ترکیب " لا اله الا هو " که هاتف اصفهانی در بیت ترجیح بند تکرار نموده ، ترکیبی است که جامع نفی و اثبات ،که به نفی آغاز و به اثبات ختم می شود.

محمد غزّالی گفته : " لا اله الا الله " توحید عوام است و " لا اله الا هو " توحید خواص " .

در بند چهارم : اشاره می کند که باید چشم دل باز کرد و با دیده ی بصیرت نادیدنی ها را باید دید .

در بند پنجم : توصیه می کند که چشم سر را بگشا و در این گلستان سرسبز صفای آب زلال را در گل و خار به بین .

در حقیقت می گوید به دیده ی معنی و بصیرت نه باید غرّه شد و به خاطر آن چشم سر را بست ، بل که هر دو به کار آیند و لازم و ملزوم یک دیگرند ، و در ادامه نکته ی ناگفتنی دیگری را عیان می نماید .

می گوید : اگر توشه ی کافی برداری و خود را از هر جهت آماده ی این سفر دشوار نمائی و با تکیه بر عشق به راه طلب پا گذاری دیگر نیازی به مراد و مرشد نه داری .

 " کور وش قائد و عصا طلبی      /     بهر این راه روشن هموار  " .

البته در ترجیح بند هاتف ، هم نیاز به وجود پیر احساس می شود و هم بی نیازی از وی ، سالک در ابتدای سفر متوسل به پیر می شود و خود را عاشقی دردناک و حاجتمند می نامد که برای درمان درد خویش به وی متوسل شده ،

ولی در بند آخر پس از آن که از مراحل خامی گذشت و پخته شد ،

بر حسب موعظه و ارشاد خطاب به دیگران می گوید که اگر از ظلمات نفس خود رهائی یابید و قلب را صیقلی دهید همه ی عالم را آکنده از نور می بینید که در پرتو ،ن ، راه روشن همواری را در برابر خود خواهید یافت و با وجود به کار گرفتن چشم دل خویش ، دیگر نیازی به پیر و قائد نیست .

( البته باید توجه داشت که این نکته برای افراد پخته ی پخته که قادر به کار گرفتن از چشم دل خود هستند صادق است و نه هر سالکی )

در ترجیح بند ، سالک راه در ابتدای سفر متوسل به پیر می شود و خود را عاشقی دردناک و حاجتمند می نامد که برای درمان درد خویش به پیر متوسل شده است اما در انتهای سفر است که کاملاً پخته شده و می گوید :

" اگر از ظلمات نفس خود رهائی یابی و قلب را صیقلی نمائی همه عالم را آکنده از نور می بینی که با وجود به کار گرذفتن چشم دل دیگر نیازی به پیر در میان نیست " .

ضمنا باید توجه داشت در طی طریق مراحل سلوک ، وقفه در حکم بهم ریختن اجزای هماهنگ سفر معنوی است ، وقفه معادل عقب گرد و تزلزل است که دقیقاً در همین مرحله ی تردید و تزلزل است که سالک راه به پیر نیازمند می گردد ، و وجود پــیر و مرشد ضروری می گردد .

اگر به آثار عرفا به دقّت بنگریم به اشارات و تمثیل هائی بر می خوریم که سالک در سیر معنوی خود  "  تک رو  "  و سالک حقیقی باید " تک رو " باشد که طبیعی است رهبری پیر را ضروری نمی شمارد .

در بند چهارم : نتایج اعجاز آمیز عشق با زبان گرم توصیف می شود و نیز مشخصات اقلیم عشق بیان می گردد .

در بندهای اول و دوم : وحـدت مذاهب را در پرتو عشق  اشاره نموده است .

در بند چهارم : وحـدت و برابری خلق ها را دلالت می کند .

البته باید توجه داشت که هاتف در بند یک اشاره می کند که :  خواننده با انسان نو سفری مواجه می شود که آمادگی کامل برای پذیرش مدارج عالی معنوی را دارد که سرمایه ی اصلی و توشه ی عمده ی این سفر در او ذخیره شده است و این سالک نو سفر و طالب حقیقت با سرمایه ی سوز عشق و جذبه یر شوق راه می افتد و بهر سو حیرت زده می شتابد ، و در حقیقت هم ، نمی داند که مقصد او کجاست و شوق دیدار او را به سوی دید مغان می کشاند ، نه اینکه سالکی معمولی باشد که هیچ سوز عشق و جذبه ی شوق نه دارد .

ادامه دارد ......