اساس دین . برگه ی دوم و انتهائی
" من اگر نیکم و اگر بد تو برو خود را باش " ، شعار همه ی بزرگان اخلاق و علم اجتماع ملل مشرق زمین است ، اگر چه احیاناً امثال و حکمی در باب اینکه بشریت به مانند یک کالبد جمعی است که مرکب از اعضاء و جوارح است ، مگر نه این که سعدی می گوید : " بنی آدم اعضاء یک دیگرند "
پس بهر حال فرد اساس است و باید افراد اصلاح شوند تا جامعه ها اصلاح گردد .
عرفای مشرق زمین ، خود مکتبی و یا مکتب هائی برای انسان سازی به وجود آورده اند ، برخی از آنان در عرش هستند و اصولاً به زندگی این جهان توجه و علاقه ای نه دارند ،
برخی دیگر در فرش اند و زندگی این جهان را بطور کامل مد نظر قرار داده اند ، که کامل ترین نمونه ی این گروه مولانا است .
مولانا حقیقتاً عصاره ی همه ی مدنیّت های پیش از خود را در دست دارد و دریائی است بی کران از مجموعه ی معارف بشری از جمله : فرهنگ اسلام و رسوم و عادات و فرهنگ کهن ایران ، هند ، روم ، یونان ، چین و ....
و دریائی است مواج و سرشار از همه ی معارف بشری به اضافه ی تجزیه و تحلیلی که با بهره گیری از هوش سرشار و تیز بینی و دقت خاصی که دارد از مسائل بهره برده است .
و بر این است که اساس مدنیه و مدنیّت عظیم جهانی را بنیان گذارد ، که در نتیجه متوسل به قصه و تمثیل می شود ، داستان های پادشاهان هندوستان ، پادشاهان ایران و یونان و روم ، داستان طیور و پرندگان ، داستان های عرفا ، داستان های یهود و قوم بنی اسرائیل ، عیسی و حواریون ، و هزاران هزار داستان های دیگر ، از زشت ترین تمثیلات تا زیباترین آنها مورد نقد و بررسی قرار می گیرد و نتایج اخلاقی و اجتماعی لازم از آنها گرفته شده است .