بیتی از حافظ .مطرب کجاست تا همه .....برگه هفدهم
مطرب کجاست تا همه محصول زُهد و علم
در کار چنگ و بربط و آواز نی کنم
مطرب ، معمولاً رامشگر و خواننده است و گاهی هم موسیقی و ساز و آواز بطور عام مورد نظر است .
در مورد علم حافظ غالباً با نظری نقدانه به فضل فروشی عالم نمایان زمانه ی خود که وابسته به شریعت و یا طریقت بودند نگاه می کرده است هر چند خود وی مقامی شامخ در علوم معمول زمان و علوم قرآنی داشته است .
ابن عربی به امام فخر رازی می نویسد :
" .... و سزاوار است که خردمند هیچ علمی را طلب نه کند ، مگر آن که به او کمال معنوی به بخشد و همراه با آموزنده ی خود باشد و این جز علم بالله نیست که از راه موهبت و مشاهده حاصل می گردد ...." ) رسائل ابن عربی ، جزء اول ، رسالة الشیخ الی الامام الرازی ).
ابوحامد غزالّی در : " المنقذ من الضلال " داستان سرخوردگی خود را از علوم ظاهری به ویژه فلسفه و کلام شرح می دهد و می گوید : " دانش هائی که در نظامیه ی بغداد تدریس می کرده نه اهمیتی داشته است و نه سودی به حال دین " .
و سپس شرح می دهد چگونه سرانجام راه صوفیان راستین را درست ترین راه در نیل به حقیقت و تقرب به خدا یافته است .( ترجمه المنقذ من الضلال ، ص 47 تا 50 )
عرفای کامل می گویند : " پروردگارم با من گفت " ( تذکرة الاولیا ، ص 24 ) .
عطار نیشابوری از قول عرفا نوشته : " ما علممان را از زنده ی نامیرا ( خداوند ) فرا می گیریم ( ص 201 الی 202 ، تذکرة الاولیا )
اصولاً ریاست جوئی طالبان علم هم شبیه به اعتراف غزالّی در حق خود است و تدریس این علوم غالباً آمیخته به شائبه ی جاه طلبی و نامجوئی و کامجوئی است .
کما اینکه مولوی در دفتر سوم مثنوی اشارات مبسوطی در این مورد دارد .
صد هزاران فضل دارد از علوم
جان خود را می نداند آن ظلوم
و نیز در دفتر اول مثنوی ، در داستان مرد نحوی ، علم نحو و مرد نحوی خود بین را به طنز و تمسخر می گیرد .
محو می باید نه نحو این بدان
گر تو محوی بی خطر در آب ران
پس ما همه با دانش های جزئی خود همانند آن اعرابی ساده لوح هستیم که از دجله بی خبر بوده و چون به دیدار خلیفی بغداد می رویم ، به قیاس خود آب مانده و متعفن خود را به عنوان آبی شیرین و گوارا و قیمتی تحفه می بریم .
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلی و دانشض ، همین گناهت بس