان گذشته و ترک سر کرده ، عاشق سوخته رسوائی است که ره به منزل نمی برد .

حال اگر تو به سوی معشوق راهی پنهانی داری ،

اگر از جان دست شسته ای و دل بستگی های خاکی را بدور انداخته ای ،

اگر در محراب عشق به نماز ایستاده ای ،

اگر ایمان را در پای معشوق ریخته ای ،

اگر درد و خون دل فراوان داری ، که از عشق فقط درد و خون دل می ریزد ،

و اگر ............

پس سالک راه عشقی و الی نام عشق را مجاز نیستی بر زبان آوری ، شعار دادن کار عاشق نیست .

دین و دل ، بیک دیدن باختیم و خرسندیم

در قمار عشق ای جان ، کی بود پشیمانی