تصوّف مغرب
قبل از روایج عقاید " ابن عربی " در طریقه های تصوف به ویژه در سلسله های فقری نعمت الهی و نوربخشی ، به هیچ عنوان چیزی از این عقاید در تصوف ایران راه نیافته بود .
تا قرن هشتم را که بررسی می نمائیم ، عرفان ایران را خالی از این عقاید می بینیم ، و از قرن هشتم به بعد است که این عقاید راه یافته است .
تا قرن هشتم به هیچ وجه اثری از تعلیمات یهود و اسرائیلیات و تعلیمات نصاریون که " ابن مسره " وارد تصــــــــــوف مغرب نموده بود و در فرقه های : " رفاعی " ، " شاذلی " ، " بدوی " و به ویژه در تمام آثار ابن عربی دیده می شوند ، وجود نه داشته و هر آنچه راه یافته از قرن هشتم به بعد بوده است .
مهم ترین کتاب تصوف مغرب " فصوص الحکم " ابن العربی است که شامل 27 فص و ، هر فص اختصاص به یکی از پیامبران داشته ، در این کتاب گذشته از آن اصول ، ابن عربی تصوف خود را به اولیای یهود و نصاری نسبت داده ، و حتی نام " لقمان " را که مردی فیلسوف بوده و از نژاد سامی در بابل ، به میان آورده است .
ابن عربی تنها به همین امر اکتفا نه نموده ، بل که در میان 108 کتاب و رساله های خود ، کراراً اعتقاد خود را به خرافات ، طلسم ، جادو ، مخصوصاً اباطیل یهود به صراحت بیان داشته ، به ویژه در معروف ترین کتاب خود " فتوحات المکیّ] فی اسرار المالکیه و المکیه " چند فصل را به این موضوعات اختصاص داده است .
و نیز کتاب " محاضرة الابرار و مسامرة الاخیار فی ادبیات و النوادر و الاخبار " انباشته و مالامال از این گونه مطالب است .
جنبه ی دیگر تصوف مغرب که با تصوف ایران به هیچ وجه سازگار نه بوده ، قشری بودن تصوف مغرب است .
در تصوف ایران شعر و موسیقی و سماع و رقص و پای کوبی نه تنها پسندیده بوده بل که گاهی مردم را به آن برمی انگیختند ، در حالی که خلاف آن در تصوف مغرب وجود دارد .
وسعت مشرب صوفیه ی ایران تا قرن هشتم مطلقاً در تصوف مغرب هم نیست ، و آگاهان تصوف مغرب را تا قرن هشتم با تصوف ایران دو مسلک جداگانه دانسته و نوشته اند .
گر چه در تصوف مغرب همه چیز تابع شریعت بوده ، امّا این شریعت هم وابسته به ناحیه ای که در آن پدید آمده بود ، گاهی حنبلی ، گاهی مالکی .
و نیز تصوفی است ظاهری و کاملاً قشری که جنبه ی عرفانی نه دارد ، در مقابل آن ، تصوف ایران هیچ مذهبی را بر مذهب دیگر ترجیح نه داده و با هیچ دینی ستیز نه داشته است .
از دیگر جنبه های متمایز کننده ی تصوف ایران که در دیگر تصوف ها وجود نه داشته ، جنبه های خاص تصوف است که طریقه ی شطّار است ، شطّار به معنی چُست و چالاک ، زیرا صوفیه ی ایران عشق را به سه حالت تقسیم می نمودند :
1 - عشق ابرار 2 - عشق اخیار 3 - عشق شطّار
هر کس به مقام اخیار و بالاتر که مقام ابرار است ، نه رسیده بود به دنبال عشق شطّار می رفت تا چالاک تر از دیگر همراهان باشد و زودتر راه را طی کند و زودتر به مقصد به رسد .
که در طریقه ی کبرویه به این شیوه بیش تر اهمیت می دادند و شیخ نجم الدین کبری رساله ای در طریق شطّار دارد .
طریقه ی عشقیه در تصوف ایران کم تر مورد بحث قرار گرفته و تقریباً بسیاری از آن آگاهی نه داشته تا مورد بحث قرار گیرد .
و نیز اصلی ترین وجه تمایز تصوف ایران با دیگر تصوف ها ، وجود مسلک جوانمردی بوده که در کتاب " دریچه ای بر تفسیر مثنوی معنوی " به آن پرداخته ام ، مسلک جوانمردی قبل از اسلام در ایران وجود داشته و بسیاری از بزرگان متصوفه ی ایران آثاری در این مورد دارند .
ضمنا آنکه اصولاً تصوف ایران ، تصوفی عملی به روش سُکر بوده در حالی که بقیه علمی بوده به ویژه آن که ابن عربی شیوه ی تصوف علمی را آورد و تصوف را از دل به مدرسه کشاند .
نتیجه ی تصوف ایران این است که آدمی به کمال آدمیّت برسد ، و شاید بتوان اصــــــــــــــــــــطلاح Perfectionisme را به آن داد ، که سالک باید بداند برای رسیدن به این مهم " روایت " کافی نیست و " درایت " راه وصول و اتصال به مبداء است .