حلاج در راه رسیدن به این آرزو  ( او شیفته ی یکتائی بود ، آرزو داشت که همه ی مردمان بسان او خدای یکتا را پرستش کنند ) به اتهام کفر و الحاد در شریعت  شهید شد ، با این وجود افکار او پس از مرگش متدرجاً در اندیشه ی دینی اسلام مورد قبول واقع شد و باعث سرفرازی او گردید .

Gundolf  نوشته است :

" زندگـــــــــی پس از مرگ حلاج از نام آوری " اسکندر "  و "  قیصر "  در نظـــــر غربی ها برتر و برجسته تر است . "

قبولی حلاج در میان مسلمانان همانند قبولی " ژاندارک " در کشور فرانسه است ، و نیز قبولی " حلّاج " در میان مسلمانان نسبت به قبولی عیسی ع در اسرائیل عام تر است .

* اولین اسناد پس از شهادت حلاج ، اسنادی است مربوط به فقها ، که از حکم شرعی " ابن صُرَیح " آغاز می شود ، این فقیه با نفوذ شافعی ، اولین محاکمه ی حلاج را از اعتبار انداخت و برهم زد ، او عدم صلاحیّت محاکم شرعی را دلیل آورده بود .

این حکم در مدرسه ی " وقف دعلج " بغداد درس داده شده ، و بدون کم و کاست از استاد به شاگرد انتقال یافته و امروز نیز این حکم را معتبر می دانند و شافعیان بیش تر از دیگران آنرا تدریس می کنند .

* دومین سلسله از اسناد ، از مفســــــــــرین قرآن است که برای تفسیر بعضی از آیات از گفته های صوفیانه ی حلّاج استفاده کرده و می کنند .

مثلاً تفسیر " سلمی " که در نیشابور از طرف فقیهان پذیرفته شد و جزو دروس مدرسه ی نظامیه ی بغداد درآمد .

روزبهان بقلی بر تفسیر سلمی نیز حاشیه نوشته و در هندوستان و پاکستان شهرت به سزائی داشته و تجدید چاپ می شود .

* سومین سلسله از اسناد ، از صوفیان است ، صوفیانی نظیر : ابن عربی ، شادلی ، شبلی ، نصرآبادی نیشابوری ، ابو سعید ابی الخیر ، شیذله ، ابو طاهر سلفی ، محدث معروف ، شهاب الدین طوسی ، خواجه عبدالله انصاری ، یوسف همدانی ، حکیم سنائی غزنوی ، شیخ فرید الدین عطار .

سرگذشت و محاکمه و مرگ منصور حلاج شباهت بسیار زیادی با مسیح ع دارد ، در رفتار و کردار حلاج مشهود است که چشم به راه بازگشت مسیح بوده و او را مهدی و حاکم دادگر روز قیامت می دانســـته ( به مقاله اینجانب در وبلاگ با نام " جهنم ، بهشت ، جایگاه مقربان " مراجعه شود )

با این وجود اعتقاد زیادی وجود دارد که هیچ یک از این شباهت های ظاهری مسیح ع به شور و حال باطنی که حلاج داشته نمی رسد .

حلاج به خوبی می دید که از آغاز مهرورزی او کشش معشوق از دو جانب است ، دلدار و دلداده در سودای عشق همواره سرگرم داد و ستد و مبادله هستند .

از یک سو ،  حقی از آن خداوند است ، که باید او را پرستش نمائیم ، و این از جهت لاهوت یعنی خدائی خدا است .

و از دیگر سو ، بنده را نیز حقی بر خداست که خداوند از راه قبول شفاعت این حق را ادا می کند .

حقی که از روز الست  و دهنگام میثاق فرشتگان به انسان عطا فرموده و آن حق ناسوت است .

منصور این مطلب را با فریاد الهام آمیز گفت و خداوند را چنین سوگند داد :

" به حق ناسوتی من بر لاهوتی تو – فبحق ناسوتیتی علی لاهوتیتک  "

بر اثر همین سخنان بود که حکم شرع او را گوشمالی داد .

در دعای واپسین شبی که فردایش حلّاج را مثله کردند ، وی از همین حق سخن گفت  ، و از همین سخن آشکار گردید که وی از روی  " وحدة الشهود " به جائی رسیده است ، روشن تر اینکه ، حلاج با دلی روشن شاهد جمال کلمه ی غیر مخلوق یا حقیقت مخلوق آفرین شده بود .

عطار در منطق الطیر نوشته :

چون زبان او همی نشناختند

چار دست و پای او انداختند

زرد شد چون خون برفت از وی بسی

سرخ کی ماند در این حالت کسی

زود در مالید آن خورشید راه

دست ببریده به روی همچو ماه

گفت گلگونه ی مرد است خون

روی خود گلگونه تر کردم کنون