ترا ز کنگره ی عرش می زنند صفیر

 ندانمت که در این دامگه چه افتادست

عرش : " کشاف " در اصطلاعات فنون نوشته : عرش در زبان  اهل شرع همانست که حکماء افلاک نامیده اند .

در دایرة المعارف فارسی ، مدخل " افلاک " نوشته شده : فلک افلاک محیط بر عالم جسمانی است و در آن هیچ ستاره نیست ، و ورای آن نه خلاء است و نه ملاء ، تقریباً شبانه روزی یک دور به دور محور خود از مشرق به مغرب می گردد ، و افلاک دیگر را با خود حرکت می دهد ، این فلک را فلک اطلس ، فلک اعظم ، و فلک اعلی نیز خوانند و آن را مطابق عرش مصطلح اهل شرع شمرده اند .

 " تهاتوی " برای آن اسامی دیگری چون فلک اقصی ، فلک تاسع ، محدد الجهات ، منتهی الاشارات و سماء السماوات نیز می شمارد ( کشاف ، مدخل فلک ).

در لغت : عرش به معنی تخت ، سریر ، اورنگ آمده است ، که به این معنی چهار مرتبه در قرآن اشاره شده :

یک مرتبه در آیه ی 100 سوره ی یوسف ، سه مرتبه در آیات 23 و 38 و 42 سوره ی نحل .

امّا عرش معروف ، عرش الهی است .

" تخت رب العالمین که تعریفش کرده نشود ، و کیفیّت آن و بیان حد آن در شرع جایز نه باشد ( منتهی الارب ، آنندراج ، لغت نامه ) .

به عرش الهی در قرآن 21 مرتبه اشاره شده استع که غالباً اشاراتی استعاری است و آیات عرش از متشابهات مهم قرآن است .

هفت مرتبه عبارت  " ثم استوی علی العرش " ، یا " علی العرش استوی " به کار رفته .

دو مرتبه به " حمل عرش و حاملان عرش "  اشاره شده ( 7 غافر و 17 حاقه ) .

یک مرتبه اشاره شده که عرش خداوند بر " آب " بود  ( 7 هود ) و بارها نیز خداوند ، رب العرش و ذوالعرش نامیده شده است .

در مورد این آیات متشابهه که از ابتدا مورد بحث مفسران و متکلمان بوده ، چهار نظریه ی مشخص در مورد آن ابراز شده است .

نظریه ی اول : معتزله و شیعه می گویند :

عرش و استوی معنای مجازی دارند ، و غالباً استوا را نه به معنای استقرار بل که به معنای استیلا گرفته اند و عرش را ملک یعنی سلطه و سلطنت الهی معنی می کنند و استوا بر عرش را تعبیری از انتظام یافتن امر آفرینش شمرده اند .

 ( شرح الاصول الخمسه ، تآلیف قاضی عبدالجبار همدانی ، تحقیق عبدالکریم عثمان ص 226 و 227 – کشاف ، تألیف جارالله زمحشری ، ج 2 در تفسیر آیه 5 سوره ی طه – اصول کافی ، تألیف کلینی ، ذکتاب التوحید " فی قوله الرحمن عن العرضش استوی – مجمع البیان ، تألیف ابو علی طبرسی ، در تفسیر آیه 54 سوره ی اعراف – مفردات الفاظ القرآن ، تألیف راغب اصفهانی ، ماده ی عرش )

نظریه ی دوم : گروهی از ظاهر گرایان از جمله حنابله ، کرامیه ، مجسمه  ، عرش را جسمانی می شمارند و برآنند که خداوند مستقر بر عرش و مماس بر آن است و گاه از عرش به آسمان دنیا فرود می آید .

نظریه ی سوم : اهل حدیث و اشعریان معتقدند که خداوند نه جسم است و نه شبیه به اشیاء جسمانی ، ولی به نحوی که ما چگونگی آن را نمی دانیم بر عرش است .

( مقالات الاسلامیین ، تألیف ابوالحسن اشعری ، تصحیح محمد محیی الدین عبدالحمید ، ص 260 تا 262 – الا بانة ، تألیف ابوالحسن اشعری ، باب پنجم )

یعنی عرش را دارای وجود واقعی و شاید حتی خارجی می دانند ، چنانکه ابوالفضل میبدی در تأئید این نظرگاه می گوید :

 " و عرش در لغت عرب سریر است ، و مذهب اهل سنّت و جماهت این است و مصطفی ص عرش را فوق و تحت و یمین و ساق گفته ، و آن را حاملانند از فرشتگان ، و بالای هفت آسمان است ، و در آن خبرهای درست است در صحاح آورده ، و ائمه ی دین آن را پذیرفته ، و بر ظاهر رفته ، و گردن نهاده ، و زبان دل از معنی آن خاموش داشته ، و از دریافت چگونگی آن نومید نشده ، که خرد را فرا دریافت آن به تکلّف راه نیست ، و جز اذعان و تسلیم روی نیست " . ( کشف الاسرار ، ج 3 ص 631 و 632 )

نظریه ی چهارم : عرفا و صوفیه نیز عرش را تأویل کرده اند .

میبدی نوشته :  " عرش او بر آسمان معلوم است ، و عرش او در زمین  دل دوستان است .

عرش آسمان منظور فرشتگان است ، و عرش زمین منظور خدای جهان است .

عرش آسمان را گفت : " الرحمن علی العرش استوی " .

عرش زمین را گفت : " اناد عند المنکسرة قلوبهم " ، " قلب المؤمن بین اصبعین من اصابع الرحمن " ( کشف الاسرار ، ج 3 ص 639 و 640 )

با این وجود می توان گفت که اکثریت برای " عرش " حقیقتی و واقعیتی را قائل هستند .

خود حافظ بارها به عرش اشاره کرده و مراد از آن همین معنای اجماعی عرفی را اراده نموده است :

" ترا ز کنگره ی عرش می زنند صفیر ...."

"... قدسیان بر عرش دست افشان کنند "

" صبحدم از عرش می آمد خروشی ، عقل گفت ..."

"..... ز بام عرش می آید صفیرم "

" کوس ناموس تو بر کنگره ی عرش زنیم ...."

" شاها اگر به عرش رسانم سریر فضل ...." .